۱۳۹۲ تیر ۲, یکشنبه

نامه سرگشاده جمعیت ال یاسین




نامه سرگشاده جمعیت ال یاسین
در سال 1387

بسم الله الرحمن الرحیم
استاد فتاح معروف به ایلیا «میم» بعد از سالها تهدید و فشار توسط یكی از نهادهای مرموز امنیتی با عنوان اداره ضد ادیان و فِرَق، معروف به اداره ضد ادیان در تاریخ 7/3/1386 دستگیر و به یکی از سلولهای ویژۀ زندان 209 اوین منتقل شد. بعد از شروع تهاجم رسانه‌ای که رأس پیکان آن از طریق اداره ضد ادیان و با واسطه هایی، در یك روزنامۀ افراطی ظاهر شد و بعد از اوج گرفتن این تهاجم روانی در زمستان سال 1385، بالاخره چند ماه بعد و به گفته اداره ضد ادیان، قرار بر این شد كه استاد ایلیا «میم» در زمان مناسب و بدون اطلاع شاگردان و پیروان دستگیر شود. برخی از اتهامات گفته و ناگفتۀ ایلیا، عبارت بودند از بدعت گذاری در دین، مسیحیت گرایی و تبلیغ مسیح، اشاعۀ پلورالیزم و تکثرگرایی معنوی، توطئه بر علیه نظام اسلامی، استحالۀ دینی از طریق تلاش برای پیوند دین اسلام، مسیحیت و یهود، گسترش لیبرالیزم معنوی و اسلام آمریکایی و برخی اتهامات متعارف که در این گونه موارد مطرح می‌شود، مانند: توهین به مقدسات، تبلیغ بر علیه نظام و اقدام بر علیه امنیت ملی از طریق راه اندازی تشکیلات سرّی و مخفیانه و فرقه سازی (ایلیائیسم).
اما در واقع جرم او یک چیز است: مخالفت با اسلام خشونت طلب، مخالفت با دینداری خشن و القاعدۀ فرهنگی؛ اشاعۀ آزادی معنوی و معنویت آزاد (اما در چارچوب قرآن)؛ مخالفت با قرائت دینی منجمد و جمود آور؛ و تفسیر قرآن با دیدگاهی متفاوت. طی پنج ماه گذشته اخبار موثق زیادی از زندان دژخیمان فرهنگی که مسئولیت آن بعهدۀ اداره ضد ادیان است به گوشمان رسیده است. ایلیا در همۀ این ماهها تحت شدیدترین فشارها و شکنجه‌های روحی و روانی برای انکار گذشته، انکار حقایق و انکار کارهای بزرگی که طی پانزده سال گذشته توسط او و حرکت او به وجود آمده، قرار دارد. به توصیۀ استاد پیروان او ماهها سکوت کردند و در خاموشی به تفکر و تأمل پرداختند تا بلکه مسئولین مربوطه، خود به القاعدۀ فرهنگی و طالبان مذهبی ایران پاسخ دهند. اما ماهها گذشت و از واکنش مسئولین خبری نشد. این بی واكنشی به دلیل توجیهات جعلی و تحریفات و سندسازی‌ها و مونتاژهایی بود كه اداره ضد ادیان بر علیه استاد و پیروان او تهیه كرده بودند و به صورت خبرنامه‌ها و بولتن‌های ویژه به مسئولین ارائه می‌دادند. بنابراین از امروز ما خود تصمیم گرفتیم تا متناسب با شرایط روز، به میدان بیاییم. بیش از چند ماه است که بزرگترین اندیشه‌های زندگی بخش و عصارۀ افکار و کلام بزرگان در مسلخ تفتیش گران عقیده و قصابان اندیشه و آزادی و معنویت است. و ما در پاسخ به همۀ این ظلم‌ها از امروز تلاش می‌کنیم تا حقایق را فریادوار برای همۀ جهانیان آشکار کنیم.
ایلیا «میم» از سن شانزده سالگی برآیند تحقیقات، تفکرات و مشاهدات خود را در ارتباط با جنبه‌های باطن گرایی و علوم باطنی در قرآن و کلام خداوند و بنابراین تفسیر معناگرا و باطن محور از کلام خدا، در سطح محدودی از شاگردان عملاً آشکار نمود. این تعالیم عملی و نظری تا سالها بعد در همین سطح محدود جریان داشت تا اینکه در سن 23 سالگی اولین دورۀ عمومیسخنرانی‌های استاد ایلیا «میم» در تهران آغاز شد و با استقبال فوق العاده و گسترده مردم و بویژه جوانان، دانشجویان و اصحاب قلم و فرهنگ و فکر، مواجه گردید. استقبال از سخنرانی‌های استاد به حدی بود که بعد از مدت کوتاهی هیچ یک از سالنهای سخنرانی موجود در تهران گنجایش پذیرش همۀ حاضران را نداشت. به همین دلیل جلسات سخنرانی در زمانهای مختلف از طریق فیلم یا نوار صوتی تکرار می‌شد. طی سالهای بعد و به دلیل اعمال محدودیتهای همه جانبه و فشارهای مختلف اداره ضد ادیان، جلسات سخنرانی کمتر برگزار می‌شد. هر چند روز حملۀ جدیدی از طرف القاعدۀ فرهنگی و طالبان مذهبی که پیوسته خواستار كنترل كامل حوزه‌های دین و فرهنگ برای انواع استفاده‌های ابزاری می‌باشند، صورت می‌گرفت. تا اینکه در یكی از جلسات سخنرانی در استادیوم شهید شیرودی تهران، برای اولین بار تهاجم فیزیکی و آشکاری بر علیه استاد انجام شد که به دلیل موضع گیری و دفاع قدرتمند مردم، نقشۀ دستگیری استاد در این روز با شكست مواجه گردید. بعد از این اتفاق، حجم تهاجم و موج ترور شخصیتی و اجتماعی استاد ایلیا «میم» شکل جدیدی به خود گرفت و با شدت بیشتری در خبرنامه‌های خشونت طلب و طالبانی ظاهر شد. طبق خبر رسمی خبرگزاری فارس، چهار نهاد بزرگ امنیتی و فرهنگی مأمور برخورد با استاد ایلیا «میم»، طرفداران او و كلیه جریانهای معنوی شدند. ساخت برنامه‌های تلویزیونی و القاء پیام‌های انحرافی به مردم، ساخت برنامه‌هایی نظیر میزگرد‌های فرهنگی و بررسی معنویت جدید، انتشار اخبار دروغ در بارۀ استاد در رسانه ها، نسبتهایی مانند مسیحای جدید، دالایی لامای ایران، حلقۀ بعدی اشو راجنیش و کریشنا مورتی، پیامبر غیرمذهبیان و بی دینان، مبلغ معنویت منهای شریعت، عامل امریكا و استكبار جهانی و مبلغ مبارزه منفی، جادوگر قرن بیست و یکم، ماهاتما ایلیا،گاندی ثانی، مارتین لوتر، دست نشاندۀ غرب، ملحد، مرتد، بدعت گذار، فاسد، لیدر فرهنگی آمریکا، شیاد و کلاهبردار، مبلغ تنوع گرایی و کثرت گرایی معنوی، دین جدیدی به نام ایلیا ئیزم، مردی که زنها و مردها و کودکان و پیران را افسون می‌کند و دینشان را از آنها می‌گیرد، فاسد کنندۀ اسلام و الفاظ تحریک کنندۀ دیگر، واژه‌هایی بودند که ظاهراً از طرف منابع مستقل اما در واقع از یک نهاد برآیندی که نمایندۀ چهار نهاد بزرگ فرهنگی و امنیتی به نام اختصاری ادارۀ ادیان بود سرچشمه می‌گرفت. در همین زمان یكی از روزنامه‌های بسیار افراطی (احتمالاً‌ بدون اطلاع مدیر مسئول) طی چند نوشته در حملات بسیار تندی (از طرف عوامل اداره ضد ادیان) به استاد ایلیا، سایر مسئولان قضایی و امنیتی را برای برخورد با استاد فراخوان کرد. در آخرین نوشته‌های این نشریه از تشکیل شعبه‌ای ویژه برای رسیدگی به این موضوع خبر داده شد و از مردم دعوت شد که برای هرگونه شکایت از استاد ایلیا «میم» به شعبۀ مربوطه مراجعه کنند اما بعد از گذشت ماهها، از مراجعۀ شاکیان واقعی به دادگاه خبری نبود بنابراین پرونده بدون شاکی و طرح شکایت بسته شد. در همین زمان قرار شد جلسۀ سخنرانی استاد در استادیوم صدهزار نفری آزادی برگزار شود که با مخالفت قاطع نهادهای امنیتی مواجه گردید. برخورد با تعدادی از پیروان استاد و اخراج شاگردان استاد از ادارات دولتی و نیمه دولتی به تدریج آغاز شد. اکثر نشریاتی که توسط شاگردان نزدیک استاد و زیر نظر ایشان اداره می‌شدند یا توقیف شدند یا با مشکلات و محدودیتهای جدید روبرو شدند.
نشریه هنر زندگی متعالی، نشریه حرکت دهندگان، نشریه هنرهای زیستن، و نشریه علوم باطنی دریک چشم به هم زدن تعطیل شدند. جرم نشریات این بود: تحریریه‌ها و نویسندگان این نشریات از شاگردان ایلیا هستند و نشریات زیر نظر او فعالیت می‌كنند. دیگر نشریاتی هم كه در ارتباط با استاد فعالیت داشتند با محدودیت‌های جدید و فوق العاده‌ای مواجه شدند. نشریاتی مانند تفكر متعالی، اخبار كودكانه و علم موفقیت و سایر موسسات انتشاراتی، فرهنگی و هنری نیز با محدودیتهای غیرمعمول روبرو شدند كه عدم فعالیت آنها عملاً اجتناب ناپذیر می‌شد.
کتاب تعالیم حق که جمع آوری قسمتهایی از سخنرانی‌های استاد در سن 23 سالگی (یازده سال پیش) بود به همراه کتابهای همسرشان (رویای راستین، رویای راهستین، باغبان الهی و...) از اكثر کتابفروشی‌ها جمع آوری و توقیف شد. بعضی از فروشندگان از تهدیدات مأمورانی ناشناس برای فروش این کتابها سخن می‌گفتند و دیگر حاضر به فروش آن نبودند.
اکثر NGO‌هایی که توسط شاگردان استاد اداره می‌شدند، NGO‌هایی در زمینه امور فرهنگی، تفكری، هنری، تحقیقات، خیریه، محیط زیست و غیره نیز با موانع لاینحل یا توقیف روبرو شدند. این روش نیز كارگر نشد و مدتی بعد، احضار علنی برخی از نزدیکان استاد به ادارۀ ادیان و تلاش برای اعتراف گرفتن بر علیه استاد شکل شتابنده‌ای به خود گرفت. برخی ازمنازل بدون ارائه هیچ مدرك و حكم قضایی، تفتیش شد تا شاید مدرکی بر علیه استاد فراهم شود. همۀ آثاری که به نحوی با تعالیم استاد ارتباط داشتند یا توسط شاگردان ایشان تألیف شده بودند، با جواب منفی اداره ضد ادیان كه اینك در جایگاه وزارت ارشاد عمل می‌كرد، روبرو شدند.
