۱۳۹۱ تیر ۲۵, یکشنبه

فرقه چيست؟ – تعریف و بررسی

واژه فرقه از مصدر (فرق) به معناي جدايي است و فرقه در اصطلاح به شاخه‌هاي فرعي كه در اديان بوجود ميايد گفته مي‌شود.
در قرآن اشاراتي به واژه فرقه وجود دارد كه از جمله واضح‌ترين اين موارد آيه 159 از سوره انعام است كه مي‌فرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْ‏ءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَي اللّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا كانُوا يَفْعَلُونَ»
كساني كه دين خود را پراكنده ساختند و فرقه فرقه شدند، تو هيچ گونه مسوول ايشان نيستي، كارشان فقط با خداست. آنگاه به آنچه انجام مي‌دادند آگاهشان خواهد كرد.
تعاريف گوناگون:
واژه فرقه در همه مذاهب كاربرد دارد؛ مثلا، در قرن نوزدهم در بريتانيا «فرقه»ها يك واژه مشترك براي مخالفان كليساي رسمي بودند؛ افرادي چون باپتيست ها و متدسيست ها كه فرقه هايي از مسيحيت هستند.
«تروچ» فرقه را به عنوان يك توده و گروه كوچك شرح مي‌دهد كه هدف آن سرزنش حكم فرمايي جهان است و رهبران آن در پي يافتن اعضاي خاصي هستند.
«يينگر»  فرقه را به عنوان گروهي ساده و پويا معرفي مي كند كه اعتقادات مشتركي دارند.
«نيبوهر» فرقه را تشكيلاتي با شرايط معيّن و خاص مي داند كه به فرقه گرايي گرايش دارد. به تعبير ديگر، «فرقه» واژه اي است كه بر گروه يا حزبي دلالت دارد كه نظريات و پيشواي مشتركي دارند و بنابراين، براي گروه هاي فلسفي و سياسي نيز مي توان اين واژه را به كار برد؛ همان گونه كه در مفاهيم مذهبي به كار مي رود.
تعريف ديگري بيان مي‌كند«فرقه» به معناي راهي است كه رهروي در آن حركت مي كند و همچنين راهكارهاي علمي و نيز نظامي، فكري و رفتاري ارائه كرده و در مجموع، يك مكتب سياسي و فلسفي است و خود نيز به عنوان نوعي سازمان ديني خاص شناخته مي شود.
اين واژه در زبان فرانسه، در آغاز، به گروهي از افراد اطلاق مي شد كه اعلام مي كردند از آييني خاص پيروي مي كنند. سپس معاني محدودتري يافت؛ از جمله:
الف) تجمع خاص اشخاص كه به آييني گرويده اند ولي توسط همگان به رسميت شناخته نشده و در نهادهاي اساسي جامعه قرار گرفته اند.
ب) گروهي كه به عمد خود را از جمعي وسيع و اصلي و يا سلسله انديشه ها و باورهايي خاص جدا ساخته اند. در اين معنا فرقه در برابر سازمان ديني قرار مي گيرد.
ج) در معناي اصولي فرقه، انقطاع و يا دست كم، طرد از يك آيين است كه آن آيين از نظر جامعه شناختي «تبه گشته» و از نظر انساني «منحط» شناخته شده است.
تعبير ديگر درباره واژه «فرقه» بر گروه يا حزبي دلالت دارد كه نظريات و پيشواي مشتركي دارند و بنابراين، براي گروه هاي فلسفي و سياسي نيز مي‌توان اين واژه را به كار برد؛ همان گونه كه در مفاهيم مذهبي به كار مي رود.
در فرهنگ سياسي فرقه معادل کلمه کالت (Cult) است و معني آن در فرهنگ انگليسي آکسفورد چنين آمده است: “1- يک سيستم مذهبي پرستش ، بخصوص در اجراي مراسم و عبادات. 2- وفاداري، شيفتگي، از خود گذشتگي نسبت به يک فرد. از ريشه کالتوز در لاتين به معني پرستش. “
در فرهنگ تاريخ لغات آکسفورد در باره تاريخچه لغت کالت چنين آمده است: کالت ابتدا” بمعني ابراز سر سپردگي به موجود الهي بوده است. ورود اين لغت به انگليسي از لغت کالتوز بمعني پرستش است. از شروع دهه 1960 استفاده اين لغت در زبان انگليسي محدود به اشاره به يک پديده فرهنگي شده که معمولا” تعداد محدودي از افراد (اغلب جوان) را بخود  جذب ميکند.
تعاريف برگزيده:
همانطور كه پيداست بسياري از تعاريف فوق ويژگي‌ مطلوب براي اينكه تعريف مناسب ناميده شود ندارد. بعبارتي به اندازه كافي جامع و مانع نيستند و در اكثر موارد مانعيت كافي ندارند و بر بسياري از گروههاي خودجوش مردمي هم ممكن است دلالت پيدا كند.
مارگارت تالر سينگر فرقه را با سه ويژگي اصلي ؛ دارا بودن رهبر مستبد و خودكامه ، ساختار هرمي قدرت ، و استفاده از برنامه مجاب سازي (بازسازي فكر يا شستشوي مغزي) توصيف مي‌كند.
اين در حالي است كه داشتن يكي يا دو ويژگي از اين ويژگي‌ها براي شناسايي جمعي بعنوان فرقه اصلا كفايت نمي‌كند. نكته ديگر اينكه ساختار هرمي قدرت تنها در فرقه‌ها ديده نمي‌شود. امروزه در بسياري از سازمانها ، نهادها و دولت‌ها و حكومت‌ها ساختار هرمي ديده مي‌شود.
سايت ديده بان فرقه در تعريف فرقه اينطور مي‌نويسد: تعريف مدرن از فرقه کنترل ذهني، عبارت از هر گروهي است که از کنترل ذهن و تکنيک هاي عضو گيري فريب دهنده استفاده ميکند. به عبارت ديگر فرقه ها به مردم کلک ميزنند تا آنها را جذب نمايند و آنها را فريب ميدهند تا در فرقه بمانند.
شايد در جمع بندي بتوان گفت آنچه كه درباره فرقه‌هاي منحرف مورد اشاره  است با سه ويژگي بيان شده توسط سينگر قابل بيان است به شرطي كه اين سه ويژگي با شدت و استمرار در جمعي وجود داشته باشد بعنوان زمينه‌اي براي مشكوك شدن نسبت به آن جمع تحت عنوان فرقه مي‌تواند مورد توجه قرار گيرد.
همچنين بنابر تعريف سايت ديدبان فرقه ، از بين اين سه ويژگي‌ دارا بودن برنامه كنترل ذهني بعنوان شاخص‌ترين و اصلي‌ترين ويژگي‌ فرقه‌ها مي‌تواند مورد تاكيد قرار گيرد.
لینک دانلود کتاب فرقه ها، ضدفرقه، جنبش های معنوی:

منابع:
- سايت ديدبان فرقه (Cultwatch.com) ترجمه : ابراهيم خدابنده. (به نقل از : www.banisadr.info)
- فرقه ها در ميان ما. مارگارت تالر سينگر. ابراهيم خدابنده
- پيدايش فرقه‌گرايي در سازمانهاي ديني. مجيد جعفريان.  http://bashgah.net/pages-8631.html
                                                                                                                                                                                                                                        اميررضاالماسيان

۱۳۹۱ تیر ۱۸, یکشنبه

معيارهاي منحرف بودن يك فرقه

همانطور كه شاهديم در سالهاي اخير جنبش‌هاي معنوي بسياري در بسياري از كشورها پاگرفته‌اند و هر كدام طرفداراني را براي خود گردآورده‌ اند. اين اتفاق موجب نگراني قشرهايي از جامعه شده كه طيفي از اين نگراني كاملا درست و برحق و بخش ديگر  آميخته با برخي اغراض و تعصبات بوده است.
يكي از گرايشاتي كه بوجود آمده اين است كه بتوان فرقه‌ها را با نشانه‌هايي شناسايي كرد و بر اساس اين نشانه‌ها راي بر انحراف آنها داد. در اين باره دانشمندان الهيات و جامعه شناس و روانشناس هر كدام به نوعي اظهار نظر كرده اند كه اكثرا تك زاويه‌اي و محدود به حوزه بررسي مشخصي بوده است. برخي از اين اظهارات و نشانه‌ها هم بسيار بدبينانه و مغرضانه ارزيابي شده‌اند. بطوريكه اگر بخواهيم با نگاه برخي از افراد به اجتماعات انساني نگاه كنيم مي‌توان برچسب فرقه را به نود درصد اجتماعات انساني وارد كرد كه طبيعتا منطقي و واقع بينانه نيست.
در اين متن سعي مي‌كنيم نشانه‌هاي واضح‌تر و اساسي تر را كه عقل هم بر صحت آنها صحه ميگذارد بررسي كنيم.
استفاده از فريبكاري و دروغگويي: عنصر دروغگويي يكي از واضحترين موارديست كه مي‌تواند معيار تشخيص فرقه‌هاي انحرافي باشد. فرقه‌هاي انحرافي براي رسيدن به مقاصدشان روشهاي گوناگوني را ممكن است به كار گيرند كه عنصر دروغگويي و فريبكاري و گمراه كردن استفاده مي‌كنند. بايد بدانيم كه هيچ سيستم درست و صادقي اقدام به دروغگويي نمي‌كند.  در هر سيستمي كه عنصر دروغ همه گير باشد بايد به آن سيستم شك كرد. طبيعي است كه ممكن است هر انسان درستكاري هم در زماني از زندگي خود خطا كرده و دروغي گفته باشد. اما اين به معناي دروغگويي و فريبكاريش نيست. درباره جنبش‌هاي معنوي وديني هم همينطور است و اگر دروغ در جايي بصورت سازمان يافته به كار گرفته مي‌شود و يا فريب يك نظام جاافتاده در يك نظام است بايد در آن شك كرد و نه به صرف اشتباهات انساني كه به هر حال در هر سيستمي (حتي سيستمهاي اديان رسمي) ممكن است وجود داشته باشند.
تحريك به  انواع فعاليتهاي غيرقانوني: هر سيستمي كه حقانيت داشته باشد و حقيقت در آن حضور پررنگي داشته باشد از فعاليتهاي غيرقانوني به هر شكل آن دوري مي‌كند. جرم به هر صورتي كه باشد تضييع حقوق ديگران است و به هيچ شكلي و با هيچ تعبيري نمي‌تواند جزو مباني يك حركت حقيقت گرا و معنوي باشد. بنابراين رعايت قانون يكي از خطوطي است كه هر سيستم سالمي از حركت در چارچوب آن ابا ندارد. به عكس نشانه‌هاي آشكار عدم رعايت اين خط قرمز مي‌توان به عنوان يكي از نشانه‌هاي قوي بر انحرافي و ناسالم بودن يك جمع يا سيستم محسوب شود. بطور مثال در سال 1977 يك سلك معتقد به تعدد زوجات تعدادي از مخالفان خود و سپس پنج نفر كه از گروه جدا شده بودندرا به قتل رساند.[1][1] اين اقدام و اقدامات مشابه (درصورت اثبات در دادگاه) معيار روشني براي شك كردن در ماهيت انحرافي يك جمع است.
تحريك به مفاسد اخلاقي و اجتماعي : گاهي فرقه‌هاي منحرف براي ايجاد فضايي كه در آن امكان سوء استفاده هاي هر چه بيشتري براي آنها ممكن باشد اعضا خود را مستقيم يا غير مستقيم به مفاسد اخلاقي تشويق مي‌كنند. يا به نحوي رفتار مي‌كنند يا تعليم مي‌دهند كه معيارهاي اخلاقي و اجتماعي در نظر افراد سست و تزلزل پذير شود. بعنوان يك مصداق : در جامعه اونيدا كه در 1848 در اونيذاس نيويورك توسط جان هامفري نويز بنيانگذاري شد.  ايده ازدواج كمپلكس يا عشق آزاد به اين معني كه تمامي اعضاي جامعه مزدوج با يكديگر تصور ميشدند و بچه ها نيز بصورت اشتراكي بزرگ ميشدند. طبق گزارشات واصله نويز طوري برنامه ريزي ميكرد كه حتما خودش خداقل يك بار با هر يك از زنان جفت شود.[2][2]
تناقض در گفتار و رفتار: از آنجا كه دروغگو كم حافظه است، مي‌توان تناقضات رفتاري و گفتاري وسيع يك جمع را دليلي براي مشكوك شدن به آن جمع بعنوان فرقه‌ انحرافي در نظر گرفت. بطور مثال كساني كه خود را پيرو دين يا اييني مي‌دانند كه عقيده به عدم خشونت دارد نمي‌توانند از اين رفتار عاري باشند. بنابراين همان داعيه خودشان مي‌تواند به محكي جهت سنجش آنها تبديل شود.
