۱۳۹۲ تیر ۱, شنبه

گاهشماری از زندگی ایلیا «میم»





گاهشماری از زندگی ایلیا «میم»
 (قسمت سوم)

به روایت یكی از شاگردان قدیمی ایلیا میم

بعنوان كسی كه در جای جای زندگی ایلیا حضور داشته است می‌خواهم مروری سریع داشته باشم از زندگی او؛ البته نه از همۀ زندگی او بلكه از موضوعاتی كاملاً ظاهری كه اتفاقاً تا امروز مورد بررسی قرار نگرفته است. این مرور سریع گاهشماری است هر چند بسیار ناقص.

آشنایی با قرآن
ایلیا قبل از ورود به مدرسه با قرآن آشنا بود و قرآن می‌خواند و سپس در بیشتر دوران مدرسه و تحصیل نفر برتر مسابقات قرائت قرآن و تفسیر قرآن بود. بیشتر مراسم مدرسه و نیز مراسم صبحگاهییا ظهر با قرائت قرآن او آغاز می‌شد. در بعضی مواقع او با چنان لحن و آهنگ زیبایی قرائت می‌كرد كه حاضران را به شور و وجد می‌آورد و در چند مراسم رسمی حاضران از شدت شور و شوقی كه دچار آن شده بودند، ناخودآگاه برای او دست می‌زدند كه این دست زدن برخلاف رسم معمول بود. او همچنین كلاسهایی در بارۀ قرائت و تفسیر قرآن داشت و از كودكی تا پایان تحصیل گاهی در این باره درس می‌داد. البته در سالهای پایان تحصیل (چند سال آخر) مطلب او صرفاً در بارۀ تفسیر قرآن بود اما اسم این كلاس ها تفسیر قرآن نبود و او رسماً درباره تفسیر قرآن حرف نمی زد.

نفر برتر مسابقات ورزشی
در دورۀ تحصیل او در چندین رشتۀ ورزشی مقام‌های قهرمانی كسب كرد و حكم‌هایی از طرف مراكز و هیئتهای مربوطه به او اهدا شد. در بیشتر این مسابقات او نفر ممتاز بود. از جمله او در مسابقات فوتبال، دو صد متر، كشتی، بوكس، رزمی (شائولین)، قدرت بدنی و شطرنج رتبه‌های برتر را كسب كرد. عموماً نفر برتر مسابقاتی بود كه در آن شركت می‌كرد اما یكبار در كشتی به دلیل بیماری مقام دوم را كسب كرد. در سالهای نوجوانی و پس از آن او چند تیم ورزشی را راه اندازی كرد كه زیر نظر او فعالیت می‌كردند.
ایلیا بقول خودش بعنوان «امتحان» در مسابقات مختلف شركت می‌كرد. در بیشتر مسابقات ورزشی او بدون سابقه و تمرین و آمادگی قبلی وارد می‌شد. مثلاً در همان مسابقۀ كشتی، به خاطر دارم كه او برای آنكه ما در كلاس درسمان قرار بود امتحان حرفه و فن بدهیم و در همان زمان برای كشتی ثبت نام می‌كردند و ثبت نام شدگان را برای تست پزشكی به محلی دیگر می‌فرستادند، ایلیا هم به همین دلیل در مسابقات كشتی شركت كرد كه تقریباً همۀ حریفهای خود را ضربۀ فنی می‌كرد. بعد از پایان اولین دور مسابقات كشتی كه او شركت كرد، چند تن از مربیان از او درخواست كردند كه در سالن آنها كشتی بگیرد اما او گفت كه می‌خواهد تیم فوتبالش را همراهی كند. بنابراین همان زمانی كه در مسابقات كشتی اول شد یكی از شاخص ترین فوتبالیست‌هایی بود كه ما می‌شناختیم و در بین ما بهترین فوتبالیست و مربی فوتبال بود.

هنرمند ممتاز
یكی از عجیب ترین شاخص‌هایی كه در رابطه با خاطرات خودم در بارۀ ایلیا دارم این است كه او به هر كاری وارد می‌شد به سرعت و با كمترین كار در آن زمینه به بالاترین نقطۀ ممكن می‌رسید. هر چه كه از این دست كارها به یاد دارم این است كه او به هر كاری كه دست می‌زد شاهكار می‌كرد. تعصبی در این نظر نیست. من هم تنها شاهد این فرآیند نبوده ام. برداشت و قضاوت شخصی هم نیست چون همۀ كارها یا نتایج آن كارها یا شواهدی كه مؤید این كیفیت باشد وجود دارد. ایلیا دهها حكم مسابقات مختلف قرائت قرآن، تفسیر قرآن، كشتی، فوتبال و رشته‌های دیگر داشت كه فكر می‌كنم امروز هم همۀ آنها باشند. بر همین منوال او چند بار هم وارد رشته‌های هنری شد و در آن رشته‌ها مقام ممتاز را كسب كرد. جوایزی هم به همراه حكم‌هایی كه معمول چنین مسابقاتی بود به او اهداء شد. یكی از رشته‌های دیگری هم كه شاید بشود آن را هنری دانست مسابقات آواز بود. فكر می‌كنم كلاس چهارم یا پنجم دبستان بود كه در این مسابقات شركت كرد و نفر اول مسابقات آواز و سرود شد. مطمئن نیستم كه آن مسابقات با موضوع آوازهای اصیل و سنتییا سرود بود.
یك بار هم فكر می‌كنم كلاس دوم یا شاید هم سوم راهنمایی بود كه در مسابقات انشاء و نگارش شركت كرد و نفر اول استان شد.

شاگرد متوسط و رتبۀ اول
در دوران مدرسه او عموماً شاگردی متوسط بود و در موارد درسی رتبۀ اول یا دوم نداشت اما سال سوم راهنمایی كه بودیم گفت امسال می‌خواهم شاگرد اول باشم و به راحتی شاگرد اول شد. فكر می‌كنم این اولین و آخرین باری بود كه او در درس مدرسه شاگرد اول شد. یادم است وقتی با هم رفتیم تا برای مدرك تحصیلی سوم راهنمایی عكس بگیریم او جلوی دوربین خنده اش بند نمی‌آمد و هر چه عكاس می‌گفت كه نخند، بیشتر می‌خندید. به همین دلیل به او گفتم برای اینكه نخندییاد یك چیز غم انگیز بیفت و گریه كن و او در حالی كه این قیافه را به خود گرفته بود، عكاس از او عكس گرفت كه عكسی فانتزی و یادگاری شد. برای دبیرستان، او در مسابقه تیزهوشان شركت كرد و بنابراین وارد دبیرستان نمونۀ مردمی كه اختصاص به تیزهوشان داشت شد. اما از همان اوایل دبیرستان انگیزۀ خود را برای درس خواندن روزبه روز بیشتر از دست می‌داد و دو سه سال بعد درس و مدرسه را بطور كامل رها كرد. البته در همان دو سه سال هم چندان درس نمی‌خواند و غیبتهای طولانی می‌كرد...

رفرمیست و تئوریسینی توانا
او چند بار از كلاس و مدرسه اخراج شد. دلیل این اخراج‌ها عموماً ویژگی‌های ساختارشكن و رفرمیستی او بود. یكی از معلم هایمان در آن سالها به او لقب نیوتون داده بود و یك سال بعد از آن یكی دیگر از معلم هایمان او را انیشتین صدا می‌زد. نظریه‌هایی كه گاهی او ابراز می‌كرد، تعجب افراد تحصیلكرده را برمی انگیخت و آنها نمی‌توانستند قبول كنند كه او این نظریات را در كتابی نخوانده باشد. در حالی كه اقلاً من شاهد موضوع بودم كه ایلیا خودش آنها را طرح می‌كرد و از كسییا جایی كمك نمی‌گرفت. سال اول دبیرستان بود كه با معلم دینی شان درگیر شد. من در مدرسۀ تیزهوشان نبودم اما در جریان موضوع قرار داشتم. او نظریه‌ای را دربارۀ روح خدا مطرح كرد كه معلم دینی شان او را متهم كرد كه این نظریه را از كتاب تفسیر المیزان علامه طباطبایی آورده است و قصد داشته معلم را تحقیر كند البته این نظریه نه آن زمان در كتاب تفسیر المیزان بود نه امروز كه از آن زمان حدود بیست سال می‌گذرد. به دلیل همین برخورد او مورد توهین و تحقیر معلم بینش دینی و برخی از معلمان دیگر قرار گرفت و شاید همین باعث دلسردی او از مدرسۀ تیزهوشان شد.
او نظریه‌های مختلفی را مطرح می‌كرد كه این نظریه‌ها ساختارشكن و به نوعی نارضایتی از نظریه‌های موجود بود. مثلاً یادم است كه در دورۀ راهنمایی در سن دوازده سیزده سالگی او مدت كوتاهی را روی طرح یك ماشین مغناطیسی كار می‌كرد كه بدون نیاز به انرژی خارجی بتواند صرفاً و با اتكاء به انرژی آهنرباهای دائمی كار كند. به این طرح در یكی از نشریات معروف هم در همان زمان اشاره شد. این ایده برخلاف تفكر معمول بود كه وارد شدن انرژی از خارج سیستم را لازم می‌دانست.
در زمینه‌هایی كه او استعداد خاصی نداشت همین نظریات بدیع و خلاق مسئله را یك طوری جبران می‌كردند. مثلاً یادم است كه ایلیا از نظر نقاشی و خطاطی ضعیف بود. اصلاً نقاشی كردن بلد نبود تا حدی كه از این نظر یكی از ضعیف ترین شاگردان كلاس بود. اما چند بار از ایده‌های فوق العاده‌ای استفاده كرد... یكبار بجای نقاشی، كاغذ سفید را ارائه داد و این كاغذ سفید را نقاشی سكوت می‌دانست. چون در سكوت واژه‌ای نیست پس نقش سكوت بدون تصویر است.