ظاهراً اداره ضد ادیان بهترین راه حل برخورد با این حقیقت را در بكارگیری ناجوانمردانه ترین و غیرانسانی ترین روش‌های ترور شخصیتی و تخریب همه جانبه چهره فردی و اجتماعی ایلیا كشف می‌كند. دروغ ترین، ناجوانمردانه ترین و سیاه ترین حقه‌ها در جهت تخریب شخصیت استاد و ترور روانی او در سطح پیروان، در اینترنت و دیگر رسانه‌ها، قوی‌تر و پرحجم‌تر می‌شود. این روش، قدیمی ترین حقه منافقان بر علیه بزرگان، در طول تاریخ بوده است. در قرآن، تاریخ و كتب مقدس چنین نمونه‌هایی به وفور یافت می‌شود. و آنها بزرگترین مكر خویش را به كار بردند و مكر آنها نزد خدا (هیچ) است.[1]
مجموعه جوسازی ها، سم پاشی‌ها و تبلیغات سراسر دروغ اداره ضد ادیان و جعل‌ها و اغفالگری‌های آنان باعث شد كه جلادان فرهنگی و كماندوهای القاعده‌ای در تاریخ 7/3/1386 با یورش مغول وار به منزل استاد و به یغما بردن آثار ایشان،‌ او را در حالی كه كودك دوساله اش را در آغوش داشت دستگیر كردند و مورد ضرب و شتم قرار دادند. بر او زنجیر زدند و او را به قصابخانه اندیشه‌ها و قتلگاه آزادی بردند.
از همان روز اول از جانب استاد این پیام از 209 به گوش ما رسید: «برخوردی نکنید. در سکوت به تحلیل و تفکر بپردازید». مدتی بعد، چند تن دیگر ازشاگردان استاد به بهانه‌های مختلف دستگیر شدند. عنوان اولیۀ همۀ این اتهامات «توهین به مقدسات، تبلیغ علیه نظام اسلامی و اقدام بر ضد امنیت ملی» بود و تنها قسمت دوم عناوین کمی با هم فرق می‌کرد. اخبار مربوط به شکنجه‌ها و فشارهای جسمی و روحی استاد روز به روز و از طرق مختلف بیشتر و بیشتر به گوش می‌رسید. فشارهای فوق العاده و دور از باور برای ضبط فیلم اعترافات ساختگی و انكار حقایق، تا به این وسیله حبس و اعدام شاگردان منتفی شود. خونریزی‌ها از ناحیه گوش و بینی، ادرار خونی، تزریقات مشکوک، تهوع‌های رو به ازدیاد و استفراغ خونی، جزئی از گزارش‌های هر روزه‌ای بود كه از طریق برخی از زندانیان امنیتی به بیرون از زندان راه می‌یافت. مقارن با این اخبار در بیرون از زندان اوین بدترین و بی سابقه ترین تبلیغات منفی و ناجوانمردانه ترین روشهای تخریب شخصیت و ترور روانی از طرف ادارۀ ادیان شدت گرفته بود. اقدام همزمان از طریق سایتهای اینترنتی، وبلاگها و مطبوعات. محدودۀ تخریب دیگر فقط شامل استاد نبود. انواع دروغ‌ها و تهمت‌ها در قالب مسائل شخصی، خصوصی و خانوادگی به استاد و بعضی از شاگردان و همسر وی روز به روز بیشتر می‌شد. انواع مسائل بسیار خصوصی، شخصی و خانوادگی افراد، طی احضار آنان به اداره ضد ادیان، طرح می‌شد. به احضارشدگان اطلاعات متناقض و شتابزده‌ای داده می‌شد. مأموران احضاركننده خبر از حكم اعدام به دلیل داشتن اعتقادات غیراسلامی دادند. در جلسات احضار انواع نسبتهای دروغ به استاد داده می‌شد و از احضارشدگان درخواست می‌شد تا این مطالب را در سطح پیروان و در سطح جامعه مطرح كنند. آنها می‌گفتند كه حتی در صورت آزادی موقت، حكومت به استاد اجازۀ سخنرانی نمی‌دهد. او نباید بنویسد و یا با مردم حرف بزند، حق ارتباط داشتن با شاگردانش را ندارد و حق خروج از كشور را هم نخواهد داشت. به تدریج تهدید بر افشای مسائل خانوادگی افراد، و یا تهدید به دستگیری و زندان، بعنوان اهرمی برای فشار آوردن به شاگردان استاد جهت اعتراف سازی و سندسازی در راستای محكوم كردن ایلیا به امری عادی تبدیل شد. انگار قرار بود تهاجم از حیطه افراد به ترور شخصیتی خانواده‌ها هم سرایت کند غافل از آنکه پاسخ هر سلام، علیک است.
ترور شخصیت استاد از طریق جاعلانه ترین و حقه بازانه ترین بولتن‌های ویژه برای برخی از مقامات که مخالف این برخورد بودند، آخرین درها (نمایندگان مجلس، مقامات عالی قوه قضائیه و...) را نیز بروی شاگردان و پیروان استاد بست. اداره ضد ادیان طییك اطلاع رسانی شتابزده و ناشی از وحشتِ آشكار شدن حقایق و بر ملا شدن خطاها و جرایم ماموران خود، از بعضی از مسئولین خواست با شاگردان استاد ملاقات نكنند. البته پیش از زندان و در زمان آزادی هم، ملاقات با استاد گناهی بسیار بزرگتر شمرده می‌شد چون ممکن بود حتی افراد شاخص در سحر کلام و قدرت فهم و شعور او قرار گیرند. در محافل مختلف امنیتی و فرهنگی، استاد ایلیا «میم» بر اثر تبلیغات و تزریقات اداره ضد ادیان بعنوان خطرناک ترین و جنجالی ترین پدیدۀ اجتماعی معرفی می‌شد؛ كسی كه به هر قیمتی باید بی اعتبار و بی آبرو شود تا نفوذ و جذابیت خود را برای مردم و جوانان از دست دهد. آنطوركه بعضی از مسئولین گفتند، استاد فردی بسیار خطرناك برای اسلام و نظام اسلامی معرفی شده بود با تهمتهای عجیب و متعدد.
احضار شاگردان به اداره ضد ادیان شدت گرفت. در این احضارها (که در موقع لزوم گزارشات مکتوب آن منتشر خواهد شد) تلاش می‌شد که با استفاده از انواع روش‌های شستشوی مغزی، جنگ روانی و ترور شخصیتی، ارتباط و علاقۀ افراد نسبت به استاد قطع شود و چهره‌ای دروغین و جعلی از ایشان ارائه گردد. در همین زمان، حرکت دیگری در میان برخی از پیروان استاد شروع شد. حرکتی با محور واکنش آینه‌ای به اداره ضد ادیان، به این ترتیب که هر کاری که با ما بکنید همان کار را با شما انجام می‌دهیم؛ مقابله به مثل با منافقان و ظالمان. بنابراین حرکتی در دفاع و حمایت همه جانبه از استاد ایلیا «میم» آغازشد که روز به روز در حال افزایش است. و نوشتن این متن کوتاه، خود یکی از قدم‌های روشنگرانه و افشاگرانه بر علیه منافقان مسلمان نما و القاعدۀ فرهنگی است که بر عرصه‌های بسیاری از اندیشه و معنویت و فرهنگ سرزمین ما چنگ انداخته است.
از چند ماه پیش اخباری از بخش ویژه 209 به گوش می‌رسد كه استاد تحت انواعی از فشارها و شكنجه‌های جدید قرار دارد تا آنطور كه گفته شده، فیلمی از استاد تهیه شود كه ایشان در آن به محكوم كردن خود بپردازد. ظاهراً این خود محكوم سازی بعنوان یكی از شرایط عدم برخورد شدید اداره ضد ادیان با پیروان و شاگردان استاد و جلوگیری از حبس سنگین و اعدام بعضی از نزدیكان ایشان ذكر شده است. تاكنون گزارش تائید شده‌ای از اجرای قطعی چنین طرح جنایتكارانه و ضد بشری به دست ما نرسیده است اما به دلیل انطباق آن با عملكرد بی رحم ترین و ضد انسانی ترین پلیس مخفی‌های تاریخ یعنی گشتاپو و در زمان امروز، شباهت آن به عملكرد تروریست‌های القاعده در عراق كه هنر آنها در سر بریدن و شكنجه در جلوی دوربین است و مهم‌تر از همه اینكه چنین طرح‌هایی به نام اسلام و قرآن و حكومت اسلامی انجام می‌شود، در صورت تائید این گزارش كه می‌تواند برای همه جهان تكان دهنده باشد، پیروان استاد انصراف خود را از هم دینی با القاعده فرهنگی و تفتیش گران اداره ضد ادیان رسماً و آشكارا اعلام خواهند كرد. در صورت ظلم و ستم و خفقان بیشتر و بسته شدن همۀ راهها، ما مرگ را بر زندگی ذلت بار ترجیح داده و در اعتراض به این ظلم و ستم جنون آمیز...
در حال حاضر نزدیک به چهل اثر از استاد رام الله که برگردان سخنرانی‌های اوست توقیف شده است. تنها اثر منتشر شده مربوط به سخنرانی‌های 23 سالگی (مربوط به یازده سال پیش) استاد می‌باشد (به زودی دیگر آثار استاد نیز منتشر خواهد شد). در کنار این آثار، بیش از دویست پروژه تحقیقاتی که مستقیماً یا با واسطه توسط ایلیا «میم» برنامه ریزی و راهبرد شده است نیز در توقیف قصابان اندیشه و فرهنگ و معنویت قرار دارد.
نویسندگان، سخنرانان، محققان و مدرسانی که همگی مستقیم یا غیرمستقیم توسط استاد آموزش دیده اند،عملاً قادر به بروز توانمندی‌ها و قابلیتهای خویش نیستند زیرا اجازه برگزاری هیچ گونه جلسه‌ای به آنها داده نمی‌شود. صرفا‌ً به جرم‌آنكه این سخنرانان و مدرسان توسط استاد یا زیر نظر ایشان آموزش دیده‌اند و به هر شكل منتسب به او می‌باشند.
امروز ما، جمعیت ال یاسین، بزرگترین جمعیت فرهنگی و معنوی ایران، از همه رهبران و مراجع مسئول و دلسوز می‌خواهیم به ظلم ها، بی عدالتی ها، دروغ ها،‌ جعل ها، به تفتیش عقاید و به اسارت معلم محبوب ما پایان دهند و اجازه ندهند که اینگونه، بدترین و بی سابقه ترین ظلم‌ها و سوء استفاده ها، انجام شود.