فاصله بسيار بين حرف و عمل: فرقه‌هاي منحرف عموما داعيه‌هايي بزرگ و دهان پركن دارند و طبيعي است كه چنين داعيه‌هايي نمي‌تواند عملي شود. بنابراين فرقه‌هاي منحرف را از فاصله بين حرف و عمل آنها مي‌توان شناخت. يكي از راهكارهاي برخورد با فرقه‌هاو آزمودن آنها اين است كه از آنها بخواهيم كه دلايل و شواهد ادعاهايي كه مي‌كنند را ارائه دهند. هيچ سيستم سالمي از ارائه دلايل وشواهد (به شرطي كه وجود داشته باشد) ابايي ندارد. اما وقتي پاي ارائه شواهد ميرسد ممكن است خيلي از جنبش‌هاي معنوي ميدان را خالي كنند يا از ورود به ميدان به نوعي سرباز زنند.
عدم پذيرش هيچيك از اديان الهي يا دارا بودن موضع مخالف با آنها : بسياري از انحرافات در صورتي پيش مي‌آيد كه شخص يا اشخاصي از چارچوب‌هاي تعريف شده در اديان الهي فراتر مي‌روند. مفاهيمي مانند ايمان ، خدامحوري ، نيكي و رعايت حدود الهي مواردي مشترك در بين همه اديان است. اگر جمع يا سيستمي به عمد از اين مفاهيم كناره‌گيري كند يا خود را در موضع عدم پذيرش آنها قرار دهد ، بايد به عملكرد آن جمع مشكوك شد. همچنين اظهار به مخالفت با اديان الهي از جانب حركتهاي معنوي مي‌تواند علامتي بر مشكوك بودن آنها تلقي شود. چرا كه ممكن نيست كه كسي از خرد برخوردار باشد و به اديان الهي كه ميلياردها پيرو دارند بي احترامي كند يا خود را مخالف آنها اظهار كند.
شرگرايي و ضد خدا و دين بودن: گروههايي هستند كه علنا و مشخصا به تبليغ شر وبدي و ضديت با خداوند و پيامبران و مقدسين مي‌پردازند. از اين جمله مي‌توان انواع گروه‌هاي شيطان پرستي و شرگرايي را  نام برد. گاهي هم ممكن است اين گروهها پيام خود را علنا بيان نكنند ولي عملكرد و حتي ظاهر افراد آنها و رفتارها و  اصولي كه مبناي رفتارهاي آنان است بسادگي مي‌تواند ماهيت آنها را آشكار سازد. اگر چه بسياري ازاين گروهها علنا از ديدگاهها و عقايد خود صحبت مي‌كنند و خود را پيرو شيطانيسم يا شاخه‌هاي آن معرفي مي‌كنند.
عدم رعايت آزاديهاي فردي: فرقه‌ها براي اينكه حداكثر بهره‌برداري را از افراد تحت امر خود بكنند سعي ميكنند كه آزاديهاي فردي را محدود كنند. آزادي مطالعه ، آزادي عقيده ، ارتباط با افراد خارج از فرقه ، تشكيل خانواده ، و ترك فرقه در هر زمان كه بخواهند از مواردي از آزاديهاي فردي است كه بطور مشخصتري توسط فرقه‌ها دست اندازي و كنترل مي‌شود.
اثبات استثمار اعضا فرقه : اگر افراد در يك سيستم تحت استثمار و سوجويي فرد يا افراد خاصي مثل رهبر فرقه قرار ‌گيرند يكي از علائم فرقه‌هاي منحرف درباره‌شان مصداق پيدا ميكند.  اثبات اين موضوع در دادگاه مي‌تواند شاهدي مناسب در جهت منحرف تلقي كردن هر سيستم از جمله فرقه‌ها باشد. يكي از نكاتي كه در اين باره مي‌توان درنظر داشت عدم رعايت اصل توافق در كارهاست. در فرقه‌ها هم مانند بسياري از سازمانها در اديان رسمي افراد به دلايل روحاني ممكن است انتخاب كنند كه زمان و انرژي خود را در راه اعتقادشان صرف كنند. اما چنانچه اين صرف زمان و انرژي با رعايت توافق بين سازمان صاحب كار و فرد داوطلب نباشد بايد درباره آن شك كرد.
اشاعه عقايد مخرب و مضر: برخي عقايد بوضوح و بر اساس مبرهنات قانوني يا ديني مخرب و مضر تلقي مي‌شوند. براي تشخيص اين دسته از عقايد مضر نيازي به تفاسير پيچيده و اختصاصي وجود ندارد و هر كارشناس يا حتي فردي با اطلاعات متوسط براحتي مي‌تواند چنين مواردي را تشخيص دهد. اگر بخواهيم مقايسه كنيم مي‌توانيم به اعتقاد به گياه‌خواري و اعتقاد به اينكه بايدبا ارتكاب گناه به آلوده شدن جهان و پرشدن آن از گناه كمك كنيم تا ظهور الهي (كه از شرايطش پرشدن زمين از گناه است) زودتر اتفاق افتد. بديهي است كه درباره گياهخواري ممكن است نظرات مثبت منفي متعدد وجود داشته باشد ، اما مردود و مخرب بودن اعتقاد دوم روشن و واضح است و با هيچ ركن ديني و اخلاقي انسان در كل تاريخ بشري همخواني ندارد. خطري كه در اينجا وجود دارد سليقه‌اي شدن اين اظهار نظر درباره مخرب بودن عقايد است ، كه در برخي از جنبش‌هاي ضدفرقه ديده شده است.
احتمال انحراف جنبش‌هاي ديني و معنوي جديد از بعضي نظرها بيشتر از سازمانها و گروههاي ديگر است. زيرا نظارت سازمان يافته كمتري بر آنها مي‌شود. ضمن اينكه احتمال استفاده از پوشش معنويت براي فريبكاري و استفاده از سادگي افراد معتقد به معنويت هرگز منتفي نيست ، همانطور كه در سالهاي اخير موارد بارزي از اين سوءاستفاده‌ها ديده شده است. با اينحال نبايد در قضاوت درباره منحرف بودن هر گروهي بدون تحقيق كافي تعجيل كرد.
                                                                    امیر رضا الماسیان