آشنایی با علوم باطنی
از حدود سن یازده دوازده سالگی او مدتی به حوالییزد و اردكان و طبس رفت و مدتی را در آنجا بود و در همان زمان باب آشنایی او با برخی از اساتید علوم باطنی ایرانی باز شد و رابطۀ او با بعضی از آنها عمیق و صمیمی شد. استاد منصور و استاد نصر الله از جملۀ این افراد بودند. او در مدت كوتاهی بر دانش و روش‌های علوم باطنی كهن ایرانی مسلط شد و گاهی برای ما كارهای عجیبی انجام می‌داد. همین دانش و روش‌ها را در همان زمان او به بعضی از دوستان خودش هم از جمله خود من آموزش می‌داد اما ما خارج از شرایطی كه در آن دانش و روش مقرر شده بود مجاز به استفاده از آنها نبودیم. پیش از آشنایی با این روش‌ها ایلیا دربارۀ تفسیر باطنی آیات قرآن و بویژه در بارۀ مفاهیمی مانند دعا و توكل و توفیق تحقیق می‌كرد و پس از آشنایی با این دانش و روش‌ها او تحولی كلی را در بارۀ آنچه پیش از این یافته بود به انجام رساند.

استاد معظم علوم باطنی روح الله
از همان زمان نوجوانی ایلیا گاه و بیگاه از یك فرد بزرگ باطنی سخن می‌گفت. گاهی می‌گفت او را در خواب دیده یا در خیابان دیده اما نتوانسته با او حرف بزند و چنین حكایاتی. او مشخصاتی از این فرد می‌داد كه ما فكر می‌كردیم این فرد همان ماهاآواتار معروف و در عین حال ناشناخته است. این ذهنیت هم به دلیل مطالبی بود كه در كتابها در بارۀ ماهاآواتار ذكر شده بود. از نظر بسیاری از بزرگان باطنی ماهاآواتار كسی جز مسیح نیست اما ایلیا هرگز از ارتباط خاصی بین خودش با چنین شخصیتهایی حرف نمی‌زد، تا امروز هم چنین چیزی را از او نشنیده ام.
پانزده یا شاید شانزده سالگی بود كه ایلیا یكبار به صراحت از ارتباط و آشنایی خود با فردی به نام روح الله سخن گفت. شب بود. او به در خانۀ ما آمد. قیافه اش كاملاً تغییر كرده بود. مثل اینكه رعشه داشت و بدنش می‌لرزید. گفت او را دیدم... توضیح زیادی نداد. بعد از آن شب ایلیا به شدت تغییر كرد و دورۀ جدید و منصفانه است بگویم دورۀ بسیار حیرت انگیزی در زندگی اش آغاز شد.

آشنایی ایلیا با خانم پِریا
روزی كه ایلیا با خانم پِریا (شباب حسامی) آشنا شد را خوب به یاد دارم. فكر می‌كنم او حدوداً یازده دوازده سالش بود. آنها مدتی را با هم دوست بودند. به همدیگر نامه نگاری می‌كردند. تلفن می‌زدند و قرار می‌گذاشتند. اما بعد از مدتی خانوادۀ خانم پِریا از آنجا رفتند و ایلیا هیچ آدرسی از آنها نداشت.
بعد از مدتی او متوجه شد كه آنها در تهران هستند. مرا و یكی دیگر از دوستان را به تهران فرستاد تا خانم پِریا را پیدا كنیم. ما فقط یك نشانی از خانم پِریا داشتیم، اینكه او در تهران است. اما قرار گذاشتیم با هر تدبیری كه شده ایشان را پیدا كنیم و ایلیا قبول كرد كه در عوض آن، كاری را برای ما انجام بدهد... در نهایت و بعد از روزها جستجو موفق نشدیم. ولی مدت كوتاهی بعد رابطۀ ایلیا با ایشان دوباره برقرار شد و چند سال بعد ایلیا با خانم پِریا ازدواج كرد.

تشكل‌های وابسته
از همان زمان نوجوانی همیشه در اطراف ایلیا تعدادی تشكل وجود داشت كه مسئولیتی معلوم برعهدۀ آنها بود كه یا موفق می‌شدند یا ناموفق بودند. در زمان نوجوانی، او چند تیم ورزشی و از جمله دو تیم فوتبال داشت. در همان زمان او یك گروه هنری داشت. حدوداً اول دبیرستان بود كه یك انجمن كوچك از بچه‌هایی كه دارای نظریات متفاوت و بدیع بودند راه اندازی كرد. در سالهای پانزده و شانزده سالگی و پس از آن تا حدوداً بیست و دو سالگی او گروههای مختلف تمرینی و تحقیقی منظم و منسجمی را راه اندازی كرد كه توسط مربیان مختلف آموزش داده و راهبرد می‌شدند. بعد از مدت كوتاهی او همۀ تمرینات ما را تغییر داد. تمرینات ما مستقیماً دربارۀ روح زایی و احیاء و انرژی زایی بود. بعداً او از الاهیسم گفت و روش‌هایی بسیار كهن را آموزش می‌داد كه سابقه‌ای در دانش متعارف و روز نداشتند...
ما دربارۀ انرژی زایی، مشاهده از دور، ارتباط روحی، انتقال روحی و شفاگری تمرین می‌كردیم. ایلیا گروههای مختلف انرزی زایی و روح زایی را راه اندازی كرده بود و در رأس هر گروه یك مربی قرار داشت. بیشتر اعضاء گروهها شخص ایلیا را نمی‌شناختند اما مربی خود را بعنوان نماینده‌ای از یك استاد بزرگ می‌شناختند. در همین زمان ایلیا دوباره به سراغ مدعیان معنوی رفت. از چند سال قبل او به سراغ هر كسی كه گمان می‌كرد چیزی از علوم باطنی و دانش اسرار می‌داند، می‌رفت. در بعضی از این ملاقاتها من هم همراه او می‌رفتم. بیشتر این افراد از او پرهیز می‌كردند. بعضی از اقطاب به محض شروع مناظره با این نوجوان كم سن و سال خلع سلاح می‌شدند. دوبار هم به همراه او به سراغ دو پیشگوی بزرگ رفتم. قصد ایلیا عموماً این بود كه اگر چیزی می‌دانی به من تعلیم بده و مرا راه ببر و اگر من بیش از تو می‌دانم پس تو می‌توانی به دنبالم بیایی. اما آن دو نفر كه به فاصلۀ سه چهار سال هم به سراغشان رفتیم چیزهای دیگری به ایلیا گفتند كه برای هر دو نفر ما باورنكردنی و حتی مضحك بود...

مقاطع دیگر
برخی از مقاطعی كه در زندگی ایلیا بوده است توسط بعضی از دوستان در چند نوبت بیان شده است بنابراین من آنها را تكرار نمی‌كنم.
تشكل‌های مردمی؛ جمعیت ال یاسین
بعد از شروع آموزش‌ها و سخنرانی‌ها و دوره‌های عمومی، تشكلهای خودجوش متعددی در ارتباط با او تشكیل شد و این تشكل‌ها به تدریج به بزرگترین مجموعه NGOهای كشور تبدیل شدند كه به مجموعۀ آنها ال یاسین گفته می‌شود. به برخی از آنها اشاره می‌كنم.
موسسۀ علم زندگی. موسسۀ هنرزندگی متعالی. نشریه هنر زندگی متعالی. نشریه علم موفقیت. مركز فرهنگی ـ هنری اوامر یاسین. موسسه هنرهای زیستن. انتشارات تعالیم حق. مجلۀ علوم باطنی. انتشارات حم (حامیم). انتشارات یاهو. انجمن مترجمین. جمعیت حركت الهی. انجمن جبهۀ طبیعت. مركز تحقیقات علوم باطنی. مركز راهبردی بررسی فرقه‌ها و جریانهای معنوی. مركز بررسی و تحلیل برنامه‌های ماهواره. مركز مدیریت حرفه ای. مركز مطالعات و تحقیقات راهبردی. انجمن متفكران و محققان. مجلۀ حركت دهندگان. مجلۀ تفكر متعالی.
و NGOهای دیگری كه یا از آنها بی اطلاع هستم یا در خاطر ندارم.

آثار قلمی و کلامی
بیشتر محتوای سخنرانی‌ها یا جلسات آموزش غیرعمومی ایلیا در به طور متوسط پانزده سال گذشته به صورت فیلم و نوار صوتی ضبط شد كه اینها در حكم آثار كلامی استاد می‌باشد. این فیلم‌ها پس از پیاده سازی و ویرایش تبدیل به آثار مختلفی شد كه تا امروز تعداد این آثار به بیش از چهل اثر رسیده است كه برخی از این آثار را ذكر می‌كنم:

1.     مجموعه کتب تعالیم حق حاوی بخشی از سخنرانی‌های عمومی ایلیا «میم»
2.     شرح «بسم الله الرّحمن الرّحیم»
3.     مکتبهای باطنی و باطن مکتوبات
4.     تفکر متعالی و روش‌های تفکر خلاق (شامل آموزش روش‌های سی و شش گانه تفکر)
5.     فرمول‌های تفکری و نرم افزارهای ذهنی (شامل بیش از هفتصد فرمول ذهنی برای اجرای امور مختلف)
6.     هنر مبارزه متعالی
7.     نظریه‌های جهانی و معنویت مدرن
8.     الگوهای بنیادی زندگی
9.     شهودهای راستین و برداشتهای ناراستین
10. تفسیر باطنی آیات ظاهری
11. تفسیر آیات کلیدی کتاب مقدس
12. احیاگری و القاء روح
13. هنر رویابینی در الاهیسم
14. قضاوت باطنی و عدالت حقیقی
15. فراهنر روح زایی
16. عملیات انرژی زایی و تئوری‌های عملیات
17. شیوه کهن ارتباط با ارواح
18. ازدواج هماهنگ و ناهماهنگ
19. نورخواری و تغذیه نورانی
20. نگاه خلاق، اندیشه سازنده و کلام آفریننده
21. محمد (ص)، دَم حامیم
22. ناجیان جهان و حرکت دهندگان
23. تعلیمات و پیام‌های معلم جهانی...
24. دانش کهن نشانه شناسی (خواندن نشانه‌های جهان پیرامون)
25. معنای صداهای طبیعت و آوازهای پرندگان
26. آموزش مشاوره تحول زا
27. آینده جهان، تمدن‌ها و ادیان
28. طریقه صاد میم (روش‌های صید نورها و انرژی‌ها و مهار روحی)
29. مکاتبات (نامه ها، سوالات، پیام‌ها و توصیه‌هایی به رهبران جهان و دانشمندان و علماء)
30. علم اسماء و کلیدهای نورانی
31. فرقه و ضد فرقه (با موضوع فرقه شناسی و تحلیل و مهار فرقه‌ها)
32. روش‌های آینده پژوهی
33. بینش‌های بنیادی و اندیشه‌های زندگی ساز
...