جمعی از شاگردان و دوستداران استاد ایلیا «میم»


[1] آيه 46 سوره ابراهيم

معجزه گری، جادوگری، فیاض یا هنرهای ماورائی




معجزه گری، جادوگری، فیاض یا هنرهای ماورائی
به روایت ال یاسین (شاگردان ایلیا میم)
یكی از اتهاماتی كه در محافل مختلف بر علیه ایلیا مطرح می شد یا حتی در بعضی از سخنرانی ها بصورت سؤال طرح می شد، اتهام ساحری و جادوگری بود. از اولین سالی كه ایلیا رسماً آموزش های خود را برای عموم مردم شروع كرد این اتهام به شكل های مختلف مطرح می شد و ما می دانستیم كه از چند سال قبل هم همواره این اتهام مطرح بوده است. حتی بعضی از افرادی كه ارتباط خانوادگی با او داشتند او را متهم به سحر و جادوگری می كردند و از همان دوران نوجوانی بعضی ها ایشان را ساحر و جادوگر می دانستند. منتهی ساحری كه سحر و جادوی خود را به هیچ قیمتی نمی فروشد، حاضر نیست با آن برای كسی كاری انجام دهد و فقط آن را به عده ای «دیوانه و سرسپرده» آموزش می دهد. نمی توان گفت كه این اتهام مثل اتهاماتی از قبیل تكثرگرایی، تبلیغ مسیح و كتاب مقدس و كفر و الحاد، اتهامی سازمان یافته و برنامه ریزی شده بود، چون سابقۀ آن به سالها پیش از آموزش های عمومی باز می گشت و دلایلی هم وجود داشت كه زمینه را برای این اتهام فراهم می كرد.
ایلیا از سالهای نوجوانی با بعضی از بزرگان باطنی و اقطاب ارتباط داشت. به ملاقات آنها رفته بود و مدتی را با هر یك از آنان سپری كرده بود. در میان این افراد دو سه نفر (در كویر مركزی ایران) بودند كه به روش های حروفی، عددی، ارواح و كلاً علم سیمیا و تسخیر اشتغال داشتند. ایلیا علاوه بر بهره گیری از دانایی و خرد بزرگان دیگر، یافته های بسیاری ازاین افراد داشت. از طرفی از همان نوجوانی همواره وقایع عجیب و خارق العاده ای از او دیده می شد. كارهایی كه برای بینندگان توضیح آن از چند حال خارج نبود. یا معجزه است یا جادو. بعضی ها هم كه  با بدبینی و انكار نگاه می كردند به این نشانه های عجیب كه همگی آنها حاكی از پشتیبانی الهی و حمایت خداوند بود می گفتند توهم زدگییا چشم بندی. اما تكرار این اتفاقات خارق العاده به حدی بود كه توهم بودن آنها توصیفی تمسخرانگیز و كاملاً نامعقول به نظر می رسید. دلیل دیگری كه بعضی ها به این اعمال خارق العاده، سحر و جادو می گفتند، زمینۀ فرهنگی نامساعد بود. به فرض در همان سالهای نوجوانی، در حالی كه بسیاری از ما كه كارهایی خارق العاده و بزرگ را از او دیده بودیم و به این امر ایمان مطلق و یقین كامل داشتیم، به این كارها می گفتیم معجزه و منظورمان از معجزه، عملی خارج از عرف و توانایی های بالفعل در سطح انسانهای عادی بود. اما در همان زمان این واژه برای بقیه، حتی بقیه ای كه خودشان تجربه كرده بودند و باور داشتند قابل قبول نبود چرا كه معجزه برای آنها به معناییك ویژگی اختصاص یافته به انبیاء بود بنابراین بعضی از آنها به آن می گفتند كرامت و بعضی ها می گفتند سحر و جادو است. آنها هم مثل ما راه دیگری نداشتند. همان چیزی را می گفتند كه ذهنیت و فرهنگ مربوطه به آن اجازۀ بیان می داد. اگر این اتفاق ها در هندوستان رخ داده بود به آنها می گفتند صیدهی (سیدهی) یا لیلاز (بازیهای الهی)، اگر در چین رخ داده بود می گفتند نیروهای آسمان. تانتریست ها به آن نیروهای كندالینی می گفتند. شمن ها به آن اقتدار روح می گفتند و احتمالاً در فلان كشور متعصب و مسلمان به آن معجزه می گفتند و خون دارندۀ آن را پاك می دانستند چون می گفتند كه این معجزه است و اختصاص به پیامبران داشته. شانسی كه ایلیا داشت این بود كه در فرهنگ عرفانی و شیعه، جایی بعنوان كرامت برای این موضوع باز شده بود. ایلیا اعتقادی نداشت كه اینها معجزه یا كرامت یا جادوگری است. از آنها در چند طیف حرف می زد. طیف اول كه كارهاییبزرگ بود و او خودش هم می گفت من هم مثل شما شاهد هستم و واقعاً حیرت زده می شد. می گفت اینها مربوط به من نیست. هیچ كدام از این كارها را انجام نداده ام و نمی توانم انجام دهم، هیچ اختیاری در وقوع آنها نداشته ام. نمی دانم كه چطور اتفاق می افتند. او می گفت اینها كار من نیست، كار هیچ كس نیست و اگر كسی بگوید اینها را من انجام داده ام یا اشتباه می كند یا به دروغ آلوده شده. اینها فیض و بخشش خداست. بركات و بارش های الهی است. اینها قدرت خداست و كار خداست نه كار من یا دیگری. می گفت اینها دعاهای روح است كه مستجاب می شود و به دست روح خدا رخ می دهد..

وقایع فیاض و قانون من یشاء
من به این طیف از اتفاقات و نشانه ها می گفتم فیاض چون ایلیا با كلماتی مثل كرامت و معجزه و اینها موافق نبود.
ما شاهد بودیم و این شهادتها را بصورت دسته جمعی می نوشتیم و ثبت می كردیم و اگر میسر می شد از شاهدان و تجربه كنندگان فیلم ضبط می كردیم كه در آن تجربه ها، یافته ها و مشاهدات خود را توضیح می دادند. ما شاهد بودیم كه در همان سالها او هر چیزی كه بصورت قطع و مسلم می گفت اتفاق می افتاد و اینها یكی و دو تا و صد تا نبود كه بگویم تصادفی بود بلكه چون توجه ما به آن جلب شده بود آنها را به دقت دنبال و ثبت و مستند می كردیم. او خودش هم ایمان محكمی داشت و حد و مرزی برای دعا كردن و كلماتی كه در اتكاء به خداوند بیان می شود و به ثمر می رسد، قائل نبود. او برای آنكه ما را تسكین دهد و از بزرگ شدن خود در ذهن ما جلوگیری كند یك دورۀ بینشی را به ما پیشنهاد كرد. ما آیات و احادیث زیادی را مطالعه و بررسی می كردیم كه در همۀ آنها بیان شده بود كه هر كسی با ایمان از خداوند چیزی بخواهد، رخ می دهد. هر كسی واقعاً دعا كند دعایش مستجاب می شود. هر كلمه ای كه با ایمان و یقین گفته شود تحقق پیدا می كند. هر كسی ممكن است از فیض و رحمت و روح خدا برخوردار باشد. هر كسی كه به خدا توكل كند، قادر به انجام هر كاری است... اسم این دورۀ بینشی «من یشاء» بود كه چكیدۀ آن می شد اینكه خداوند هر چیزی كه بخواهد به هر كسی كه بخواهد می بخشد. روح خود را، رحمت و فیض خود را، قدرت و نور خود را، بركات و امدادهای خود را و هر مقام و حالتی كه بخواهد.
این دورۀ كوتاه به ما این كمك را می كرد كه بدانیم همۀ این اتفاقات ممكن است برای هر انسانی و حتی خود ما رخ دهد و بعد وقتی كه ایلیا می گفت اینها معجزه نیست، راحت تر باور می كردیم. ایمان ایلیا آنقدر بزرگ بود كه ما گمان نمی كردیم كاری وجود داشته باشد و او نتواند انجام دهد. همان زمان می گفتند كه او مرده را زنده كرده، یك بار هم پرنده ای مرده را زنده كرد. چند مرتبه بیماران لاعلاج را فقط با یك كلمه شفا داده ...
او اصرار داشت كه اتفاقات «فیاض» را انجام نداده و تأكید می كرد كه نقشی در آنها ندارد و قادر به تكرار آنها نیست. او نقش خود را در این اتفاقات در حالی انكار می كرد كه بسیاری شاهد وقوع آنها بودند و شاید همین انكار او سبب می شد كه ایمان و باور دیگران بیشتر شود.