www.anticult.net

لینک دانلود کتاب فرقه ها، ضدفرقه، جنبش های معنوی:

[1]  فرقه ها در ميان ما
[2]فرقه ها در ميان ما

۱۳۹۱ خرداد ۲۱, یکشنبه

نگاهي به تئوري كنترل ذهن يا شستشوي مغزي درفرقه‌ها

استناد به تئوري شستشوي مغزي يا «اقناع اجباري» و كتاب مارگارت سينگر (مطرح كننده اصلي اين نظريه) و چند نفري كه تئوريهاي مشابهي را ارائه كردند (مثل سايت ديده‌بان فرقه) جهت كنترل و مهار فرقه‌ها در برخي از كشورهاي اسلامي‌هنوز مبناي عمل قرار مي‌گيرد.[1]

سينگر و همكارانش براي اولين بار مطرح كردند كه تدابير خاص عضوگيري و اعمال معنوي گروهها (استفاده از مراقبه، آواز، سرودهاي مذهبي يا مانترا و مانند آن)، اراده و اختيار اعضا را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهند و باعث مي‌شوند آنها در كيش‌ها بمانند و به تصميمات بهتر پشت پا بزنند. اما سئوال اين است كه انتخاب اين تئوري، مبناي علمي‌و كارامد براي اين برخورد با فرقه‌ها مي‌تواند باشد ؟ در اين مقاله نگاه كوتاهي به سابقه و كارايي اين تئوري از زبان كارشناسان خواهيم داشت.

****

مهمترين ركن اين نظريه‌ها، تئوري شستشوي مغزي يا كنترل فكر است. ايده شستشوي مغزي، بعد از انقلاب مائوئيستي پيدا شد و توسط روزنامه نگاري به نام «ادوارد‌هانتر» كه از حقوق بگيران سيا بود وارد بحثهاي عمومي‌شد. پس از آن مارگارت سينگر و چند نفر ديگر با مبنا قرار دادن اين ايده، از آن بعنوان ابزاري براي حمله به اديان جديد يا آنچه كه توسط آنها فرقه‌ها ناميده ميشد قرار گرفت.

اما همين ريشه يابي اين سئوال را پيش مي‌آورد كه چرا بايد يك تئوري اولين بار از طريق كسي كه از عاملان سازمان سيا بوده مطرح شود؟ شواهد نشان ميدهد كه ممكن است سيا با مطرح كردن اين نظريه قصد داشته كه طرحي امنيتي (و نه علمي) را در آمريكا پياده كند و از اين نظريه بعنوان بستر آن استفاده كرده باشد.

اما از نظر وجهه علمي‌اين نظريه بهتر است از زبان يك كارشناس ديگر موضوع را بررسي كنيم. دكتر گوردون ملتون مدير مؤسسه‌ مطالعه‌ اديان‌ آمريكا در سانتابار بارا، كاليفرنيا در باره نظريه شستشوي مغزي ميگويد:

در پايان دهه 1970 مخالفين اديان جديد با نظريه شست‏وشوى مغزى همگام شدند، فرضيه‏اى كه اعلام مى‏داشت اديان جديد اصولا براى جذب هوادار، مردم را اغوا مى‏كنند و آنها را به طورى درگير فرايند كنترل ذهن مى‏نمايند كه اختيار ملحق شدن، مشاركت‏با ترك گروه را از آنها سلب مى‏نمايند . طى اوايل و ميانه دهه 1980 نظريه شست‏وشوى مغزى از همه طرف؛ از فلسفه حقوق گرفته تا مطالعات دين پژوهى، از روانشناسى تا مطالعات جامعه شناختى مورد توجه قرار گرفت . در ابتدا اين نظريه به خاطر اين‏كه در ظاهر توضيحى قابل قبول در توجيه شور و هيجان و دلدادگى كه ما در برخى اديان جديد با آن‏ها مواجه هستيم! ارائه مى‏كرد، جذاب بود . اما براى هر پديده‏اى كه اين نظريه ظاهرا توضيحى ارائه مى‏كرد دليل قانع كننده‏اى نداشت .