ترور روانی و تخریب اجتماعی
تخریب اجتماعی ایلیا از حدود دوازده سال پیش و بلافاصله پس از انتشار اولین كتاب از سخنرانی‌های او صورت گرفت و تا امروز ادامه داشته است. اگر سال آن را درست بگویم شاید حدود سال 77 بود كه دشمنانی كه مدتها در كمین بودند به منزل او دستبرد زدند و همۀ فیلم‌ها و نوارهای صوتی و سایر دستنوشته‌های در منزل را ربودند و با خود بردند. این صحنه سازی كه به صورت یك دزدی عادی طراحی شده بود توسط افراد معلومی انجام شد كه پیش از این، حضور همراه با ارعاب و تهدید خود را در جلسات سخنرانی ایلیا نشان داده بودند.
مدتی بعد تهدیدها شروع شد. روش كار تهدیدكنندگان مونتاژ و تحریف فیلم‌های سخنرانی و دستنوشته‌های ایشان بود و مهمترین قسمت مونتاژ مربوط می‌شد به حذف ابتدا یا انتهای فیلم‌ها یا جملات یا برش‌های تنظیم شده كه می‌توانست معنای جملات یا محتوای سخنرانی را بطور كامل تغییر دهد. آنها تهدید به انتشار كردند اما در همان سالها در چند مرحله در بیانیه‌های دفتر روابط عمومی مسئله مونتاژ و تحریف فیلم‌های خانوادگی و سخنرانی ایلیا مورد تأكید قرار گرفت و به اطلاع عموم رسید. موج تخریب‌ها و هجوم‌های تبلیغاتی بر علیه ایلیا در سالهای بعد با سرعتی رو به افزایش ادامه یافت تا در حدود سال 1384 مجدداً موج جدید تخریب و ترور شخصیتی او در رسانه‌های مختلف آغاز شد. رسانه‌های بزرگ كشور از عبارتی جدید بنام فرقه رام الله استفاده می‌كردند و در همین رسانه‌ها اعلام شد كه چهار نهاد عمدۀ فرهنگی و امنیتی مأمور برخورد با فرقۀ رام الله شده اند. عبارتی جدید، مشكوك و معنادار كه جزئی از زمینه سازی برای برخورد رو در رو و مستقیم با ایلیا و جمعیت بزرگ ال یاسین بود.
آخرین جلسۀ عمومی و رسمی ایلیا در سالن افراسیابی استادیوم شهید شیرودی برگزار شد كه در پایان همین جلسه و جلسۀ قبل از آن، برخورد مستقیم و فیزیكی با ایلیا صورت گرفت كه با حضور و دخالت مردم خنثی شد. بعد از این جلسه قرار شد جلسه‌ای در استادیوم بزرگ آزادی برگزار شود. این مسئله جهت هماهنگی مراحل اداری با همۀ نهادهای ذیربط فرهنگی و امنیتی مطرح و با مخالفت فوری این نهادها ختم شد.
مدتی بعد از این مخالفت، یكی از روزنامه‌های مشهور و تندرو كشور در اقدامی بی سابقه اعلام كرد كه شعبه‌ای در دادگاه برای رسیدگی به شكایت‌های مردمی برعلیه ایلیا تشكیل شده است و از مردم خواست به آن شعبه مراجعه كنند اما بعد از گذشت ماهها و به دلیل عدم دریافت شكایت خصوصی، شعبۀ مربوطه اعلام كرد كه پرونده مختومه است. البته این حركت رسانه ای بسیار عجیب بود چون هیچ دلیلی برای شكایت مردم وجود نداشت بلكه حمایت اقشار مختلف مردم و مخصوصاً دانشجویان و اصحاب قلم و هنر و فرهنگ و نیز جوانان به حدی فوق العاده بود كه مراكز معلوم به این جمعیت بزرگ لقب ابَرفرقه داده بودند. خبرهای زیادی منتشر شد كه مأمورانی از یك مركز معلوم به مردم مراجعه كرده و از آنها درخواست شكایت از ایلیا را داشته اند. اینها بعداً شهادت خود را در فیلم‌های مستند ضبط كردند تا در زمان لازم بكار بیاید. عده‌ای خبر از تحت فشار بودن برای شهادت دروغ و جعل سند در بارۀ ایلیا دادند و بلافاصله مطالب خود را ثبت و ضبط نمودند. بالاخره مدت كوتاهی بعد از مختومه اعلام شدن پرونده‌ای كه بی دلیل گشوده شده بود، مأموران طییك هجوم گسترده به منزل ایلیا وارد شدند و به این ترتیب ایلیا به زندان انفرادی در 209 منتقل شد. طی چند ماه اخیر كه ایلیا در زندان است اخبار زیادی از شكنجه‌ها و خونریزی‌های او به بیرون از زندان آمده است. تخریب او در سایتها و رسانه‌های تندرو و حتی رادیو و تلویزیون شتابی صعودی به خود گرفته است. در مراكز مختلف بر علیه او سخنرانی می‌شود، در تلویزیون میزگردهای مختلف و متعدد در تقبیح و تخریب او راه اندازی می‌شود، برعلیه او و با تمركز بر اسم ایلیا [الیاس] سریال تلویزیونی ساخته می‌شود، برعلیه او كتاب نوشته می‌شود و به صورت رایگان در مراكز مختلف پخش می‌شود. به جرأت می‌توان گفت كه در تاریخ رسانه‌ای ایران هیچكس تا به این حد مورد تخریب اجتماعی و زیر هجوم تهمت‌های دروغ و نسبتهای جعل شده نبوده و هیچ كس تا این اندازه مورد نفرت و نفرین افراطیون مذهبی قرار نگرفته است...
و منتظریم تا بدانیم نقشه‌های خداوند چیست و در این داستان كه شاهكاری بزرگ از خداوند است چه نقشی به ما محول شده است.


«اگر در برابر منافق و نفاق و تفرقه كاری نكنی، كار تو نفاق است و تو منافقی. خاموشی در برابر نفاق حمایت از جریان نفاق و آلوده شدن به آن است. تو یا حامی حقییا بر ضد حقی. حد وسطی بین حق و باطل نیست. به این دلیل است كه محافظه‏كاری انسان غالباً او را به نفاق آلوده می‏كند.»                        ایلیا  «میم»