Zx و روش های روح گرا و تكنولژی باطنی
طیف دیگری از اتفاقات خارق العاده و اعمال عجیب اتفاق می افتاد كه ما به آن می گفتیم فنون باطنی كه به روش هایnx و zx شناخته شده بودند. این اعمال تفاوتهای زیادی با اعمال فیاض داشت و تفاوتش مثل آب كشیدن از چاه با سطل در مقایسه با چشمه و رودخانۀ جاری بود. مثل تفاوت آبگیر و دریا بود. مثل تفاوت تجربۀ كوهپیمایی با دیدن كوهپیمایی در تلویزیون بود ولی همین nx ها و zx ها هم با توجه به دانش جهانی و متعارفی كه در این زمینه وجود داشت، بی نظیر و خارق العاده بودند. اینها یك نوع تكنولژی باطنی و ذهنی بودند كه البته شباهتی هم با مهندسی ذهن كه بعداً در آمریكا بر سر زبانها افتاد نداشتند. ایلیا این روش های روح گرا را در دوره ای به نام دورۀ نجومی كه به آن دورۀ اسرار یا روح زایی هم گفته می شد به افرادی كه به آنها خیلی اعتماد داشت و آنها را شایسته و آماده می دید، تعلیم می داد. خود او احاطۀ استثنایی و كاملی در این فنون باطنی (nx و zx؛ تكنولژی باطنی) داشت اما بعضی از شاگردان او نیز بزودی در شاخه هایی از این فنون مهارت پیدا كردند. zx شامل هفت شاخۀ كلی و بزرگ و چند شاخۀ فرعی است. هر كارورزی در یكی از شاخه های فرعی تمرین و تجربه می كرد اما ممكن بود بتواند در دو یا سه شاخۀ فرعی هم وارد شود. در nx ها و zx ها فنون زیادی وجود داشت كه بسیاری از آنها را خود ایلیا طراحی كرده و توسعه داده بود و بعضی ها هم فنون معروف و كهنی بودند كه در مكتبهای باطنی به آنها اشاراتی شده بود. فنون انتقال روح، ارتباط روحی، انتقال انرژی، دریافت و تبدیل انرژی، روش های كهن درمانگری باطنی، فنون صید نور، روش های نگاه به آینده، روش های تفسیر نشانه های طبیعی و تغییرات پیرامون و دهها فن و مانند آنها.
خود این دوره، آموزش های آن، باخبرشدن اجتناب ناپذیر خانوادۀ بعضی از كارورزان از آن (به دلیل مشاهدۀ تمرینات و تحقیقات بچه ها) سبب شد كه شایعۀ ساحر و جادوگر بودن ایلیا بیشتر و بیشتر مطرح شود. برداشت افراد ناآشنا، از این تمرینات و تحقیقات، عمدتاً جادوگری و ساحری بود. بزودی این كارورزان توانستند كارهای عجیب انجام دهند و گاهی ناخواسته دیگران یا خانواده های آنها در جریان این كارها قرار می گرفتند؛ كارهایی كه سابقاً فقط در بارۀ خود ایلیا گزارش شده بود. و همین اتفاق، شایعۀ سحر و جادوگری را نیرومندتركرد. ایلیا مدتها از شیوۀ ضاد كه شباهت هایی با روش های زندگی ملامتیون داشت استفاده می كرد و در مقطعییك چهرۀ غیرمذهبی از خود نشان داده بود، این هم دلیلی شد كه به كارهای خارق العاده ای كه از او گزارش می شد بگویند سحر و جادو یا قدرت شیطانی. وقتی هم كه ایلیا آموزش های عمومی خود را شروع كرد همین اتفاق منتهی در سطح وسیع تری افتاد. شاهدان، تجربه كنندگان، كسانی كه او را می شناختند و با تعالیم او آشنایی داشتند به همۀ این اتفاقات خارق العاده و كارهای بزرگ كه برای افراد مختلف رخ می داد می گفتند معجزه و كسانی هم كه با بدبینی و بداندیشییا شكاكیت به آن نگاه می كردند می گفتند قدرت شیطانی است، او شیطان است و از شیطان استفاده می كند، جن و ارواح را در اختیار می گیرد. كسانی هم كه تقریباً از هیچ چیز خبر نداشتند و از فاصله های دور دربارة این اتفاقات یا حتی آموزش های او قضاوت می كردند می گفتند اینها چشم بندی و شعبده و توهم است. در حالیكه این درست مثل آن بود كه مثلاً من بگویم شهرها دروغ اند؛ خانه ها، خیابانها، كوهها و آسمان دروغ است و فقط اینطور به نظر میرسد. این تجربه ها مربوط به صدها و هزاران نفر بود و روز به روز بر شمار تجربه كنندگان و شاهدان افزوده می شد. حتی خود ایلیا هم نمی توانست جلوی این موج را بگیرد و بارها اظهار حیرت می كرد و واقعاً حیرت زده می شد. از سال 1384 كه برخوردهایی كه با استاد و جمعیت می شد اوج گرفت، ایلیا دوباره دوره های نجومی و كارورزی روح زایی را فعال كرد و تعداد بیشتری از كارورزان در نقاط مختلف و توسط مربیان مختلف به این حوزه وارد شدند. این به معنای كاهش فعالیتهای اجتماعی و عمومی، و افزایش رویكردهای باطنی بود. تجارب و اتفاقاتی كه بدون حضور او رخ می داد بسیار بیشتر از گذشته بود. ما گزارش های زیادی را داشتیم كه شاهدان و تجربه كنندگان می گفتند كه ایلیا را در نقطه ای دیگر دیده اند و او برای آنها كارهایی انجام داده است. اما در همان زمانها ایلیا مثلاً در حال سخنرانی در مكانی دیگر بود. بعضی ها تجاربی را در رؤیا با او داشتند و بعد آثار غیرقابل انكار آن را در بیداری می دیدند. بسیاری پیش از آنكه او را دیده باشند یا چیزی در بارۀ او شنیده باشند، رؤیاها و تجاربی را در بارۀ او گزارش می كردند و همۀ گزارش ها به دقت ثبت و ضبط و مستند می شد.
به مرور تعداد بیشتری از شاگردان ایلیا توانستند به اعمالی دست بزنند كه در فرهنگ عمومی، كارهای فوق العاده و غیرقابل باور یا حداقل كرامت محسوب می شد. اما اینها ربطی به كرامات نداشتند بلكه روش هایnx و zx بودند.
آخرین روشی كه دشمنان برای بی اثر ساختن این اخبار و گزارش های مستند و مردمی، به آن متوسل شدند، تحریف و توجیهات منفی بود. آنها بعد از دسترسی غیرقانونی و غیرانسانی به تعداد كمی از گزارش های مستند مردمی سعی كردند از طریق مونتاژ و تكه برداری، به جعل و تحریف این گزارش ها و مشاهدات و تجربیات بپردازند. بنابراین یكی از نهادهای ... فیلمی تحریفی و مونتاژی را از این موضوع تدوین كرد اما سعی داشت خود را در پشت موسسات خصوصییا دیگر دستگاههای ... پنهان و كار را به نام آنها تمام كند. این حقۀ كهنه كارساز نبود زیرا اصل گزارش های مستند و مردمی وجود داشت، خود آن مردم و شاهدان و تجربه كنندگان هم زنده بودند و از طرفی بخش اعظم گزارشات مستند و اخبار مكتوم از دسترس تحریف كنندگان خارج بود. در اقدامی دیگر، آنها سریالها و میزگردهایی تلویزیونی را طراحی كردند تا با استفاده از آنها بتوانند به مردم بگویند درست است كه این اتفاقات، رؤیاها و وقایع واقعیت دارند اما همۀ اینها شیطانی است. ساخت فیلم و سریال تلویزیونی و برنامه های رادیویی و رسانه ای به نحوی كه بتواند خود ایلیا را تخریب نماید و تصویری منفی و سیاه در افكار عمومی از او انعكاس دهد، شدت گرفت. این حقۀ جدید مبتنی بر این دیدگاه بود كه برای نابود كردن یك تعلیم یا واقعه، كافی است معلم و فرد اصلی را تخریب كنی. آنها نمی توانستند خود تعلیمات و كارهای ایلیا را تخریب كنند چون تعلیمات او با قرآن و كتب مقدس همخوانی داشت بنابراین به تخریب معلم روی آوردند با این اعتقاد كه به جای آنكه شاخ و برگ و میوه های درخت را نابود كنیم، به جای تبر زدن بر تنۀ درخت، ریشۀ آن را نابود می كنیم.

«منافقان و منكران حق همه چیز را بدبینانه نگاه می‏كنند و محكوم می‏كنند. آنها بر ضد هر حقی موضع می‏گیرند و به هر حریمی تجاوز می‏كنند زیرا خود آنان پیش از این محكوم شده‏اند و حریم خود را از دست داده‏اند..».                                        ایلیا «میم»


برگرفته از کتاب آمین – جلد اول



مهار به جای نابودی




مهار به جای نابودی
گفت و گوی انتقادی
(قسمت سوم-9)
گفتگوی زیر در فروردین ماه سال 1386 طی دو جلسه با ایلیا «میم» توسط دو تن از اعضاء منتسب به گروه حزب ا... صورت گرفته است. لازم به توضیح است که مطالب پیاده شده از روی فیلم، مورد بازخوانی ویرایشی قرار گرفته است. قسمت دوم این گفتگو در سال 1384 قبل از انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفت كه با عنوان «برترین رئیس جمهور» در نشریۀ حركت دهندگان شماره سه به چاپ رسید و موجب تعطیلی آن نشریه كه اولین نشریة تخصصی در زمینۀ دانش تفكر محسوب می‌شد، گردید. قسمت اول مصاحبه در تاریخ 9/5/1382 صورت گرفت كه هر دو مصاحبۀ مذكور نیز براساس فیلم جلسه، پیاده سازی و بازنویسی شدند.
لازم به ذكر است كه سوالات گویندگان، انعكاس دهنده نظرات طیف مورد اشاره نیست و پاسخ‌های استاد ایلیا «میم»، در مواردی كه به فرد مقابل مربوط می‌شود، قابل تعمیم به طیف مذكور نمی‌باشد. در چنین مواردی پاسخ ها، متوجه گفتگوكنندگان است.
1.   سوال كننده دوم: در نشریه شماره 4 و5 حرکت دهندگان که سردبیری آن را به طور مقطعی خانم پِریا همسر شما به عهده داشت، محور نشریه شده بود تبلیغ مذاکره و ارتباط با آمریکا و ترغیب سیاست گذاران به ارتباط. آیا شما همچنان ایده مذاکره مستقیم و ارتباط داشتن با آمریکا را که از هیچ ظلم و توطئه‌ای بر علیه ملت ما فروگذار نمی کند، درست می‌دانید؟
بله، از مدتها قبل از آن نشریه تا امروز و شاید بعداً هم این ایده را درست می‌دانم. اما این ایده کسی است که سیاستمدار نیست...

2. سوال كننده دوم:‌ شما می‌گویید اگر مطمئن شوید که در بین مردم به یک بت تبدیل شده اید خودتان خودتان را می‌شکنید و محکوم می‌کنید. من به شما اطمینان می‌دهم که این اتفاق افتاده است و درباره شما بت سازی شده است. الان حاضرید چکار کنید؟
برای هر کس هم که بت شده باشم برای شما و دوستانت که نیستم پس الان نیاز نیست کار خاصی بکنم. اما اگر حرف شما درست باشد، قطعاً این بت را خرد خواهم کرد. چگونه اش بستگی به شرایط و مخاطبان دارد. این را از سالها پیش هم مکرراً گفته ام که اگر لازم باشد به شکل‌های مختلف خود را محکوم می‌کنم و بر علیه خودم وارد میدان می‌شوم. اما ظاهراً كه شما مدتهاست شروع به شایعه سازی و تحریف و جعل درباره بنده كرده اید‌، اگر همین كار شما كفایت نكرد من هم در محكوم كردن خودم با شما همكاری می‌كنم. مطمئن باشید.

3.     ...
4.     سوال كننده دوم:‌ چرا با رسانه‌ها مصاحبه نمی‌كنید؟ فكر می‌كنم برای شما ضروری باشد كه حداقل یك سایت اینترنتییا دست كم یك وبلاگ داشته باشید. چرا در اینترنت و در هر جایی كه بشود به شما دسترسی پیدا كرد نیستید؟ آیا این هم قسمتی از زندگی مخفیانه شماست؟
زندگی من مخفیانه نیست، فقط به تعداد كسانی كه مرا می‌شناسند، آشكار نیست. من در دسترس خیلی‌ها هستم و خیلی‌ها از جزئیات زندگی ام خبر دارند و اینها با مخفیانه زندگی كردن جمع نمی‌شود. برای اینترنت و وبلاگ هم واقعاً فرصتی وجود ندارد. گاهی حتییك ساعت وقت زنده مانند یك سال زمان ارزش دارد. ضمن اینكه اینترنت و كامپیوتر هم بلد نیستم و تابحال در اینترنت نرفته ام یا چیزی تایپ نكرده ام. بعد، اینها همه یعنی مشهور شدن و معروفیت كه این با هیچ چیز زندگی ام همخوانی ندارد.

«شهرت زندانیست كه در آن هر كه تو را می‏شناسد زندانبان توست و معروفیت معركه ایست كه اكثر معركه‏گیران را به درك برده است.»