براى نمونه، الگوى شست‏وشوى مغزى تصويرى كه از اديان جديد ارائه مى‏كند اغلب به شكل محيط زندان است كه افراد را در چنگ خود اسير ساخته و اجازه رهايى و فرار به آنها نمى‏دهد . اما وقتى اين گروه‏ها حتى آنهايى كه بحث‏انگيز بوده‏اند را به طور وسيع در نظر مى‏گيريم درمى‏يابيم كه حد و مرزهايى كه ترسيم كرده‏اند كاملا نفوذپذيرند . تنها تعداد اندكى از تمامى كسانى كه با گروه در تماسند در مراسم گروه حاضر مى‏شوند و تعداد ملحق شوندگان حتى از اين تعداد نيز كمتر است . نيمى از كسانى به اين گروه‏ها مى‏پيوندند بدون هر گونه مداخله بيرونى آنها را ترك مى‏كنند .

اين در ظاهر به يك پيش فرض «علمى‏» شبيه است اما در عمل فاقد كارايى يك نظريه علمى است . همان‏گونه كه بيست‏سال قبل زمانى كه نظريه شست‏وشوى مغزى رد شد، كار درستى بود اينك نيز بخش‏هاى باقيمانده اين نظريه از ارائه هر گونه اطلاعات تجربى و آزمايش‏پذير براى وقوع شست‏وشوى مغزى ناتوان است، اگر چه اين‏جا جاى طرح مجدد نزاع شست‏وشوى مغزى نيست اما بايد متذكر شويم كه اواسط دهه 1980 ما نظريه شست‏وشوى مغزى را رد كرديم; مستندات اين واقعيت در بسيارى از اسنادى كه از سوى مجامع آكادميك كه بيشتر دلمشغول اين بحث‏بوده‏اند، وجود دارد متعاقب آن دادگاه‏ها نيز اين نظريه را رد كردند . ره‏آورد آن انكار اوليه آن بود كه در طى 15 سال گذشته مطالعات اديان جديد از آن بحث گذشت و بدون اين‏كه اشاره‏اى به نظريه‏هاى شست‏وشوى مغزى داشته باشد، كارش را ادامه داد . دوم اين‏كه از نظر قانونى نيز دادگاه بر ضد اعمال فن بازپرورى حكم صادر كرده‏اند. فن بازپروري، تاكتيكي فراقانوني مبني بر ربودن فردي از افراد يك گروه و قرار دادن وي در تحت فشار شديد رواني براي تبري‌جستن از گروه بود. اين فن روندي اجباري (غيرداوطلبانه) بود كه به گفته دكتر ملتون «مراقبتى بود كه از خود مريضى بدتر است.»

اين واقعياتي بود درباره نظريه اي كه امروز ديگر اثر چنداني از آن در جهان علمي‌باقي نمانده و تنها طرفداران محدودي كه قدرت دفاع از اين نظريه را هم ندارند، به آن معتقدند.

اكنون روشن شده است كه نظريه‌ي شستشوي مغزي هيچ فايده‌اي در ايجاد بصيرت درباره‌ي جهان متمايز گروههاي ديني جديد ندارد.

اما عجيب اين است كه با وجود در دسترس بودن همه اين اطلاعات، دستگاههاي اطلاعاتي بعضي از حكومتهاي اسلامي‌براي برخورد با جريانهاي اجتماعي و جنبشهاي معنوي جديد از اين نظريه پيروي كرده و ميكنند. غافل از اينكه اين تئوري در همان زمان مطرح شدن در آمريكا هم نه تنها موفقيتي نداشته بلكه برخي كارشناسان عقيده دارند كه گسترش اديان جديد در سالهاي بعد ناشي از تاثيرات پيش بيني نشده بكارگيري همين تئوري است. [2]

[1]رجوع شود به ويژه نامه كژراهه
 
 [2]منابع:‌ جنبش‌هاي ضد كيش- مصاحبه اي با جيمز گوردون ملتون – مطالعات اديان جديد؛ گذشته و حال/ گوردون ملتون – جنبشهاي نوپديد ديني و مخالفان آنها در آمريكاي قرن