برگرفته از کتاب آمین – جلد اول

جمعیت ال یاسین هرگز فرقه نبود


جمعیت ال یاسین هرگز فرقه نبود

ما هرگز فرقه نبودیم و نیستیم. بلكه جمعیت ال یاسین، رویكرد و برنامه های ضد فرقه گرایی داشته است. برای این واقعیت، حداقل بیست و هفت دلیل محكم وجود دارد. تشكل های مردمی ما هرگز فرقه نبودند. این تشكل ها همانند تشكل های مردمی [تشكل های غیردولتی؛ NGO] در دیگر نقاط دنیا بودند. در اینجا چون می خواستند ما را، مرا و همۀ ال یاسین و الاهیون را متهم كنند و به دنبال یك بهانۀ مشترك و همه گیر بودند، بجای استفاده از عبارت تشكل های مردمی و غیردولتی [NGO] از كلمۀ فرقه استفاده كردند. شاخه درخت را، شاخ نامیدند. راه را چاه گفتند. دوا را درد خواندند و پرندگان را خزندگان نامیدند تا توجیهی بظاهر موجه برای برخوردهای قبلی و برنامه های بعدی، به افكار عمومی ارائه شود.
اتهام فرقه به همین سادگی بوجود آمد. همانطور كه یك كوه، چاه نیست و یك چاه نمی تواند كوه باشد، جمعیت ال یاسین نیز فرقه نبود و یك فرقه هرگز نمی تواند چنین جمعیتی باشد و اینجاست كه آن بیست و هفت دلیل اقامه می شود. یك جنگل درختان میوه، خارزار نیست اما اگر كسی بخواهد همۀ جنگل میوه را به آتش بكشد، برای آنكه زمینه سازی كند، افكار عمومی را با خود همراه كند، قانون را هم نظر كند، هر اعتراض یا سؤالی را از قبل خفه كند و بر وجدان و قلب خود سرپوش بگذارد، كافی است از اینجا شروع كند كه بگوید آن جنگل یك خارزار است و همۀ میوه های آن سمی هستند یا توهم اند و وجود ندارند.
كوه بزرگ و پر از معدن جواهرات و آبهای شفابخش را می شود نابود كرد و اما اینكار را به اسم پركردن یك چاه خطرناك كه ممكن است جان هر رهگذری را بگیرد، انجام داد. برخی از فرقه های مسلمان، خون شیعیان را مباح می دانند. اما چون با این واقعیت مواجه می شوند كه اینها هم مسلمانند فقط یك كار كوچك انجام می دهند. بجای شیعه می گویند اینها كافر و بدعت گذار هستند و با این تغییر واژه، زمینه های لازم را فراهم می كنند... بعضی ها نزول خوارند اما برای حل مسئله از ابعاد مختلف می گویند این نزول نیست، بهره و سود است. این مثال در رفتار آدم های تحریف گر یا قدرتهای زورگو فراوان است...
ما فرقه نیستیم به همان دلایلی كه یك كوه نمی تواند یك چاه باشد و به همان دلایل كه یك جنگل بزرگ میوه نمی تواند یك خارزار باشد. ممكن است بین كوه با چاه تشابهاتی جزئی وجود داشته باشد و مثلاً در هر دو سنگ یافت شود و هر دو دارای خطراتی باشند؛ یا یك خارزار ممكن است از جنبه های جزئی شبیه به یك جنگل میوه باشد اما همۀ چیز ها در این جهان از جهاتی می توانند شبیه هم باشند حتی چیزهایی كه با هم در تضاد ظاهری هستند. ممكن است ما هم در شرایطی شبیه به فرقه شده باشیم همانطور كه ممكن است یك قطعه ابر باران زا شبیه توده ای فشرده از دود باشد كه در واقع دود نیست و باران متراكم است. انسانهای ظاهراً خوب و بد هم تشابهات فراوانی دارند. سازمانهای مافیایی و سالم شباهتهای متعددی با هم دارند. میان آب و آتش هم می توان شباهتهایییافت. اگر معنای فرقه را معنای مصطلح و عمومی و جهانی آن بگیریم یعنی چیزی مانند صدها فرقۀ اسلامی، یهودییا مسیحی، این تعریف بطور واضح و صریح در بارۀ ال یاسین مردود است. چون اعضاء ال یاسین همه دین و مذهب خودشان را داشتند و این دین و مذهب نه تغییری كرده بود و نه قرار بود در آینده های دور هم تغییر كند. همین یك سند در كنار اسناد بسیار و ناگفته، برای نگاه به واقعیت كافی است. مثل اینكه می گوییم آنجا جنگل است و خارزار نیست و برای اثبات آن كافی است نگاهی بیندازی و ببینی آنها درختان میوه اند نه علفهای هرز و خارهای خشكیده. یك فرقه به معنای عمومی و فراگیر آن، پایه ها و اركان معلومی دارد. هویت فرقه ای می خواهد، یعنی اعضاء آن در پاسخ به سؤال من كیستم باید بگویند مذهب ما آن است. وقتی از كسی می پرسی مذهب تو چیست می گوید شیعۀ دوازده امامی، سنی شافعییا حنبلییا زیدییا شیعۀ اسماعیلییا می گوید مسیحی كاتولیك، پروتستان و ارتدوكس اما اگر در طول بیست سال گذشته از همۀ ال یاسین و الاهیون سؤال می شد كه مذهب شما چیست فقط یك جواب داشتند. همان جوابی كه قبل از آن داشتند. اكثراً می گفتند مسلمان و شیعه و كسانی هم كه قبلاً مسیحییا یهودییا از ادیان دیگر بودند همان دین و مذهب را می گفتند. عبارت «فرقۀ رام الله» بعنوان یك هویت و جوابی به این سؤال، اولین بار از مراكزی شنیده شد كه از مدتها قبل قصد برخورد داشتند و مشخص بود كه این آغاز یك پروژۀ ویژه تهاجم است. هیچ كس از این هویت فرقه ای باخبر نبود چون وجود نداشت و برای اولین بار كسانی از آن حرف زدند كه می خواستند بر اساس آن، برنامۀ برخورد را سازماندهی كنند. وقتی جمعی هویت فرقه ای معلوم ندارد، اگر به آن بگوییم فرقه، مثل این است كه بگوییم یك توربین، پروانه ندارد.
... همۀ فرقه ها دارای این ویژگی شاخص هستند.
یك فرقۀ دینی قائل است كه او تنها یا حداقل مهمترین و حقیقی ترین انعكاس و بیان كنندۀ آن دین اصلی و بلكه خود آن است و برای این ادعا تلاش می كند تا دلایلی را برای خود بیابد. مهمترین این دلایل، رابطه ویژۀ آن فرقه و بنیانگذار آن با بنیانگذار دین اصلی است. اما در روند تعلیماتی كه ما داشتیم هرگز چنین چیزی گفته نشد. نه آشكارا و نه در خفا؛ حتی دشمنان هم كه پیوسته در بارۀ ما شایعه می ساختند و اخبار و واقعیات را تحریف می كردند آنها هم چنین چیزی در بارۀ ما نگفتند و خودم هم به یاد ندارم كه هرگز میان جمعیت ال یاسین و فرد رسول الله (ص) نسبتی قائل شده باشم. اكثر جمعیت ال یاسین شیعه هستند و از نظر مذهبی همان مذهب شیعه را داشتند و جز به آن قائل نبودند. هیچ وقت ادعای ارتباط با پیامبر اسلام (ص) یا ائمه هدی (س) را نكردم. نه در میان مردم، نه با خودم و نه در زندگی خصوصی. فرقه ها عموماً اولین بنیانگذار خود را دومین یا سومین حلقه از مقام مذهبی دین اصلی می دانند اما این موضوع با روش و تفكرات ما و آنچه تا امروز گذشته است بیگانه بود.
نمی توانم بگویم كه مرا به اسم های مقدس صدا نمی زدند چون می زدند اما این اسم ها اكثراً نسبت مستقیمی با دین اسلام یا هر دین دیگری نداشتند. چند نفر بودند كه نامه های متعددی می نوشتند و در نامه هایشان مرا به الفاظ مقدسی كه با دین و مخصوصاً دین اسلام ارتباط داشت صدا می زدند مثلاً می نوشتند بقیه الله. به دوستان مربوطه گفتم به آنها تذكر دهند كه موضوع را تكرار نكنند. اگر لازم شد تذكری مستقیم بدهند یا غیر مستقیم. در صحبتهای حضوری هم عموماً كسی از این اسامی استفاده نمی كرد. بعد از چند سال دیدیم كه آن افراد، مرتبط با یكی از دستگاههای امنیتی بودند و در ارتباط با آنها عمل می كردند به همین دلیل احتمال دادیم كه مجموعۀ رفتارهای آنها و من جمله همین بكار بردن عبارت بقیه الله و مانند آن كه توسط همین چند نفر [كمتر از بیست نفر] انجام می شد، جزئی از برنامه هایی باشد  كه بعداً ابعاد آن آشكارتر شد.
اكثر فرقه های مذهبی در جهان [همۀ فرقه های مذهبی از دیدگاه برخی از كارشناسان ادیان] می گویند ما برحقیم و ما عین همان دین اصلی هستیم. ما اصل و حقیقی هستیم [بقیه در انحرافند] و دلیل حقیقی بودنمان هم این است كه بنیانگذار ما دارای نزدیكترین ارتباط با بنیانگذار دین اولیه است. فرقه هاییهودی و مسیحی و اسلامی كم و بیش دارای همین ادعا هستند. ما نه فقط دیگران را رد نمی كردیم بلكه به عكس این اتهام، متهم بودیم. متهم به كثرت گرایی و تنوع خواهی اندیشه ای. ما را طرفدار پلورالیزم و لیبرالیزم و اشاعه دهندۀ فرهنگ تساهل و تسامح معرفی كرده بودند. ما می گفتیم كه همۀ مكتبها و تفكرات مختلف دارای حق حیات بوده و برخوردار از حقانیت نسبی هستند، و آنها به این می گفتند تكثرگرایی و تبلیغ پلورالیزم. اعضاء ال یاسین دارای انواع تفكرات مختلف و متنوع بودند و كسی آنها را از این كار باز نمی داشت. اكثراً شیعه بودند اما از ادیان و مذاهب دیگر هم در ال یاسین كم نبودند. اعضاء ال یاسین در دهها زمینۀ مختلف تحقیق و تفكر می كردند و بعضی از آنها به موضوعات و رشته های تحقیقی شان تعلق خاطر داشتند. در میان جمعیت، افراد مرتبط با جریانات فكری دیگری هم بودند و ما هرگز از آنها نخواستیم كه از آن خارج و به دیگری وارد شوند. هرگز آنها را محكوم نكردیم بلكه همه را به تحقیق و یافتن و دیدن دعوت كردیم. یك فرقه اگر صادقانه بگوید كه بقیه هم احتمالاً دارای حقانیت هستند، به حركتی خطرناك دست زده است و حیات خود را در تهدید قرار داده است اما این چیزی بود كه ما می گفتیم و می نوشتیم و در بارۀ آن گفتگو می شد...
یكی از عناصر اصلی فرقه ها كه ركنی اساسی محسوب می شود عنصر نفی است. اكثر فرقه ها [از نظر بعضی از كارشناسان ادیان، همۀ فرقه ها در جهان] نیاز حیاتی به نفی دارند و رد كردن دیگران یكی از تدابیر اصلی حفظ و تداوم حیات آنهاست. فرقه ها می گویند دیگران باطل اند و ما برحق ایم و اگر هم در مواردی دیگر فرقه ها و جریانات را باطل نمی دانند، آنها را با وجود اندكی حقانیت، در مجموع منحرف و باطل می دانند. این ویژگی شاخص اكثر فرقه هاست. می گویند راه رستگاری و نجات ما هستیم و بقیه در گمراهی و هلاكت اند. اكثر فرقه های مسیحی، مسلمان، یهودی، هندویی، بودایی، چینی و آفریقایی همین را می گویند. بعضی از آنها تندروی بیشتری دارند و دیگران را چون مانند آنها نیستند، حتی مستحق مرگ می دانند. مانند برخی از فرقه های مسلمان كه خون شیعیان را مباح و یا بعضی از فرقه هاییهودی كه مرگ فرق و ادیان دیگر را واجب می شمارند. فرقه ها عموماً باید دیگران را نفی كنند و صرفاً بر حقانیت خود دست بگذارند. و این مردود شمردن، فقط محدود به اندیشه ها و یافته های دیگری نیست بلكه بزرگان آن اندیشه ها را تخریب و رد می كنند. می گویند او نانها را بركت نداد و از آسمان ماهی نیاورد بلكه او در همدستی با پترس و جان این صحنه سازی را ترتیب داد زیرا قرار بود بعد از او پتروس جانشینش شود و جان به فرزندخواندگی مریم (ع) درآید. می گفتند او خود شیطان است چون می تواند ارواح شیطانی را از بدن انسانها خارج كند. یك فرقۀ ضدیهود همۀ اتفاقات و مستندات و وقایع این دین را ساختگی، جعلی و تحریف شده می داند و جزء به جزء آن را توضیح می دهد و بنابراین در اینجا تكلیف افراد مركزییعنی حضرت موسی (ع) و مسیحا (ع) روشن است. آنها به دروغگویی، سوء استفاده، چشم بندی، حقه بازی و شیادی متهم اند. مشابه همین اتفاق از جانب عاقلان دورۀ جاهلیت كه جاهلان دورۀ عقلانیت هستند برای رسول الله، خاتم الانبیاء محمد مصطفی (ص) رخ می دهد و خداوند در قرآن می فرماید چنین وقایعی برای همۀ انبیاء و فرستادگان و منتخبین او اتفاق افتاده است. همین اتفاق دربارۀ خود اسلام و مخصوصاً در بارۀ مذهب شیعه رخ داده است. بدترین اتهامات، تحریف ها، دروغ ها، فحاشی ها و توهین ها طی سالهای بسیار دربارۀ امیرالمومنین علی (ع) رخ داد. آموزه های شیعه تحریف می شد و برعلیه پیشوایان بزرگ شیعه و بویژه امام علی(ع) دروغ ها و داستانهای ساختگی بسیار ساخته می شد. علی (ع) لعن می شد و این عبادت شمرده می شد...
اگر فرقه ها دیگران را رد نكنند و باطل نشمرند، این خطر قویاً وجود دارد كه پیروان آنها دچار چندگانگی فكری شده و دیر یا زود، دچار چندگانگی عملی شوند و برای ادامۀ زندگی با راههای مختلف و اندیشه های گوناگون مواجه شوند. همانطور كه نفت آتش می گیرد و آتش گرفتن از مشخصات اصلی آن است، فرقه هم دیگران را نفی می كند. اما در جمعیت ال یاسین خود نفی، نفی شده بود. رد كردن و محكوم كردن دیگر اندیشه ها و جریانات مردود بود. تنوع اندیشه ها و گوناگونی افكار بالا بود. مرا یك مدتی متهم كردند كه مسیح را تبلیغ می كنم. مدتی گفتند كه اسلام را تبلیغ كرده ام. بعضی ها گفتند مبلغ اندیشه ها و مكتبهای شرقی، هندی و چینی ام. مدت كوتاهی مرا مبلغ كتاب مقدس و دین یهود و اندكی بعد مرا مدافع و مبلغ وهابیت قلمداد كردند و همۀ این حرفها در اخبار و سایتها و گزارشهای مختلف منعكس می شد. غیر از آنكه این اتهامات در تضاد و تناقض با هم بودند، خود بیانگر آن بودند كه ما دیگران را نفی نمی كنیم بلكه قائل هستیم كه آنها نیز بطور نسبی از حقانیت برخوردارند و این نسبت گاهی كم است و گاهی بیش. این اتفاق در اكثر الاهیون و ال یاسین هم رخ داده بود. آنها هم تك فكری و تك اعتقادی نبودند و ما با احیاء فرهنگ تفكر و آموزش روش های تفكر و سؤال سازی و برگزاری كارگاههای تفكری و مناظره و توصیۀ به آن، به این فضای تحقیق و تفكر و اندیشه ورزی، میدان بیشتری می دادیم.
ما فاقد صفت نفی بودیم بنابراین آن چیز نفت نیست چون نمی سوزد. و ما فرقه نبودیم چون جدایی طلب نبودیم. هرگز نگفتیم مرگ بر همه و درود بر ما. نه مستقیم و نه غیرمستقیم. بلكه گفتیم درود بر همۀ خداپرستان. درود بر همۀ حقیقت جویان. درود بر همۀ كسانی كه در جستجوی نور و نجات اند. درود بر همۀ زندگان كه به زندگی وفادارند. اما درود و سلام بیشتر بر آنانكه از نور و شعور بیشتری برخوردارند. درود و سلام بر آنانكه از حقانیت بیشتری بهره مند هستند. درود بر خدایافتگان كه خداوند را خوب تر و زیباتر و دوست داشتنی تر از بقیه نشان می دهند. درود بر صالحان و همۀ كسانی كه در فكر صلح و دوستی و پیوندند...
اگر مایعی نسوزد نمی تواند نفت باشد و اگر فرقه ای بر مرام جدایی و تفریق عمل نكند فرقه نیست. و ال یاسین فرقه نبود زیرا نه فقط دیگران را نفی نمی كرد و شعار او مرگ نبود بلكه یك ضدفرقه بود چون عملكرد آن ضدفرقه ای بود. دیگران را می پذیرفت و بر همۀ هدایت شدگان و معرفت داران یا هدایت جویان و معرفت خواهان درود و سلام می فرستاد. برخی از كسانی كه در ال یاسین بودند خود به مكتبها و فرقه های دیگری تعلق داشتند اما كسی آنها را مجبور نكرد كه اعتقادات خود را تغییر دهند یا به اعتقادات آنها توهین نكرد و مرگ بر آنها نگفت. ال یاسین فرقه نبود چون شعار او درود و سلام بود نه مرگ، پیوند بود نه جدایی.
فرقه ها عموماً دارای بنیانگذار و رهبری هستند كه این رهبر نه فقط مدعی و قائل به رهبری مذهبی آن است بلكه خود را داناترین در دین [مربوطه] می داند و بر رهبری مذهبی خود تأكید دارد. این مثل سپاهی است كه ضرورت دارد فردی كه در رأس آن است قائل به فرماندهی نظامی خود باشد و در عین حال خود را داناترین شخصیت نظامی (به نسبت اعضاء سپاه) بداند و بر فرماندهی خود تأكید داشته باشد. بنده در طول دوازده سال فعالیت رسمی و اجتماعی و در همۀ سالهای قبل از آن قائل به این نبودم و نیستم كه دارای سواد مذهبی ام یا كارشناس دینی هستم. بارها گفتم كه رهبر هیچ فرقه ای نیستم و اساساً رهبر مذهبی نیستم. بارها گفتم كه فرقه و فرقه گرایی را انحراف و مردود می دانم حتی اگر این موضوع بخواهد در ارتباط با خودم بوجود بیاید و این گفتن ها از طریق بیانیه های مختلف در نطق های عمومی، در جلسات نیمه عمومی و در مكتوبات بیان شده بود. آیا یك سپاه نظامی می تواند بدون فرمانده باشد؟ آیا فرماندۀ یك سپاه می تواند بگوید كه من دارای سواد نظامی نیستم؟ آیا فرمانده می تواند بگوید كه من فرماندۀ یك سپاه نظامی نیستم و نمی خواهم باشم؟ آیا اصلاً چنین سپاهی امكان وجود یا تداوم حیات دارد، یا بلافاصله منحل و از هم پراكنده خواهد شد؟ اگر یك پیشوای مذهبی، بوضوح اعلام كند كه من پیشوای مذهبی نیستم، در امور مذهبی دخالت نمی كنم و با مسائل مذهبی افراد كاری ندارم، او دست به نابودی خود زده است.
ما اینها را به همراه بسیاری از تصریحات دیگر، بارها و بارها گفتیم. هفته به هفته و سال به سال. حتی از این هم بدتر و شدیدتر گفتم. و گفتم كه نه تنها چنین و چنان نیستم بلكه اساساً مذهبی هم نیستم. یعنی آن فرماندۀ مجازی بگوید من حتی در حد یك سرباز هم نیستم. این به معنای خودكشی فرقه ای است ولی از آنجا كه ما از همان ابتدا فرقه نبودیم پس این اعلام ها و تصریحات هم موجب خودكشی ما نشد بلكه به ازدیاد حیات جمعیت انجامید.
برگرفته از کتاب آمین – جلد اول