5.     ...
6.     فكر می‌كنید درباره كسی این حجم از شایعات ضد و نقیض وجود داشته باشد كه درباره شما هست؟ دلیل این همه شایعات ضد و نقیض را در چه چیزی می‌دانید؟
یک دلیل مهمش علاقه و عادت انسان به شایعه سازی و قضاوت شتابزده است. وقتی مغز از تفکر، تحلیل، نشانه شناسی و کشف حقیقت باز می‌ایستد و دچار سستی و راحت طلبی می‌شود به شایعه، تحریف و قضاوت شتابزده متمایل می‌شود. هر نتیجۀ آماده‌ای چه درست باشد چه اشتباه، ظاهراً انسان را از کشف نتایج معاف می‌کند.
تحریف، جعل، شایعه و قضاوتهای هیجان زده هم از جمله فکرهای آماده‌اند که اگر شخص به آن بچسبد، ذهن خود را از زحمت تفکر و تحقیق و کشف بازمی دارد.

7.     شایعاتی که دربارۀ شما گفته می‌شود شایعات دَرهم است. از کارها و خاطره‌های فوق بشری مردم در بارۀ شما تا منفی ترین شایعه ها. فکر می‌کنم در بارۀ شایعه‌های به نفع خودتان زیاد به شما خبر رسیده باشد. آیا در بارۀ شایعه‌های ناخوشایند هم به همان اندازه در جریان هستید؟
شایعۀ به نفع و شایعۀ به ضرر نداریم. دروغ به هیچ کس نمی تواند سودی برساند. بنابراین همۀ این شایعه‌ها ضرر رسان بوده‌اند اما در بارۀ شایعات به قول شما منفی هم خبرهای زیادی هر روز می‌رسد. مثل سال 82 که شما فهرست گفتید، حالا من هم فهرست این شایعه‌ها را بگویم: ما آزمایشگاههای مخصوص ژنتیکی داریم و بطور سری دست به تکثیر انسانی می‌زنیم. گفتند این مطلب در چند سایت معتبر هم آمده است. البته در آنجا اضافه شده که ما اینکار را علاوه بر ایران در کشورهای مختلفی انجام می‌دهیم و این هم یک طرح صهیونیستی است! گفتند ما با همكاری بیگانگان شبها روی آسمان شهرها اشیاء نورانی می‌فرستیم. ما دختران و پسران را جمع می‌کنیم و آنها را اجبار می‌کنیم که کارگاههای تفکری و جلسات سخنرانی و مانند آنها را شبها برگزار کنند. ما در جلساتمان به حاضرین می‌گوییم که نباید حجاب را رعایت کنند و باید حجاب خود را بردارند. ما از مردم برای شرکت در جلسات پول می‌گیریم. ما کلیساها، مسجدها، کنیسه‌ها و بقیۀ معابد را خراب کرده ایم یا داریم خراب می‌کنیم. هر کس مخالف ما باشد به نحو مرموزی او را از زندگی می‌اندازیم. من چند صد زن دارم و لابد چند ده هزار هم بچه دارم.
خوب. آیا این حرفها اصلاً نیازی به موضع گیری دارند؟ این حرفها آنقدر نامتعادل و ناهنجار و نامعقول‌اند که برای ردّ خودشان، خودشان کفایت می‌کنند. اگر هم تدبیری بشود تا خودشان رد کنندۀ خودشان نباشند، اکثریت مردمی که از نزدیک در این سالها در دوره‌ها حضور داشته‌اند و تجربه کرده‌اند و شاهد بوده اند، آنها را رد می‌کنند. دهها هزار شاهد، و دهها نشانه و سند بر دروغ بودن این حرفها دلالت دارند.
یک بار بحثی بود در بارۀ معجزات بزرگان. شخص دروغگویی آنجا بود که تعریف می‌کرد به یک امام زاده رفته و مردی را در آنجا دیده که داشته گریه می‌کرده و از خدا طلب فرزند داشته. طی همان ساعات این شخص به قول خودش دیده که این مرد باردار شده، شکمش بزرگ شده و همانجا زایمان کرده. بعد از این تعریف کسی به او نگفت که دروغ می‌گوید بلکه سوالات بعدی این بود که اسمش را چه گذاشت؟ دختر بود یا پسر؟ شایعاتی که در این سالها در بارۀ خودمان شنیده ایم واقعاً تا این حد از هجویات و اباطیل بوده اند. من هرگز نگفته ام که خوب هستم اما در مورد شایعاتی که در بارۀ خودم شنیده ام آنها را جعل‌ها و دروغ‌های بزرگی می‌دانم که روی سر آنها بجای مو، شاخ روییده است. این دروغها آنقدر ناهنجار است که کسی بگوید بره‌ای را دیده که هر روز چهل گرگ و چهل ببر و چهل فیل را بریان می‌کند و یکجا می‌بلعد.

8.   سوال كننده دوم: همۀ کسانی که برای شما کار می‌کنند رایگان کار می‌کنند. چطور این همه آدم را قانع کرده اید که رایگان کار کنند؟ فکر کنم افراد فعالی که پیرامون شما هستند بیشتر از سه چهار هزار نفر باشند.
تعداد اطرافیان و نزدیکان را نمی دانم و اینها هم برای شخص من کار نمی کنند. اگر بکنند این اشتباه محض است. هم من و هم اینها همه برای خدا کار کرده و می‌کنیم. ما همه خدمتگزار خدا هستیم. من هم کسی را قانع نکرده ام بلکه آنهایی که فعالند تلاش زیادی کرده‌اند که به این نقطه از فعالیت برسند. بعضی‌ها سالهاست که دارند پیگیری می‌کنند تا بلکه یکی از این کارهای ظاهراً رایگان و بدون حقوق را انجام دهند و وقتی انجام می‌دهند گاهی همۀ شبانه روز خود را صرف آن می‌کنند. این چه سود شخصی برای من دارد که به یک نفر یک طرح تحقیقاتی واگذار شود و او آموزش ببیند که محقق و نویسنده و مدرس شود و بعد هم برود کتابش را به اسم خودش چاپ کند.

9.     سوال كننده دوم: اما در دنیای امروز و حتی در گذشته هم مبحثی به عنوان کار رایگان که تازه شما می‌گویید برای آن باید هزینه هم بدهند، نیست. اگر سرمایه دارها و کارخانه دارها این حرف شما را بشنوند از خوشحالی پر درمی آورند. تنها جوابی که می‌ماند افسون شدگی و سحر شدن این آدم هاست. چطور بعضی از کسانی که عملاً خدمتگزار شما هستند و کارهای شخصی شما را انجام می‌دهند دکتر و مهندس و استاد دانشگاه و نویسنده و دارای مشاغل اجتماعی خاص هستند. مثلاً همین آقای مهندس نمكیان و خانم دكتر كی نژاد كه به پرنده‌های شما می‌رسند استاد دانشگاه است یا آن خانم دكتر یكی از شخصیتهای علمی كشور در زمینه ژنتیك است یا آقای...
این چند نفری كه به این خانه رفت و آمد می‌كنند یا بقیه دوستان، خدمتکار من نیستند چون عملاً من خدمتکار آنها هستم. آنها دائماً سوال می‌پرسند و جواب می‌گیرند، طرح‌های تحقیقاتی شان را جلو می‌برند، روی نظریات جدید و متفاوت کار می‌کنند و در همۀ این مدت این منم که در خدمتم. ‌ای کاش کسی می‌بود که جواب سوالات مرا می‌داد؛ من برای او هر كاری می‌كردم. البته اینها هم كه در اینجا مستقیماً با هم در ارتباطیم چند نفری بیشتر نیستند نه چند هزار نفر. اگر من بدانم كه به بهانه آشپز شما شدن به جواب سوالاتم می‌رسم امكان ندارد شما را رها كنم.

10.            ...
برگرفته از کتاب آمین – جلد اول

۱۳۹۲ تیر ۱, شنبه

كوه را چاه دیدن- گفت و گوی انتقادی


كوه را چاه دیدن
گفت و گوی انتقادی
(قسمت سوم-6)
گفتگوی زیر در فروردین ماه سال 1386 طی دو جلسه با ایلیا «میم» توسط دو تن از اعضاء منتسب به گروه حزب ا... صورت گرفته است. لازم به توضیح است که مطالب پیاده شده از روی فیلم، مورد بازخوانی ویرایشی قرار گرفته است. قسمت دوم این گفتگو در سال 1384 قبل از انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفت كه با عنوان «برترین رئیس جمهور» در نشریۀ حركت دهندگان شماره سه به چاپ رسید و موجب تعطیلی آن نشریه كه اولین نشریة تخصصی در زمینۀ دانش تفكر محسوب می‌شد، گردید. قسمت اول مصاحبه در تاریخ 9/5/1382 صورت گرفت كه هر دو مصاحبۀ مذكور نیز براساس فیلم جلسه، پیاده سازی و بازنویسی شدند.
لازم به ذكر است كه سوالات گویندگان، انعكاس دهنده نظرات طیف مورد اشاره نیست و پاسخ‌های استاد ایلیا «میم»، در مواردی كه به فرد مقابل مربوط می‌شود، قابل تعمیم به طیف مذكور نمی‌باشد. در چنین مواردی پاسخ ها، متوجه گفتگوكنندگان است.

1-    سوال کننده دوم: چرا در سخنرانی‌ها و گفت و گوهای مختلف، خود را مسلمان معرفی نكرده‌اید و از این موضوع طفره می‌روید؟ در کتاب جریان هدایت الهی هم گفته اید دین من لا اله الا الله است.
... مخاطبان من از ادیان و مذاهب مختلف هستند. از طرفی بعضی از این صحبتها بعد از مدت کوتاهی در خارج ازکشور و برای افرادی که به ادیان دیگر وابسته هستند از طریق افراد دیگر و با اسم دیگر هم منتشر می‌شود. بنابراین لازم است که همه را رعایت کرد تا همۀ حرف قابل شنیدن باشد. تحریک تعصبات مذهبی فقط مقاومت‌ها را فعال می‌کند... وقتی با عده‌ای حرف می‌زنم باید حال و وضع آنها را رعایت کنم. اما در مواردی هم بوده است که به مسلمان بودن خود، صریحاً اشاره کرده ام.

2-    سوال كننده دوم: سال گذشته (1385) كتاب كوچكی تحت عنوان «شیعه علی مانند علی است» و یك بار هم با اسم ال یاسین توسط انجمن متفكران و محققان كه مجموعاً از شاگردان شما هستند، پخش شد. پیام كتاب درباره ویژگی‌هاییك حزب اللهی واقعییا یك شیعه واقعی است. آیا شما خودتان را یك حزب اللهی می‌دانید و تصورتان این است كه شما و شاید فقط شما، شیعه علی و مانند علی هستید؟
در جایی نگفته ام كه حزب اللهییا شیعه كامل علی (ع) هستم و حالا در اینجا هم می‌گویم كه این درست نیست. آنطور كه شما حزب اللهی و شیعه علی (ع) هستید، من نیستم...