منبع: سایت هواداران سایت استاد ایلیا میم رام الله

 ◄دانلود کتاب ممنوعه آمین (ایلیا؛ یعنی خدا با من است) – جلد اول


۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۲, جمعه

حرکت های کاذب و جعلی ضد فرقه

حرکت های  کاذب  و جعلي ((ضد فرقه))
در هر زمينه اي ميتوانيم به حرکتهاي اصيل و غير اصيل برخورد کنيم. در جهان امروز از دکتر جعلي ، مدير جعلي ، کارشناس جعلي ، محقق جعلي ، نويسنده جعلي و خلاصه از هر صنفي ميتوان به موارد جعلي و کاذب آن رسيد.
اين درباره شغل بود اما درباره هر چيز ديگري دراين دنيا ميتوان مشابه کاذب و جعلي آن را يافت. مثلا در زمينه حرکتهاي ديني، حرکتهاي اجتماعي ، و…
شايد بد نباشدکه به يک حرکت بزرگ اجتماعي- ديني جعلي در قرون گذشته استناد کنيم. حرکتي که اگر هم در ابتداي کارش اصالتي داشت ، کمي بعد آنچنان منحرف شده به يکي از لکه هاي ننگ بشريت مبديل گشت.
در قرون وسطي بسياري افراد با جعل اخباري درباره ديگران آنها را به جادوگر بودن متهم ميکردند و نظام حاکم آن زمان هم شخص را به عنوان متهم دستگير و زنداني ميکرد. دادگاههاي مربوطه بطور غيرعادلانه اي بسياري از بيگناهان را عموما به اعدام محکوم کردند که امروز از آن دادگاهها بعنوان نشانه هاي بربريت و وحشي گري ياد ميشود.
انديشه مبارزه با جادو در اصل خود يک انديشه اصلاحي بود که با فريبکاري عده اي و با همدستي نظام حاکم ، به انحراف کشيده شد و به ابزاري براي سرکوبي بيگناهان تبديل شد.
حرکت ضد فرقه  هم آنطوري که بايد باشد و در اصل خود يک حرکت اصلاحگرايانه اجتماعي است. حرکتي که بايد به کم شدن تفرقه و بيشتر شدن وحدت بيانجامد و اين کار را بر اساس اصول درست و محکم به انجام رساند. اما آيا واقعا هميشه اينطور است؟ تاريخ اثبات کرده که حرکت هاي ضد فرقه کاذب و منحرف با مقاصد خاص وجود دارند. حرکتهايي که از عنوان ضديت با فرقه و فرقه گرايي براي رسيدن به مقاصد شخصي يا گروهي استفاده ميکنند. البته همينطور هم حرکت هايي وجود دارند که ماهيت شان واقعا ضد فرقه ، ضد تفرقه ، و وحدت بخش است و يا حداقل در تضاد با وحدت نيست.
اما شايد اين سئوال مطرح باشد كه چه فايده اي در راه اندازي يك حركت جعلي ضدفرقه وجود دارد؟
با يک چاقو ميتوان ميوه پوست کند و يا غذا درست کرد و همينطور ميتوان يک نفر را مجروح کرد. درباره بسياري از چيزها و از جمله انديشه ضد فرقه نيز همينطور است.  تاريخ نشان  داده که گاهي حرکت ضد فرقه ابزاري براي سرکوبي يک گروه يا يک انديشه خاص در جامعه قرار ميگيرد يا ميتواند دستمايه محکوم کردن فرد يا افرادي باشد.
بطور مثال در فاصله بين دهه 70 تا 90 در امريکا عده اي تلاش کردند از واژه فرقه و شستشوي مغزي بعنوان ابزاري براي محکوم کردن جنبشهاي معنوي جديد استفاده کنند. اما در نهايت ايده «اعمال شستشوي مغزي توسط اين گروهها» مورد تاييد جامعه علمي قرار نگرفت.[1][1]
دکتر گورودن ملتون فرايند اين موضوع را در يکي از مصاحبه هايش اينطور توضيح ميدهد:
«در دهه­ي 1970 ، واژه­اي شستشوي مغزي، اول بار در محاكمه پتي هيرست، يك وارث ميلونر، به كار رفت و بعدها در واقعه­ي جونزتاون به يك مسئله تبديل شد.  در طول دهه­ي 1980 عده­اي از ما كه جنبش هاي ديني جديد را  مطالعه مي­كردند با ديدن زباني كه به نظام حقوقي وارد شده بود، نگران شدند و گروههاي ديني جديد را به استخدام يك نظام پيچيده شستشوي مغزي متهم كردند، نظامي آن چنان قدرتمند كه اراده­ي اعضا را تحت الشعاع قرار مي­داد تا كارهايي بكنند كه تحت آگاهي متعارف قادر به آن نبودند. به عقيده­ي ما، اين يك مقدار مبالغه آميز بود. از يكسو، هيچ گونه اطلاعات درستي براي تاييد اين نظر وجود نداشت و از سوي ديگر، اين نظريه داشت مي­رفت كه وارد نظام حقوقي شود و موجب گردد احكام (جريمه­هاي) چند ميليون دلاري عليه گروههاي مختلف ديني صادر شود. ما اين امر را به منزله­ي يك تهديد جدي براي آزادي ديني تلقي مي­كرديم. در آن هنگام، ما مداخله كرديم، نخست علنا بر خلاف آن عقيده سخن گفتيم، سپس تلاش كرديم در بدنه­ي اصلي دانشگاهيان، درباره­ي آن سخن گوييم. به دنبال اين تلاشها، يك قاضي فدرال در سال 1990 در پرونده­ي فيشمن، بر ضد نظريه­ي شستشوي مغزي، حكم صادر كرد… مدافعين اصلي اين نظريه عبارت بودند از: جان كلارك، يك روان پزشك در ماساچوست و ژوكلين وست، يك روان پزشك در  لس آنجلس، كه هر دو مرده­اند، مارگارت تالر سينگر، روان شناسي داراي مطلب خصوصي در بركلي، و ريچارد افش، يك جامعه شناس در UC بركلي.» [2][2]
جرج .د. كريسايدز نيز در يكي از مقالات خود درباره ديدگاههاي اينچنيني مينويسد: « اين گونه تعريفها هوشيارانه فرض را بر اين قرار ميدهند كه فرقه‌ها بخاطر ارتكاب شستشوي مغزي و افساد روانشناختي حقيقتا مجرم هستند. كافي است كه بگويم اين ادعاها برخلاف يافته‌هاي علمي ترين تحقيقات هستند : تنها تني چند از روانشناسان و روانپزشكان مثل سينگر  و ليفتون از نظريه كنترل ذهن حمايت ميكنند. »[3][3]
حتي امروز هم هستند حرکتهايي که در لباس حرکت ضدفرقه به خودکامگي هاي خود ميپردازند. به نظر ميرسد که اين حرکتها نه فقط تهديدي براي آزادي هاي فردي و نظم جوامع باشند ، بلکه اين خطر وجود دارد که اين حرکتها به ضد خودشان ، يعني به يک فرقه تبديل شوند، و از ايده مخالفت با فرقه ها بعنوان ابزاري براي اعمال نظرات فرقه خاصي استفاده کنند.
لینک دانلود کتاب فرقه ها، جنبش های معنوی، ضد فرقه
[4][1]  اين اظهار نظر به معناي طرفداري از جنيشهاي نوين ديني نيست بلكه اصولا نظر دادن درباره اين جنبشها نيازمند بررسي موردي است. در اينجا تنها به نادرستي اين قضاوت كه همه اين جنبشها را از دم منحرف ميداند اشاره شده است.
[5][2] جنبش های ضد کيش . مصاحبه اي با جيمز گوردون ملتون. برگردان بهزاد حميديه- عبدالحميد مرادي. سايت افتاب
[6][3]  يك جنبش نوپديد ديني چيست. جرج .د. كريسايدز. ترجمه باقر طالبي دارابي. سايت