دروغ‌های شاخ دار و شاخه‌های بی بار





دروغ‌های شاخ دار و شاخه‌های بی بار
منبع: فیلم گزارش مستند از زندگی ایلیا «میم»

«اگر حقیقتی را پذیرفته‏ای كه در ظرفیت پذیرش دیگران نیست یا هست اما بر ضد دیگران است منتظر باش تا هزینه این ایمان را بپردازی. منتظر تهمت‏ها و تمسخرها و اذیتها. منتظر طرد شدن‏ها و توطئه‏ها. وقتی تو بزرگتر از ظرفیت نگاه دیگران باشییا ظرفیت آنان از ظرف نگاه تو كمتر باشد این طبیعی است كه آنها بدبینانه در تو تردید كرده و سعی نمایند تو را انكار كنند و زیر سؤال ببرند.»                ایلیا «میم»

در این سالها گاهی دشمنان و بدبینان دروغ‌ها و جعلیاتی را به ما نسبت می‌دادند که آنقدر در آن تناقض و ضد و نقیض بود که همان کافی بود تا جوابی به آنها داده نشود. بعضی از این تهمت‌های دروغ به قدری مسخره و نامعقول بودند که گاهی دوستانی از ال یاسین آنها را جمع می‌کردند و بعد از یک کار بسیار فشرده و متراکم، برای تغییر روحیه آنها را می‌خواندند. مثلاً اینها خطاهایی بود که ما مرتکب شده بودیم. این دروغ‌های واضح و سندهای جعلی به قدری متزلزل بودند که گمان عاقلانه‌تر این بود که آن را از جانب افرادی تصور کنی که یا هرگز تفکر نکرده‌اند و با این حیطه آشنایی ندارند یا آشنایی دارند و به عمد و به انگیزه‌های دیگر دارند اینطور ناهنجار و نامعقول و مضحک عمل می‌کنند. مثلاً می‌گفتند من چند هزار زن دارم، هزاران جن و روح را به درون مردم می‌فرستم و آنها را تسخیر می‌كنم، آزمایشگاههای پیشرفته ژنتیكی برای شبیه سازی انسانی دارم، تعداد زیادی چاه نفت در كشورهای عربی و چند معدن الماس در آفریقای جنوبی و معدن طلا در آمریكا دارم... اینها را در سایتها و حتی بعضی از روزنامه‌ها می‌نوشتند و حتی بعداً بعضی از اینها را در مصاحبه‌های رسمی و حتی در مراكز قانونی مطرح كردند. یک مدتی به ما می‌گفتند که اینها اسلام آمریکایی را انتشار می‌دهند؛ بعد در همان جا یا چند روز بعد می‌گفتند اسلام وهابی‌ها را نشر می‌دهند بعد می‌گفتند شیعه‌های افراطی و چند روز كه می‌گذشت می‌گفتند نه شیعه هستند و نه مسلمان. اینها همه در تضاد کامل بودند. مهم نیست كه كدام نظر درست است. مسئله این است؛ این‌ها را یك نفر یا یك عده، به فاصلۀ چند روز بیان می‌كردند و از این دست تناقض‌ها و ضد و نقیض‌ها فراوان بود.
«به تحقیق بپذیر نه به تبلیغ.»