3-    همه آن كتاب درباره این موضوع است.
به زمان و شرایط كلام توجه كنید. در مقطعی از زندگی ام،‌ من ظاهراً یك حزب اللهی تقریباً تمام عیار بودم. چند گروه امر به معروف و حزب الله داشتم. دكترین‌های حزب الله را بازبینی می‌كردم و دكترین جدیدی را در این باره مطرح كردم. در آن مقطع خودم را یكی از حزب اللهی ترین‌های این دنیا می‌دانستم. نه فقط حزب اللهی بودم بلكه غیر حزب اللهی را هم حزب اللهی می‌كردم و گروههایی را كه داشتم راهبرد و برنامه ریزی می‌كردم. در یك مقطعی، خود را شیعه ترین‌ها و همانندترین‌ها می‌دانستم. به نامحرم نگاه نمی‌كردم، علاوه بر واجبات، مستحبات را رعایت می‌كردم و احتیاطهای ظریف را هم به كار می‌بردم...
اما نتوانستم آن را ادامه دهم و به دلیل اتفاقاتی كه افتاد و چرخش‌هایی كه در نگاه و بینش و اندیشه هایم به وجود آمد، از آن فضا دورتر و دورتر شدم... آن حرفها هم در شرایط خودش گفته شده است.

4-    سوال كننده دوم:‌ یعنی آن مطالب را دیگر قبول ندارید؟
یقیناً دارم اما ادعایی در پس و پیش آن ندارم به اینكه حزب اللهییا شیعه علی (ع) هستم. شیعه علی و مانند علی بودن ادعای بزرگی است و شاید یكی از بزرگترین ادعاها در این دنیاست ولی اگر منظور عشق به علی (ع) باشد، شاید بتوانم ادعا كنم كه با تمام وجودم به او عشق می‌ورزم.

5-    بعضی‌ها شما را مروج اسلام آمریکایی و لیبرال می‌دانند. فكر می‌كنید چرا؟
باید دید چه کسانی این را می‌گویند و چه قصدی از بیان آن دارند. همان قصد برچسب زدن و بهانه داشتن؟ با این همه آدم باسابقه و سرشناس و موافق، آمریکا با افرادی مثل من چکار دارد. حرفهای چند ساله‌ای که زده ام معلوم است و نمی‌دانم اینها چه ارتباطی با این برچسب یا سایر برچسب‌ها دارد. البته شاید به دلیل آنکه حرف از تسامح و تساهل و نرمش و آسان گیری خداوند، حرف از بخشش و محبت الهی و رحمت و مغفرت او فراوان بوده، بخش زیادی از صحبتها، میانه روی معنوییا به قول شما لیبرالی به نظر بیاید. ولی به ما نسبت‌های افراطی هم داده‌اند که در نقطه مقابل این است پس معلوم می‌شود موضوع بیشتر سلیقه‌ای است... وقتی به ما گفتند مروج اسلام لیبرال، در همان زمان هم بعضی می‌گفتند مروج وهابیت و حتی ترویج دهنده مسیحیت كه این‌ها متناقض هم اند.

6-    درباره شما این ادعا هم مطرح شده است كه شما قدیس هستید.
نه تنها این طور ادعاها و مشابه آن هرگز در جایی از جانب ما مطرح نشده بلكه عموماً ‌عكس این حرفها بیان شده است و خیلی‌ها حاضرند این را و هر چه را که گفته ام شهادت دهند. درباره معصومیت، مقدس بودن و مذهبی بودن و بسیاری از مطالب مشابه هم گفته ام و نوشته ام من یك انسانم و مثل بقیه انسانها در زندگی ام گناه كرده ام اما همیشه تلاش و نیتم این بوده که تسلیم و خدمتگزار خدا باشم و به خواست خداوند بوده ام و به عمد و دانسته مرتکب گناه و خطایی نشده ام. اما ناخواسته و ندانسته، قطعاً این اتفاق بارها افتاده است. انسان با گناه و اشتباه قرین است. اما خداوند هر كه را بخواهد از رحمت و نور و محبت خود برخوردار می‌سازد، هر كسی را بخواهد می‌بخشد، به هر كس كه بخواهد روح خود را می‌دهد و هر كس را كه بخواهد پیروز می‌كند. همه اینها كلمه به كلمه و مكرراً‌ در قرآن و کتب مقدس وجود دارد.

«گفته‏اند من هرگز گناه نكرده‏ام و من پاك و معصوم هستم. اما اینطور نیست. چون پیش از این من گناه كرده‏ام و پاك و معصوم هم نبوده‏ام. مرا از خودم بشناس نه از حرف دیگرى.»
«می‏گویند من قدیسم و حال آنكه قدوسیت تنها از آن خداوند است و احدی جز خداوند متعال، قدّوس نیست.»

7-    برای جذب مردم و جوانان از چه روش‌هایی استفاده می‌كنید؟
از هیچ روش خاص و برنامه ریزی شده‌ای استفاده نكرده ام. فقط با آنها حرف زده ام و آنها هم عمدتاً‌ كتاب را خوانده اند. خود مردم هم برای این سوال جواب دارند... حتی، گاهی هر چند سال یكبار همدیگر را دیده ایم یا ‌آنها فقط به یك سخنرانی آمده اند... آنها كلام خدا را، همان مفاهیم و كلماتی كه در قرآن هست را با زبان خودشان و به شیوه هماهنگ شنیده اند. خدایی ناكرده من چیزی از خودم به كلام خدا اضافه یا از آن كم نكرده ام، همان مفاهیم قرآنی را طوری بیان كرده ام كه برای مردم قابل لمس، قابل فهم و محسوس باشد. آنها را جذب نکردم، خداوند آنها را به خود جذب کرده. آنها جذب كلام خدا شده اند. كلامی كه هماهنگ با شرایط بیان شده است. من هم مثل آنها جذب شده ام و فرق زیادی با هم نداریم. خداوند مرا و آنها را دعوت کرده و خدا با ما این كارها را كرده. من یا بقیه كاره‌ای نبوده ایم. این عین واقعیت است.

8-    سوال كننده دوم: چه وعده‌هایی به مردم داده اید؟
از طرف خودم به هیچ كس هیچ وعده‌ای نداده ام. وعده‌هایی را كه خدا به انسان داده به نقل از كلام خدا برای آنها دوباره گفته ام و هرگز وعده خاصی ‌به مردم نداده ام. این را با زبانهای مختلف به مردم گفته ام و نشان داده ام که خداوند زنده است. نمرده و زنده است، مانند زندگان عمل می‌کند. می‌بیند، می‌شنود... گفته ام که خداوند برای همگان در دسترس است، گناهکار و کم گناه. گفته ام که خداوند دعای همه را، هر که او را به واقع بخواند، مستجاب می‌کند...

«به حضور الهی بازگردید و بازگردانید. تسلیم باشید و تسلیم گردانید آنگاه جانشین خدایید.»
« تسلیم و خدمتگزار خداوند باشید. خود را تماماً در اختیار او بگذارید و زندگی خود را به تمامی صرف خدای خود كنید.»

9-    سوال كننده دوم: شما به دنبال شهرت و معروفیت بوده اید. رک بگویم؛ بعضی از دوستان ما معتقدند شما كلاهبردار و شیاد هستید که دین مردم را از آنها گرفته اید و در عوض چیزی به آنها نداده اید. مردم را استثمار كرده‌اید و به نفسانیات خودتان پرداخته اید.
اگر نجات دادن انسانها كلاهبرداری است پس من كلاهبردار هستم. اگر وارد كردن خدا و كلام خدا به زندگی مردم نفس پرستی است پس انگیزه من نفس پرستی بوده. اگر گفتن از خدا و تسلیم به خدا دروغگویی است پس من دروغگو هستم و دروغ گفته ام. وقتی كه معنای منیت و خودبینی را، تعلیم دادن و روشن كردن مردم بگیریم پس از ابتدا من با نیت خودبینی و منیت با مردم جلسه داشته ام. شما تسلیم كردن مردم به خدا را،‌ قدرت طلبی و مركزیت گرفتن ترجمه می‌كنید بنابراین بله، من به دنبال قدرت طلبی و هیجان و مركزیت گرفتن بودم. آنطور كه شما اصرار دارید قصدم از سخنرانی‌ها و تعلیماتی كه داده ام همه چیزهای بدی بوده است كه شما می‌گویید. این نظر و اصرار شماست اما در حقیقتی كه هست و در نتایج حاصله، اثری ندارد. اگر می‌خواستم معروف و مشهور شوم چرا فیلم آن جلسات محدود در شبكه‌های ماهواره‌ای پخش نشد؟ چرا در شبكه‌های جهانی با مردم دنیا حرف نزدم؟ چرا به قول شما آدرسم را كسی نداشت و اسمم را هم به درستی نمی‌دانستند؟ چرا تصاویرم در رسانه‌ها و در دست مردم نبود؟ چرا بر ضد مشهور شدن عمل كرده ام؟ این چطور مشهور شدنی است که فردی که باید مشهور شود ناشناخته بماند؟ مثل اینکه بگویید یک نفر می‌خواست یک استخر آب را با چنگال بخورد و جالب‌تر اینکه، برای نشان دادن صحت این موضوع، هر چه بیشتر بر وجود چنگال تاکید می‌کنید، در حالی که این استدلال و تاکید، متناقض است... شما با حرفهایی كه می‌زنید خودتان را محكوم می‌كنید نه مرا. اما درباره منافع دیگر. چه كسی در این سالها برای شخص من كار كرده است؟ از چه كسییا كدام فرصت استفاده‌ای شخصییا سوء استفاده شده است؟ برای معروف شدن كمتر از یك روز و حتی شاید كمتر از نیم روز زمان لازم است... اما این شما هستید که دانسته یا ناخواسته قصد دارید مرا معروف کنید و در این مدت هم نتیجه کار شما همین بوده است... با وجود شما اسلام و نظام اسلامی نیازی به دشمن ندارد. شما دشمنان دوست نما هستید. این نوع از دشمن خطرناک ترین و مخوف ترین دشمنان است. هر کسی که با شما موافق نیست و دیدگاههای کور و بینش‌های جاهلانه و روش‌های جنون آمیز شما را قبول ندارد او را دروغگو، شیاد و کلاهبردار می‌خوانید. قبل از من این تهمتها را به دیگران هم زده اید، بعد از من هم همین کار را می‌کنید... شما با نیات مغرضانه و بدبینانه عزم دارید كه مرا هر طور كه شده و از هر راهی محكوم و مجرم قلمداد كنید اما مطمئن باشید كه دارید با خدا می‌جنگید چون خدا از بنده خدمتگزار خودش حمایت و دفاع می‌كند و خداوند به جای کسی که به او توکل دارد، عمل می‌کند و می‌جنگد...