گزارشی از نمایشگاه های تخریبی حوزه علمیه در ایران

ایلیا ، ایلیا رام الله , ایلیا میم , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا , ضد فرقه , ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اللهیان, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسینایلیا ، ایلیا رام الله , ایلیا میم , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا , ضد فرقه , ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اللهیان, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین
ایلیا ، ایلیا رام الله , ایلیا میم , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا , ضد فرقه , ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اللهیان, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسینایلیا ، ایلیا رام الله , ایلیا میم , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا , ضد فرقه , ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اللهیان, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین ایلیا ، ایلیا رام الله , ایلیا میم , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا , ضد فرقه , ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اللهیان, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین ایلیا ، ایلیا رام الله , ایلیا میم , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا , ضد فرقه , ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اللهیان, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین ایلیا ، ایلیا رام الله , ایلیا میم , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا , ضد فرقه , ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اللهیان, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین ایلیا ، ایلیا رام الله , ایلیا میم , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا , ضد فرقه , ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اللهیان, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین ایلیا ، ایلیا رام الله , ایلیا میم , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا , ضد فرقه , ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اللهیان, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین ایلیا ، ایلیا رام الله , ایلیا میم , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا , ضد فرقه , ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اللهیان, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین ایلیا ، ایلیا رام الله , ایلیا میم , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا , ضد فرقه , ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اللهیان, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین ایلیا ، ایلیا رام الله , ایلیا میم , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا , ضد فرقه , ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اللهیان, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین
سایت استاد: www.ostad-iliya.org