بعضی از این نسبتهای دروغین و اتهامات خیالی آنقدر نامعقول و مجعول بود مثل اینكه بگویند فلان پادشاه شبها می‌رود و شیشه مغازه‌ها را می‌شكند و از داخل مغازه‌ها نان و شكلات می‌دزدد. شبها می‌رود و سر گردنه‌ها را می‌گیرد و بعد از توقف ماشین‌ها سرنشینان آنها را غارت می‌كند. آنجا من پادشاه نبودم اما از هر نظر توانگر بودم. یك بار از یك نفر كه تا حدی عقب مانده ذهنی بود پرسیدم اگر پادشاه بشوی اولین كاری كه می‌كنی چیست؟ گفت فوراً یك باند درست می‌كنم و بانكها را خالی می‌كنم. گفتم دومین كار. گفت یك ماشین بزرگ می‌خرم و با آن از مرز مواد مخدر می‌آورم و در شهر پخش می‌كنم.
در حوزه بعضی از فعالیتها، اختیار و اقتدار به حدی بود كه هر كاری كه می‌خواستم می‌توانستم انجام دهم. نیازی به دستور و فرمان نبود، حتییك اشاره هم كافی بود. نیازی نبوده و نیست كه از كسی پولی بگیرم اما اگر در پانزده سال گذشته اشاره‌ای می‌شد یا همین امروز اشاره‌ای شود، پول‌ها مثل سیل سرازیر می‌شود. هرگز احتیاجی نبوده كه بنده دختری را فریب بدهم. هر روز، نامه‌های زیادی می‌رسید كه بخشی از آنها در موضوع ازدواج بود... دهها هزار نفر می‌توانستند شهادت دهند كه این اتهامات تا چه حد نامعقول و جنون آمیز است و این یكی از دلایلی بود كه ما سكوت می‌كردیم.
ما دهها میلیارد تومان هدیه نقدی و غیرنقدی را به صاحبانشان پس می‌دادیم و از آنها نمی پذیرفتیم. هزاران قطعه طلای هدیه شده را به صاحبانش بازمی گرداندیم و دشمنان جاهلانه می‌نوشتند که فلانی به زور گردنبند یک نفر را از گردنش پاره کرده. یک روز ما را حامی سه آتشۀ نظام اسلامی می‌دانستند و فردا به عنوان توطئه‌ای بر علیه نظام و اسلام، و عامل و امید غربی‌ها معرفی می‌کردند. همین تناقض‌ها برای نقش بر آب شدن نقشه‌ها کافی بود. البته احتمال داشت که بعضی‌ها با این حرفها تحت تاثیر قرار بگیرند که این هم گذرا بود؛ آنها بعد از مدتی برمی گشتند. خانم مسنی بود که از نظر سنی جای مادربزرگ مرا داشت و ارتباط دوستانه‌ای با هم داشتیم و گاهی همدیگر را می‌دیدیم. او یک رویابین قوی بود. همین می‌توانست مصالح یک داستان جدید را به وجود آورد...
دشمنان از سر کینه و نفرت و بدخواهی می‌خواستند ما را تقبیح و تخریب کنند. اما همان نیات آلوده و غیرخدایی، آنها را به سمت اشتباهی بزرگتر هدایت می‌کرد و آنها در همۀ این سالها در دام خود گرفتار می‌شدند. شاید مدتی به نظر می‌رسید در کار خود موفق شده‌اند ولی در پایان هر بازی و هر داستان، نفاق منافقان باطل می‌شد و خداوند مکر آنان را به خودشان باز می‌گرداند.
اما اشتباهات آنها و تهمتهای دروغ و نسبتهای ناهنجاری که می‌دادند به این معنا نبود که ما اشتباهی نداریم. آنها در تاریکی و با عصبانیت و نفرت زدگی سنگ اندازی می‌کردند، آب دهان می‌ریختند و فحاشی می‌کردند اما اینها به سمت سایه‌ها و اشباحی پرت می‌شد که آنها در غلظت ظلمت آن را تماشا می‌کردند. وقتی که نور نباشد، در تاریکی غلیظ، اگر فرد در جستجو و منتظر اشباح و سایه‌های وهم انگیز باشد، حتماً آنها را خواهد دید. این چهره‌های توهمی و اشباح خیالی تنها انعکاس اندیشه‌ها و تصورات آن بینندگان است. ممکن است درون آن تاریکی پر از واقعیت باشد ولی آنچه آنها می‌بینند هیچ یک از آن واقعیات نیست بلکه تصورات موهومی است که از واقعیت دارند. در تاریکی نفرت و بدبینی، ممکن است درخت پرمیوه و پرمحصول، دیوی با صد شاخ به نظر آید. در تاریکی نفرت و بدبینی، ریسمان بیرون رفتن از چاه ممکن است با ماری زهر آلود اشتباه گرفته شود. دریا را صحرای برهوت ببینند که اژدهایی بزرگ در آن خفته و صدای نفس هایش به گوش می‌رسد. و گاهی آنها رودخانه را مانند ماری بزرگ می‌دیدند كه به سوی همان چیزی که آنها به آن صحرای برهوت می‌گفتند و ما آن را دریا می‌نامیم در حركت است... افراد کینه جو و مغرض و نفرت زده به دنبال کشف حقیقت نیستند بنابراین از نور حقیقت محرومند پس در تاریکی می‌بینند و زندگی می‌کنند.
تصورات، نظرات و واقعیات آنها هم غالباً تنها توهم است و بس. آنها کاملاً با روشنایی، با به نور دیدن و به نور شنیدن بیگانه‌اند و با هر چه بیگانه‌اند آن را با حرص و ولع انکار می‌کنند و بر آن می‌تازند. یافته‌های آنها بافته‌های آنهاست. بافته‌هایی که در تاریکی به وجود آمده و این بافته‌ها همیشه زشت و ناهنجارند...
برگرفته از کتاب آمین – جلد اول

تله هایی برای نور!؟

تله هایی برای نور!؟
گفت و گوی انتقادی
 (قسمت سوم – 2)


گفتگوی زیر در فروردین ماه سال 1386 طی دو جلسه با ایلیا «میم» توسط دو تن از اعضاء منتسب به گروه حزب ا... صورت گرفته است. لازم به توضیح است که مطالب پیاده شده از روی فیلم، مورد بازخوانی ویرایشی قرار گرفته است. قسمت دوم این گفتگو در سال 1384 قبل از انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفت كه با عنوان «برترین رئیس جمهور» در نشریۀ حركت دهندگان شماره سه به چاپ رسید و موجب تعطیلی آن نشریه كه اولین نشریة تخصصی در زمینۀ دانش تفكر محسوب می‌شد، گردید. قسمت اول مصاحبه در تاریخ 9/5/1382 صورت گرفت كه هر دو مصاحبۀ مذكور نیز براساس فیلم جلسه، پیاده سازی و بازنویسی شدند.
لازم به ذكر است كه سوالات گویندگان، انعكاس دهنده نظرات طیف مورد اشاره نیست و پاسخ‌های استاد ایلیا «میم»، در مواردی كه به فرد مقابل مربوط می‌شود، قابل تعمیم به طیف مذكور نمی‌باشد. در چنین مواردی پاسخ ها، متوجه گفتگوكنندگان است.

1-    آیا شما درمانگری هم می‌کنید؟
گاهی به صورت استثنایی و در موارد بسیار خاص بعضی را درمان كرده ام. غالباً هم حضوری نبوده...

2-    آیا در برابر درمان پول می‌گیرید؟
در برابر هر كاری كه به نام خدا بوده، کاری که برای مردم كرده ام و در برابر تعلیمی كه داده ام یا مواردی مانند این پولی از كسی نگرفته ام و نیازی هم به آن نداشته ام. در این سالها هم فقط در موارد نادر و استثنایی دست به درمان زده ام. البته در زمان نوجوانی هم چند بار (كمتر از پنج بار) درمان گری کردم و پول هم گرفتم اما آن کار به نام خدا نبود و البته ربطی هم به شفاگری نداشت و مربوط به درمان بود. این چند بار به همان حدود هفده تا بیست سال پیش بر می‌گردد.

3-  سوال کننده دوم: با استفاده از چه روشی آن مریضی‌های لاعلاج را درمان كردید؟ آیا این كار دخالت در كار پزشكی نبود؟
این کار دخالت در حوزۀ درمان نبوده و نیست. طرق زیادی برای درمانگری هست که انرژی درمانییکی از آنهاست که تابحال از آن استفاده نکرده ام. بیش از دویست روش در طب هماهنگ و مكمل وجود دارد كه اغلب آنها را آموزش داده ام اما كمتر اجرا كرده ام... درمانگری را هم بعنوان یک رویه نداشته ام و ندارم. درمان بیماری صعب العلاج آنها هم موضوعی است که مستند شده و مثل اكثر موارد مستند، نیازی به رد یا قبول من ندارد. اگر هم می‌خواستم از این راه به پولی برسم با درمان یكی از ثروتمندان یا رهبران دنیا می‌توانستم و می‌توانم زندگی مادی خود و همه دوستانم را تا پایان عمرشان تأمین کنم. امروز هم کماکان این امکان را دارم و چیزی عوض نشده است. انجام این كارها هم براساس همان نشانه‌ها و رویاها بوده نه به میل من یا به درخواست دیگری.

4-  پس صحت دارد كه شما هر نوع بیماری وخیم و لاعلاج را درمان می‌كنید؟ سرطانی ها، ایدزی ها، سكته‌ای‌ها و مریض‌هایی كه جواب شده اند؟
نه. این درست نیست. اما استاد روح الله این توانایی را دارند و بیمارانی كه ایشان را ملاقات كرده اند، تا جایی كه خود شهادت داده اند، شفا یافته اند... من هم گاهی بعضی از بیماران را معالجه كرده ام و آنها می‌گویند درمان شده‌اند اما عده بسیار بیشتری بوده‌اند كه نشده كاری برایشان انجام دهم.

5-    سوال کننده دوم: ولی به هر حال شما مجوز درمان ندارید و در كار پزشك‌ها دخالت كرده اید.
شما هم كه نماینده جامعه پزشكی نیستید ولی از طرف ‌آنها حرف می‌زنید.

6-    سوال کننده دوم: من به عنوان یك شهروند حرف می‌زنم.
شما غالباً مثل یك بازجو، بازپرس و قاضی حرف می‌زنید. البته مسئله‌ای نیست چون از اول خودم توافق كردم.


7-  مردم می‌گویند شما مستجاب الدعوه هستید. فكر نمی‌كنید این ادعای بزرگی باشد كه شما را در وضعیت خاصی قرار می‌دهد. شما چه موضعی در برابر این حرف داشته اید؟
طبق كلام خدا همه انسانها دعایشان به اجابت می‌رسد و این حق هر انسانی است كه دعا كند و دعایش مستجاب شود. به زبانهای مختلف می‌فرماید بخوانید مرا تا اجابت كنم شما را. و این برای همه و حق همه است. هر کس واقعاً دعا کند دعایش مستجاب می‌شود. هر کس از خداوند زنده بخواهد، دعایش مستجاب می‌شود. افراد زیادی را در این سالها دیده ام كه گفته‌اند دعاهایشان مستجاب است. بسیاری از آنها دختران و پسرانی بودند كه شما به آنها سوسول می‌گویید و مطمئناً اكثر آنها راست می‌گفتند. همه انسانها مستجاب الدعوه هستند اگر به واقع دعا كنند... اساساً خداوند وقتی می‌خواهد چیزی را به انسان ببخشد به او اذن دعا می‌دهد یعنی شاید حتی دعا بعد از وقوع است.