10-           ...
11-           خودتان خوب می‌دانید كه حرف زدن درباره مفهوم آیات قرآن و تفسیر كردن، شرایط خاصی می‌طلبد. تحصیلات حوزوی، آشنایی با معانی فقهی و اسلامی، تلمذ در محضر علمایی كه به كار تفسیر اشتغال داشته اند. شما با چه مجوزی به خودتان اجازه می‌دهید كه درباره قرآن حرف بزنید؟
هر كسی می‌تواند درباره مفاهیم حرف بزند اما اگر منظور تفسیر است كه بنده رسماً قرآن را تفسیر نكرده ام. فقط درباره لا اله الا الله و بسم الله الرحمن الرحیم، چند جلسه ای داشتم كه متن چند جلسه آن هم منتشر شده است. الان هم در جلسه سی و هشتم تفسیر بسم الله هستیم. اگر متون دیگری به عنوان تفسیر، از بنده وجود دارد توضیحاتی بوده كه با الهام از آن آیه بیان كرده ام كه بعداً تفسیر آن آیه تلقی شده است. اگر كسی اشتباهات این متون را بگوید یا بهتر از آن بگوید ما اصلاح می‌كنیم و اگر بهتر گفت سكوت می‌كنیم و به ایشان گوش می‌دهیم. واقعاً همینطور است. بله، من دانش متعارف تفسیر را مطالعه نكرده ام. ادبیات عرب نخوانده ام، روحانی هم نیستم، حوزه هم نرفته ام... اگر هم آن تفسیرهای مختصر درست نیست این را ‌بزرگان دین باید بگویند اما تا جایی كه شنیده ام اكثر آنهایی كه از آن باخبرند به آن مشتاق بوده‌اند و آن را تصدیق می‌كنند.

12-           سوال كننده دوم: اما شما به خودتان اجازه می‌دهید قرآن را تفسیر به رای كنید.
اگر منظورتان از تفسیر به رأی این است كه بنابر آنچه می‌دانستم تفسیر می‌كردم، بله اینطور تفسیر می‌كردم. من قرآن را آنطور كه می‌دانستم تفسیر می‌كردم نه آنطور كه نمی‌دانستم. و در بارۀ بسم الله الرحمن الرحیم هم بر اساس تفكرات و نظرات خودم آن را تفسیر كردم و فكر می‌كنم اعظم كارها هم هنوز انجام نشده اما اگر منظور از تفسیر به رأی، تعریف حقوقی آن، با غرض و سوء نیت باشد، خیر. آن متن‌ها هست و این همه آدم هم در این دنیا هست. ببینید چه كسی می‌تواند با خواندن آنها به خدا نزدیك نشود و از خدا دور شود. خلاصه آن جلسات این است كه خدا بسیار بسیار خوبتر از تصورات ماست. این حرف به نفع چه كسی جز خداست؟ در بارۀ مجوز هم نمی‌دانم باید از چه كسی بگیرم و چگونه. اما قاعدتاً ال یاسین با مجوز قانونی آنرا چاپ كرده اند.

13-           ...
14-           ما خیلی وقت است كه شما را می‌شناسیم و از نزدیك هم با آنچه در اطراف شما می‌گذرد آشنایی داریم. ما هم می‌دانیم كه نیات شما خدایی و برای خدمت به مردم بوده اما محصولات كار شما تخریب كننده جامعه است.
نیات را خدا می‌داند اما درباره نتایج كارها كه همگی موجود و قابل بررسی اند. اصلی ترین محصول كار ما تا اینجا، ‌نجات دهها هزار تن از مردم و جوانان بوده. ‌اینها زنده و شاهدند و خداوند بین ماست و خوبترین شاهد. محصول، بازگشت اكثر آنها به خدا و كلام خدا بوده. آموزش و ساختن صدها محقق،‌ نویسنده،‌ متفكر و سخنران بوده. به فیض و رحمت خدا بسیاری از تاریكی قبرمانند بیرون آمدند و نسبتاً ‌بیدار و روشن شدند یا لااقل تاریكی آنها كمتر و كمتر شد. نسبتاً‌ فهمیدند، بعضی كم و بعضی زیاد. بسیاری به خدمت خدا گرویدند. هزاران نفر به تحقیقات و محقق شدن و محقق بودن روی آوردند. كتابهای بسیاری نوشته شد كه البته اغلب آنها را منتشر نكردند... خداوند با عشق و بخشش معرفی شد نه خشونت و بدی بنابراین بسیاری مجذوب حقیقت شدند...

15-           سوال كننده دوم: درباره تخلفات فرهنگی،‌ اخلاقی و اقتصادی تان صحبت كنید.
هیچ. چیزی نیست كه توضیح اش را بدهم. مطمئناً‌ شما هم موردی ندارید كه بگویید چون نیست... من هرگز در زندگی اجتماعی، برخلاف قانون زنده و جاری كاری نكرده ام. البته می‌توانید بسازید و دیگران را هم موقتاً‌ قانع كنید اما حقیقت برای كسانی كه اهل دیدن و تفكر و تحقیق اند،‌ همیشه آشكار است. از چند ماه پیش در رسانه‌ها اعلام کردید و مردم را دعوت کردید که بیایند و از من شکایت کنند. اسم شعبه را هم ذکر کردید. با افراد مختلف هم تماس‌هایی گرفته شد اما دیدید که اتفاقی نیفتاد... گفتم که دروغ است. حتی ظالم ترین و بی انصاف ترین افراد هم نمی توانند خودشان را راضی کنند تا بر علیه ما شکایت کنند چون ما جز دعوت به خدا، کار خدا، عشق به خدا، تفکر و تحقیق، کار دیگری با آنها نداشته ایم.

16-           قصد شما از سخنرانی هایتان چیست؟
واقعیتها همانهایی هستند كه شنیدید اما اگر خیلی اصرار دارید كه طبق حرفهای چند دقیقه پیش، بگویم قصدم از این سخنرانی‌ها قدرت طلبی و نفس پرستی بوده یا دروغ و كلاهبرداری بوده است،‌ اگر هم اینها را بگویم دردی از شما درمان نمی‌كند چون این حرفها آنقدر متناقض و توخالی هستند كه كسی نمی‌تواند آنها را باور كند. مگر من چه چیزی از دیگران گرفته ام یا خواسته ام. همه چیزم را داده ام و چیزی نگرفته ام. از طرفی این همه انسان شهادت خواهند داد كه چنین نیاتی مضحك و متناقض است. دعوت انسانها به زندگی و حقیقت و خدا چگونه می‌تواند با نیاتی كه شما طالب شنیدن آن هستید همخوانی داشته باشد. قصد من خدا بوده است و بس. اندازه خلوص آن هم با خداست. جلساتمان رایگان بوده، چه در همان روز اول چه فردا چه یازده سال بعد...
انسان به ادعا نیست. باید از اعمال و محصولات و نشانه هایش او را شناخت. اگر به ادعا باشد كه همه با یك كلمه رستگار و خوشبختند. همه آسمانی‌اند و انسانهایی كامل. فرض كن من بگویم كه نیتم سوء استفاده است یا نیتم انسانیت است. نیتم فریب دادن است یا هدایت كردن. این حرفها همه اش حرف است و هیچ كدام واقعیت را تعیین نمی‌كند. شواهد،‌ شاهدان، ‌نتایج،‌ نشانه ها، و ‌آنچه جاری است اینها می‌توانند واقعیتها را تعیین كنند نه ادعاها. شما مدعی هستید كه انسانهایی نزدیك به خدایید اما این ادعا كافی نیست چون نشانه‌ها و رفتارها و روش‌های شما نشان می‌دهد دورترین مردمان از خدا شما هستید بلكه بر ضد خدایید... این را درباره شخص شما می‌گویم. نزدیكی به خدا، محصولات و میوه‌های خاص خود را دارد كه تو آن را نداری. اندیشه‌ها و حالات و اعمال خود را می‌طلبد كه آن را نداری...
متهم كردن افرادی مثل من به چیزهای ساختگی و جعلی، برای اثبات ادعای شما كافی نیست... دانایی‌های جوشیده، توانایی ها، اخلاق، مهربانی، بخشش و عدالت... نشانه آن است كه خدا با كیست. اگر کسی را به خدا نزدیك كردید آنگاه یك قدم به خدا نزدیك هستید. پس حرف من همان حرف اول است.

نور برای دیگران می‌درخشد نه برای خودش. ضرب المثل سوئدی

17-           سوال كننده دوم: افکار و آموزشهای شما التقاطی است. مباحث زیادی از معنویت غربی و شرقی در آن دیده می‌شود. نمی‌توانید منكر این موضوع شوید.
نمی خواهم منکر این موضوع بشوم که بعضی از اندیشه هایم در مکتبهای باطنی و از فرهنگ‌های معنوی دیگر است و بنابراین یک قسمت از افکارم تلفیق و ترکیب اندیشه‌های گوناگون باطن گراست. اگر منظور شما این است كه بعضی از این اندیشه‌ها در شرق و غرب هم هست یا در علوم جدید و قدیم، خوب این موضوع درباره همه اندیشه‌ها و تعلیمات پیشینیان و امروزیان صادق است. اگر عده‌ای با یك بالن پرواز كنند و بالا بروند و بعد هر كدام از اینها جداگانه حاصل مشاهدات خود را بنویسند و قرار هم باشد حتماً یكی از اینها را متهم كنید، می‌توانید به آن یكی بگویید كه حرفهای شما تا حدی به دیگر مشاهده كنندگان و شاهدان هم شبیه است. یك زمانی همه مكتبهای باطنی، همه روش‌های تفكری و شیوه‌های مشاهده را، همه سبكهای مصری، یونانی، سیبری و‌ آمریكای شمالی،‌ هندی و چینی و ژاپنی، آمریكای جنوبی، و انواع سبكهای آفریقایی و آسیایی را مرور كردم بنابراین کاملاً طبیعی است که از آنها تاثیر گرفته باشم همانطور که به شدت از قرآن و سپس از کتاب مقدس تاثیر گرفته ام. اما آنچه در این سالها آشكارا مطرح كرده ام، مربوط به هیچ یك از اینها نیست. واقعیت سخنرانی‌ها و كتابهایی كه براساس آنها درست شده خیلی ساده است. من در جلسه‌ای می‌رفتم، آنها سوالی می‌كردند و بعد همین سوال، سرنخ سخنرانی می‌شد یا اینكه از آنها می‌پرسیدم كه درباره چه چیزی حرف بزنم و آنها موضوع را معلوم می‌كردند یا مطالب خودبخود و بدون شروع معلومی بیان می‌شد. فیلم‌ها و نوارهای همه جلسات چند ساله هم موجود است.