8-  سوال كننده دوم: بالاخره باز هم من به یك جمع بندی نرسیدم. نظر خود شما درباره حرفهای مردم چیست؟ آیا چیزهایی كه مردم درباره قدرتهای شما می‌گویند واقعیت دارد یا ندارد؟
سوالاتی كه شما مطرح می‌کنید از سالها پیش در بیانیه‌های متعدد، در سخنرانی‌های عمومی و در ملاقاتهای خصوصی بارها پاسخ داده شده. و این حرفها به گوش اكثر كسانی كه مرا می‌شناسند بارها به صورت شفاهی و مكتوب رسیده است.

9-  سوال كننده دوم: ‌گزارش‌هایی از شما چاپ شده است که از چند روز قبل برای مردم، زلزله بم و سونامی اندونزی را پیش بینی کرده اید و از چند ماه قبل هم حملات یازده سپتامبر و حملۀ اسراییل به لبنان... از چه طریقی از این وقایع مطلع شدید؟ به نظر ما سازمان اطلاعات آمریكا و اسرائیل از مدتها قبل می‌دانستند كه قرار است این اتفاق‌ها بیفتد. شما از چه طریقی از این اتفاقات مطلع شدید و منتشر كردید؟ ارتباط با سرویس اطلاعاتی آمریکا یا الهامات غیبی و وحی؟
در این سالها دهها فرمول تفکری طراحی شد. چند فرمول آن در بارۀ شاخۀ آینده پژوهی است که شاخه‌ای علمی و دانشگاهی است. از طریق تحلیل نشانه‌ها و الگوها به ویژه الگوشناسی وقایع و یا با استفاده از فرمول‌های تفكری مشابه... پیش بینی این اتفاقات و بطور كلی طیفی از وقایع آینده، امكانپذیر است و در این موضوع نه پای وحی در میان است، نه سرویسهای اطلاعاتی آمریكا و غرب.

10-           سوال كننده دوم: آیا شما می‌توانید زلزله به وجود بیاورید [همراه با خنده سوال كننده]؟
چند لحظه پیش که جواب این را گفتم. فقط خدا می‌تواند... اما اگر انسانی قادر بود زلزله ایجاد كند، من هم باید بتوانم چون انسانها شبیه به همدیگرند. ولی نشانه‌هایی طبیعی وجود دارد كه با دقت در آنها ممكن است بتوان حدود زمانی، مكانی و شدت (ضعیف یا قوی بودن) زلزله و دیگر بحران‌ها را معلوم كرد. هر كسی كه نشانه شناسی را بداند یا الگوهای وقایع را بشناسد می‌تواند بسیاری از چیزها را پیش بینی كند... در غرب، سالهاست كه آینده پژوهییك رشته دانشگاهی است. ولی رویاهای بشر حاوی چیزهای بسیاری از عالم بالا است كه یكی از آنها اخبار آینده و شعور نورانی است... اگر بدانی كه چطور آنها را بكار ببری و چطور از نشانه‌ها و رویاها و نورها استفاده كنی، بسیاری از مسائل بظاهر پیچیده، به سادگی حل می‌شوند.

11-           آیا شما اعتقاد دارید كه روح خدا در شما حلول كرده است؟
منظور از حلول چیست؟ و منظور از روح خدا كیست؟... من یادم نمی‌آید كه چیزی در من حلول كرده باشد. من فقط یك انسانم. غذا می‌خورم، می‌خوابم، بیمار می‌شوم، راهپیمایی می‌كنم، گریه می‌كنم و می‌خندم... قدیس هم، همانطور كه قبلاً گفته ام نیستم. گناه هم كه برای بشر اتفاقی طبیعی و بدیهی است. آن را هم كه گفتم.
در نوجوانی اتفاق بسیار بزرگی برایم افتاد که به آن فکر نکردم که چه بود و چگونه اتفاق افتاد. كسانی كه در جریان آن بودند گفتند این حلول است اما من نمی‌دانستم كه این چیست... بعد از آن همه چیز، طور دیگری در زندگی ام تغییر کرد. تابحال هم این موضوع را جز به اضطرار باز نکرده ام، نه برای خودم نه دیگران.

«خدا رحمت كند بنده‏ای كه محبت مردم را به سوی خود جلب می‌كند، و آنچنان که می فهمند با آنان سخن می گوید و از افشای حقیقت به گونه ای که انکار می کنند صرفنظر می نماید. » امام صادق (ع)

12-     سوال كننده دوم: با مجموعه چیزهایی كه درباره شما هست شما یا باید ادعای خدایی داشته باشید یا پیامبری و امامت یا اعتراف كنید دست نشانده آمریكا و دوره دیده آنها هستید.
چرا باران می‌بارد؟ در یك افسانه قدیمی می‌گفتند در بین ابرها، اژدهایی بزرگ هست كه هر وقت گریه می‌كند، باران می‌آید و در قدیم از این نوع افسانه‌ها برای توجیه باران آمدن فراوان بود. اما واقعیت این است كه هرگاه ابرها می‌آیند و شرایط مساعد باریدن است، ‌باران می‌بارد. همین. بقیه حرفها افسانه و توهم است. من فقط یك انسان معمولی ام، چنین ادعاهایی هم همانطور كه در گذشته گفته ام، موهوم است. اگر هم به قول شما و دوستانتان لیدر نامرئی آمریكا و غرب در منطقه می‌بودم باید طی این سالها مردم را غربی و آمریكایی می‌كردم اما مردمی كه با آنها در ارتباط بوده ام و زنده هستند و شهادت می‌دهند، خدایی شده‌اند. اگر میوه درختی سیب بود این سوال درستی نیست كه بگویند‌ آیا آن درخت پرتقال است...

13-           ...
14-           سوال كننده دوم: روابط خانوادگی شما چطور بوده است؟
اگر منظور اولین خانواده رسمی است كه در آن زندگی كردم، با آنها ارتباط چندانی نداشته ام و طی مدتی كه با هم بودیم شناخت واضحی دربارۀ خودم را به ایشان بروز نمی دادم. آنها هم عموماً تصورات متناقضی درباره ام داشتند یا اصطلاحاً قبولم نداشتند، كه مقصر نبودند بلكه خودم مقصر بودم و خودم امكان شناخته شدن یا شناخت صحیح را برایشان فراهم نمی‌كردم... اما طی سالهایی که مادرم بیمار و فلج بود عموماً از او پرستاری و مراقبت می‌کردم. او روز و شب با من بود و این یکی از دلایلی بود که کمتر می‌توانستم به بیرون ازخانه بروم... همیشه هم در سلامتی و بیماری، که اغلبش بیمار بود برایم دعا می‌کرد... بعد هم روی دستهایم فوت کرد.

15-     كتاب جریان هدایت الهی را خودتان نوشتید؟ آیا شما خودتان همه محتوای آن را تائید می‌كنید؟ قبول دارید كه این كتاب یکی از خطرناک ترین کتابهایی است كه تا به امروز به زبان فارسی نوشته شده است؟

حدود دوازده سال پیش در 23 سالگییك دوره از سخنرانی‌های عمومی را دوستان روی كاغذ آوردند و آقای پیما الهی (فرشاد مرادی) كار تنظیم و تدوین آن را انجام داد و با كمك دوستان دیگری از ال یاسین، مقدمه‌ها و توضیحاتی هم به آن اضافه كرد. اساس آن كتاب همان اولین سخنرانی‌های عمومی است كه بعداً ویرایش شده اما بعضی از قسمتهای آن همانطور كه از سال 1377 در بیانیه‌ها منعكس شده، مورد تائید نبود. قسمتهایی از مقدمه و توضیحات و جزئیاتی از كتاب. البته برای قضاوت درست‌تر درباره آن كتاب باید سخنرانی‌های ]كتب[ سالهای بعد را هم در نظر گرفت چون این در واقع قسمتی از كل مطلب است آن هم در سن 23 سالگی... این كتاب، بسیاری را آنطور كه خود گفته‌اند و مستند شده، از مرگ نجات داده است، هدایت كرده است، روشن‌تر و نورانی‌تر كرده است و به سمت خدا متوجه و به خدا پیوند داده است. گزارش‌هایی كه مردم طی سالها درباره آن كتاب داده‌اند ثبت و مستند شده است. اینها را براساس آن می‌گویم. بعضی‌ها می‌گفتند آن كتاب را دهها مرتبه خوانده اند. بعضی‌ها با آن می‌خوابیدند، بیدار می‌شدند و به سفر می‌رفتند. اما حقیقت سنجی این كتاب هم با میزان قرآن است یعنی اگر كلمه‌ای از آن با قرآن یا كلام خدا هماهنگی نداشته باشد مردود و باطل است ولی در این سالها نه من چنین چیزی را دیدم، نه دوستان شما و نه مراكز فرهنگی و نه مراكز مذهبی بررسی كننده. این سخنرانی‌ها را و اكثر سخنرانی‌های این سالها را با قلبم می‌گفتم. فكر نمی‌كردم. هر چه به قلبم می‌آمد می‌گفتم. حالا می‌بینم كه خیلی‌ها با قلبشان آن را شنیده اند... فكر نمی‌كنم آن كتاب خطرناک باشد.

16-     سوال كننده دوم: چرا در سالهای گذشته كتاب (جریان هدایت الهی) را خودتان نقد نکردید با وجودی كه می‌گویید بعد از انتشار كتاب، عدم موافقت خود را با قسمتهایی از آن اعلام كردید؟ در همه این كتاب بدعت گذاری وجود دارد.
باید ببینم که بتوانم. هر نظری که لازم بوده در بیانیه‌ها و سخنرانی‌ها و جلسات مطرح شده است... اگر بدعتی نبینم، اگر کفر و الحادی آنطور که شما می‌گویید هست، نبینم چگونه اصلاح کنم. ولی سؤال این است که چرا در این دوازده سال این همه نهادهای فرهنگی و مذهبی، این همه شخصیتهای فرهنگی این کار را نکردند یا طی این سالها کسی نیامد نکته‌ای بگوید، امر به معروف و نهی از منکری کند. و البته آن كتاب هم با مجوز مراكز رسمی و فرهنگی منتشر شده و هر كاری كه قانوناً‌ لازم بوده،‌ درباره آن انجام شده است. چرا شما كه این ادعا را می‌كنید همین الان چند نمونه از این بدعت‌ها و كفرها را نشان نمی‌دهید تا مرا و همه خوانندگان آن كتاب را قانع كنید. شما هم مثل من نمی‌توانید. من هم جز توحید و خداپرستی محض در آن ندیدم.

17-           سوال كننده دوم: آیا شما خودتان حاضر هستید کتابتان را نقد کنید و انحرافات آن را اصلاح کنید؟
در هر جایی که اشتباه یا انحرافی باشد چه در این کتاب یا هر جای دیگری، همیشه سعی در اصلاح آن داشته ام. همچنان هم دارم. اگر هم کسی بیاید و اشتباهات آن را نشان دهد كه فكر نمی‌كنم چنین چیزی باشد، از او سپاسگزار شده و حتماً نظرش را عملی می‌گیرم. اما اگر اشتباهات احتمالی نشان داده شود،‌ ولی در این سالها چنین اتفاقی نیفتاده است. اگر اشتباهات آن را ببینم قطعاً آن را نقد می‌کنم... در علوم باطنی، خودمحکومی اگر به حق باشد، جهش روح محسوب می‌شود. چه کسی به جهش‌های روح مشتاق نیست.

18-     سوال كننده دوم: اما واقعاً این كتاب پر از بدعت و كفرگویی است. خود شما هم به این موضوع اعتراف دارید.
چرا جلوی چشمم حرف در دهانم دروغ  می‌گذارید؟ گفتم اگر در آن بدعتی ببینم، اما ندیده ام... سالها است كه دهها هزار نفر آن را خوانده‌اند اما تا كنون كسی موردی از كفر و بدعت نشان نداده یا یادآوری نکرده یا اگر اشتباه است امر به معروف و نهی از منكر از جانب هیچ فردییا نهادی صورت نگرفته است. براساس همین كتاب برای گرفتن حكم قتل ام تلاش كردند. رفتند و با گزینش‌های مغرضانه سعی كردند بعضی از آقایان را فریب دهند اما خداوند نخواست كه آنها فریب اینها را بخورند. نظردهندگان هم چنین چیزهایی را در آن ندیدند... ولی درباره بعضی از جزئیات مقدمه و بعضی از تنظیمات آن، از چند سال قبل به اكثر الاهیون اعلام شد كه بنده موافق نیستم...
اما اگر آن كتاب پر از كفرگویی است چطور غالب خوانندگان خود را متوجه خدا كرده و به سمت او بازگردانده است. چطور رابطه اكثر خوانندگان خود را با خداوند، تغییر داده است. چطور چنین موج بزرگی از خداگرایی را آن هم در میان اقشار غیرمذهبی ایجاد كرده و مادامی كه هست، ایجاد می‌كند. اگر این كتاب پر از كفر و بدعت است چرا با وجود آنكه همه دیده بانان اجتماعی غالباً آن را در این سالها در دست داشتند، از جانب آنها حرفی زده نشده و‌ نقدییا سوالی مطرح نشده. چه چیز دیگری پیش آمده كه بعد از این همه سال در چنین زمانی باز به این فكر افتادید كه در این كتاب كفرگویی شده و مهمتر اینكه چرا این كفرها و بدعتها را نشان نمی‌دهید و مصادیق آن را هیچ وقت ذكر نكردید و الان هم قادر به ذكر آن نیستید.

19-     سوال كننده دوم: این کتاب (جریان هدایت الهی) پر از بدعتهای مختلف است. یک مورد بارز آن در صفحۀ 157 است که وقتی از شما سؤال شده که آیا مسیح در آینده پشت سر امام زمان (عج) نماز می‌خواند یا خیر، شما با نیات مشكوك از پاسخ به این مسئله امتناع کرده اید یا از پاسخ به سؤال به صلیب کشیده شدن مسیح. 
اینکه در جواب نماز خواندن عیسی مسیح (ع) پشت سر ولی عصر (عج) گفتم که «وای بر این ذهن تفرقه اندیش»، ادامۀ جواب در کتاب نیامده و علامتِ نقطه چین دارد که باید دید ادامه آن چیست. و بعد اینکه این سؤال‌ها توسط چند نفر پرسیده شد که یکی شان شیعه و مسلمان و یکی از آنها مسیحی بود. هر دو نفر اینها از شاگردانم بودند و جواب می‌بایست میانه و پیوند دهنده می‌بود نه در جهت دامن زدن به تفرقه و اختلاف بیشتر. هدف آنها هم از طرح این سؤالات، هیجان طلبی و رقابت هیجانی و برتری طلبی بود نه جستجوی حقیقت. واکنش‌های افراطی و متعصبانه و نابینا همه جا را پر کرده. چه لزومی به تکرار و تشدید بیش از حد آن است. در جواب آن هم که پرسید پیامبر اسلام (ص) بهتر است یا عیسی مسیح، نیت ام نزدیکی، پیوند و صلح بود وقتی كه گفتم خدا از هر دو بهتر است. در ارزیابییک حرف یا جواب باید توجه کرد در چه زمانی، چه مکانی، تحت چه شرایطی و با چه مخاطبی بیان شده است.

20-           آیا قبول دارید كه در سخنرانی‌ها و نوشته‌های شما گرایش به مسیحیت وجود دارد؟
اگر اینطور است برنامه و عمدی در كار نبوده و شاید این به دلیل محبت فوق العاده‌ای باشد كه نسبت به مسیحا (ع) داشته ام... اگر هم صحبت خاصی بوده اشاره به فرد مسیحا (ع) بوده است نه دین خاصی. البته علاوه بر قرآن، كتاب مقدس را هم می‌خوانم.

21-           نظرتان درباره تثلیث چیست؟
همه این سالها درباره لا اله الا الله تعلیم داده ام، گفته ام و نوشته ام. اگر ماهی اهل اعتقاد بود آیا می‌شد معتقد نباشد كه اقیانوس از آب به وجود آمده و گمان كند مثلاً از چوب بوجود‌ آمده است. هچ كس نیست كه با خدا كمی آشنا باشد و ذره‌ای به تثلیث یا مشابه آن اعتقاد داشته باشد. اینكه خدا یكیست،‌ لا اله الا هو،‌ اصلی است كه همه بشر چه آن را بگوید یا نگوید، غیر از آن نیست. وجود سه خداوند نه تنها باطل و مردود است بلكه متناقض و غیرعلمی و غیر فطری است. اما ابعاد سه گانه وجودی انسان مانند روح، روان، جسم و قرینه‌های آن كه در علوم مختلف گفته می‌شود مانند شخصیت‌های سه گانه انسان واقعیاتی است كه ارتباطی با تثلیث كه مفهومی باطل است ندارد.

22-           آیا تعداد دقیق شاگردان و تیراژ كتاب جریان هدایت الهی را می‌دانید؟
ظاهراً‌ تعداد آنها زیاد است اما عدد معلومی ندارم. از تعداد دقیق یا تیراژ كتاب هم اطلاع ندارم اما خبر دارم كه آن كتاب را بعضی‌ها خودسرانه و غیرقانونی منتشر كرده اند. بعضی از دوستان می‌گویند مخاطبان ما صدها هزار نفر بوده‌اند و بعضی می‌گویند دهها هزار نفر. دشمنان هم با عصبانیت می‌گویند چند صد نفر. ولی فکر نمی کنم تعداد اهمیتی داشته باشد. اگر ما یک نفر را نجات داده باشیم که مسلماً داده ایم اگر این کتاب یا جلدهای بعدی آن یک نفر را به خداوند بازگردانده باشد که قطعاً همینطور بوده است، این مطابق كلام خداوند چه معنایی دارد؟

23-     سوال كننده دوم: چرا شما خودتان را از مردم مخفی می‌كنید؟ چرا در متن‌هایی كه مربوط به شماست اسمتان نمی‌آید و از اسم مستعار استفاده می‌شود؟
این چطور مخفی كردنی است كه با دهها هزار نفر حضوراً حرف زده ام و جلسات ما گاه به گاه با عموم مردم برگزار شده. آدرس مرا دهها نفر می‌دانند و با هم ارتباط روزانه و هفتگی داریم و من جایی بعنوان محل خصوصی زندگی ام ندارم چون عده زیادی به خانه ما رفت و آمد دارند با این حال در این سالها ما روند مشهور شدن را طی نكرده ایم و جلوی آن را گرفته ایم... اگر اسمم بیاید می‌گویند قصد شهرت طلبی، كلاهبرداری، سوء استفاده و معروف شدن داری. نمی‌دانم باید چكار كرد. آیا اگر بگویم شهرت طلب و قدرت طلب و سوءنیت دار و كلاهبردار و شیاد و دروغگو و كافر هستم مسئله حل است. اگر كار شما اینطور تمام می‌شود، مشكلی در گفتن این حرفها نیست... اگر خودت را مطرح نكنی و معركه نگیری می‌گویند حتماً قصدهای سوئی داشته ای... اگر قصد شهرت و معروفیت داشتم كنار همۀ كارهایم اسمم می‌آمد در حالی كه كارهای بسیاری كرده ام كه اسمم آنجا نیست. با چند قدم ساده و سریع و حتییك قدم بزرگ می‌توانستم و می‌توانم به سرعت در همه جهان معروف شوم در كمتر از یك روز. اگر نظریات و تئوری‌هایی را كه طرح كرده بودم، خودم مطرح می‌كردم نه دیگران، اگر مردم از طریق تلویزیونهای ماهواره‌ای در جریان سخنرانی‌ها و جلسات قرار می‌گرفتند، اگر شاهدان برای همه مردم جهان شهادت می‌دادند و اگر برخی دیگر از كارها انجام می‌شد، معروفیت و مشهور شدن آنی بود. با این حال خودم را هم مخفی نكرده ام. هر روز ساعتها در طبیعت اطراف یا اگر در شهر باشم در كوچه‌ها و خیابان‌ها راه می‌روم، فقط دوست ندارم جز در موارد لازم در جمع دیگران حاضر شوم.
برگرفته از کتاب آمین – جلد اول