18-           سوال کننده دوم: شما متهم به ایجاد انحرافات اجتماعی با استفاده از عرفانهای غربی و غیر اسلامی هستید... در این شكی نباید كرد.
نمی دانم دعوت به خدا، به قرآن، به تسلیم الهی، به خدمت به خدا، به عشق الهی و ذکر الهی، دعوت به تفکر، تحقیق و مطالعات چه ارتباطی به انحراف با استفاده از عرفان غربی و غیراسلامی دارد. چه چیزی خیال شما را راحت می كند؟ این چه چیزی را از شما حل می كند كه بگویم شیاد و كلاهبردار هستم. برده نفسانیات و شهوات هستم. ریاكار و دروغگو هستم. قدرت طلب و قدرت پرست هستم. اگر این كار واقعاً برایتان خوب است هر چند بار كه بخواهید اینها را می گویم ولی مطمئناً با هر بار گفتنم شما گرفتارتر خواهید شد زیرا خداوند بر ضد اینست، همه واقعیت ها بر ضد این اند، گذشته و حالا و آینده بر ضد این است... شما بر ضد ما هستید، دیدگاههایتان بر ضد دیدگاه ماست، روشتان در ضدیت با روش ماست، بنابراین طبیعی است كه از نظر شما من شیاد باشم و قصدم سوء استفاده بوده باشد اما من کلاهی را که دیگران بر سر مردم گذاشته بودند از سر آنها برداشتم. کلاه بی خدایی و بی توجهی به خدا را از سر آنها برداشتم و کلاه خداگرایی و خداخواهی را برسر آنها گذاشتم. روی سر بعضی از آنان کلاه مواد مخدر و افکار تخدیركننده گذاشته بودند و من این کلاهها را برداشتم. آنها را به خدا و کلام خدا، به خواندن و به تفکر معتاد کردم. من کلاه بازیهای سیاسی و هوسهای سیاسی، کلاه بی غیرتی نسبت به زندگی را از سر جوانان برداشتم و کلاه دوباره زندگی کردن را بر سر آنها گذاشتم. کدام انحراف و سوء استفاده. این روش برخورد شما مربوط به قرنها پیش است که بدترین نتایج را هم برای برخورد کنندگان در بر داشته؛ در قرآن و كتب مقدس هم دهها مثال و آیه دارد... این اتهام یا هر اتهام دیگری را که شما در این سالها گفته اید اگر بگویم که قبول دارم، نه فقط دروغ است بلکه این خود شما هستید که بیش از بقیه ضرر می‌کنید. اگر هم من بگویم اینطور بوده پس با شواهد و نتایج و مستندات چکار می‌کنید. از طرفی من هنوز زنده ام. هر کاری که قبلاً کرده ام حالا هم همچنان می‌توانم. بر فرض که هیچ مستند و نتیجه و شاهدی هم نباشد كه البته حجم شواهد و مستندات موجود دریاوار است، با این موضوع که الآن هم می‌توانم همۀ چیزهای گذشته را دوباره و بلکه بسیار قوی‌تر از گذشته تکرار کنم، چکار می‌کنید؟... خودتان می‌دانید که در این سالها می‌توانستم هر کاری بکنم. کیسه‌ای درست کنم و آنرا در ایران و کشورهای دیگر از میلیاردها دلار پر کنم اما من حتی ماشینی برای رفت و آمد ندارم. در همۀ این سالها زیباترین دختران حاضر بوده‌اند و بلکه مشتاق که با یک اشاره شتابان شوند. هزاران نفر. می‌توانید از همۀ آنها بپرسید و همه آنها مشتاقانه و شجاعانه به شما می‌گویند. از صدها فرصت نه تنها سوء استفاده بلکه استفاده هم نکرده ام. فرصتهایی که اگر یکی اش برای شما بود از شدت هیجان و خودباختگی دچار خفگی آنی، و از ذوق زدگی دچار مرگ زودرس می‌شدید. شما را حرص و حسد و بدبینی پر کرده است. شما که برای گرفتن یک نتیجۀ جزئی و کاذب، صد مرتبه خدا، پیغمبر خدا، امام زمان، حکومت اسلامی و حاکمیت اسلامی را خرج می‌کنید و بعد هم منکر آن می‌شوید. این کلاهبرداری است یا تبلیغ خدا و کلام خدا؟ و کار من همین تبلیغ بوده است.

19-           ...
20-           سوال کننده دوم: چرا موضوع نزدیكی بین ادیان و مذاهب بعنوان یك هدف در اكثر اساسنامه‌های مختلف مربوط به تشكل‌های شما آمده است؟ مگر این كار مرجع و قانونی ندارد؟ شما تلاش زیادی برای نزدیكی ادیان مسیحی و یهودی و مسلمان و ادیان دیگر داشتید و می‌خواستید یك دین التقاطی به وجود بیاورید.
نزدیك سازی به نفع همه است. به ضرر كسی نیست. نمی‌دانستم كه باید برای اجرای كارهای خدا، اجازه گرفت. بعید است كه آنها هم مخالف این كار بوده باشند چون آنها اساساً كارشان در همین راستاست... ما هم در این زمینه غالباً كار تحقیقاتی و تفكری داشتیم و البته در صحبتها هم سعی می‌كردیم كه اختلافات را كاهش و اشتراكات و نزدیكی‌ها را افزایش دهیم.
برگرفته از کتاب آمین – جلد اول




كدام شیطان بزرگ است؟

كدام شیطان بزرگ است؟
اِبا (ادارۀ برخورد با ادیان)، همفكران اِبا (اِبائیان) و بطور كلی القاعدۀ فرهنگی و طالبان مذهبی، هر كسی را كه مثل آنها فكر نمی‌كند، هر كسی كه با نفرت و بدخواهی نمی‌اندیشد، هر كسی كه برای دیگران هم حق حیات و اندیشه و آزادی قائل است، هر كسی كه نفرت انگیز و دافع نیست را شیطان و شیطانی می‌نامند.
در شمارش واژه‌های استعمال شده در نشریات طالبان و القاعده‌ای در ایران با یك بررسی ساده متوجه می‌شویم كه كلمۀ شیطان و شیطانی بطور گسترده و مكرر در بارۀ موارد زیر بكار رفته است:
1-     آمریكا؛ ركورد دار كلمۀ شیطانی و شیطان بزرگ آمریكا است. احتمالاً چند میلیون بار این كلمه در مجموعۀ اطلاع رسانی‌ها و خبررسانی‌های خبرگزاری‌هایی كه طالبانی فكر می‌كنند و از دار و دسته طالبان فرهنگی اِبا هستند، تكرار شده است.
2-     روسای جمهور آمریكا (با كلید واژه‌های شیطان، شیطان صفت، فاسد، شیاد، كلاهبردار، حقه باز، دروغگو و...)
3-     روسای جمهور كشورهای اروپایی كه در مقطعی از زمان انتقاداتی نسبت به ایران داشته‌اند و بیش از همه ساركوزی، رئیس جمهوری فرانسه (با كلید واژه‌های شیطان، شیطان صفت، فاسد، شیاد، كلاهبردار، حقه باز، دروغگو و...)
4-     همۀ دگراندیشان داخلی و من جمله اصلاح طلبان، طیف میانه رو، جبهۀ مشاركت و بویژه سعید حجاریان، دكتر سروش، كدیور، اكبر گنجی، علی افشاری، محسن سازگارا
5-     همۀ منتقدین سیاستهای جمهوری اسلامی در خارج از كشور، افرادی مثل دكتر علیرضا نوری زاده
6-     از سال 1386 و از زمان شروع برخورد با معلم بزرگ ایلیا میم رام الله واژه‌های شیطان بزرگ، شیطان، دروغگو، كلاهبردار، فاسد و شیطانی بیش از همگان به ایلیا رام الله و سپس به معلمین معنوی سراسر دنیا، سای بابا، اُشو راجنیش، كریشنا مورتی، دالایی لاما و... تعلق گرفت. حجم استعمال واژۀ شیطان بزرگ و شیطان (در اینترنت، در احضارهای ادارۀ برخورد با ادیان و در محافل مذهبی و فرهنگی طالبانی وابسته به القاعدۀ فرهنگی و اخیراً در برنامه‌ها و میزگردهای تلویزیونی شبانه) در بارۀ ایلیا رام الله به حدی بود كه احتمالاً این واژه (شیطان بزرگ) به تناسب برش زمانی و مكانی، بعد از عیسی مسیح (ع) (كه توسط روحانیون تندروییهود، نسبت به ایشان بیان می‌شد) در بارۀ ایلیا رام الله بكار رفته است.

حالا باید دید شیطان كدام است؟
آمریكا، اروپا، غرب، روسای جمهوری آمریكا و اروپا، سازمان ملل، (به قول افراطیون یهود) عیسای مسیح، یا به قول بخش امنیتی برخورد با ادیان و مذاهب، شیطان و بلكه شیطان بزرگ ایلیا رام الله! و یا آنکه یک چوب به دست گرفته و چهره شیطانی و نفاق آلود خودش را در همه می‌بیند و همه آنها را با همان یک چوب، به یک اسم و یک نسبت و یک جرم، به باد توهین و تخریب گرفته است؟ به راستی چه کسی شیطان است؟
منصورون – فرزندان ایلیا

كتاب و تهاجم ها




كتاب و تهاجم ها
منبع: فیلم گزارش مستند از زندگی ایلیا «میم»
شایعات منفی و تخریبی دشمنان خود خوانده، كه بر فرد من متمركز بود توانست بعضی از افراط گری‌های جنون آمیز را كاهش دهد... بعد از سال 1382 هم حملات تخریبی از جانب بعضی افراد و مراكز در بارۀ بنده قوت بیشتری پیدا كرد كه همین‌ها هم باعث تشدید موضع بعضی از ال یاسین و به میان آمدن آنها برای دفاع شد...
كتاب تعالیم در حالت متراكم دوازده جلد و در حالت معمولی بین سی تا چهل جلد است. تعالیم یك اولین سخنرانی‌ها بود اما به دلیل موج‌ها و اندیشه‌های خارج از كنترلی كه بعد از چاپ اولین كتاب به وجود آمد، كتابهای بعدی تا امروز منتشر نشده...گاهی می‌شنیدم كه طیف‌هایی از الاهیون كتاب را تا حد یك... تقدیس می‌كنند و در كنار این می‌شنیدم كه می‌گفتند فلانی رفته و كتاب را برده تا برای شما حكم الحاد و قتل بگیرد. كه البته آن مرجع رسیدگی كننده، یا افراد مشابه دیگر به این درخواست‌ها پاسخشان منفی بود...
بعضی می‌گفتند این كتاب پر از كفر و بدعت و شرك است، عده‌ای از دوستان  در ال یاسین و خارج از آن، با استناد به قرآن و كتب مقدس، نظرشان این بود كه آن كاملاً با قرآن و احادیث هم خوانی دارد و سراسر آن دربارۀ خداپرستی محض است...
انتشار كتاب تعالیم به دلیل دو سه نكته‌ای كه در مقدمه آن آمده بود، تبدیل شد به یكی از ریشه‌های اختلاف و فاصلۀ بعدی با آقای پیما الهی. لااقل نباید برای عموم با این لحن صحبت می‌شد. كار ایشان فقط به این كتاب ختم نمی‌شد بلكه متون دیگری هم توسط ایشان تهیه شده بود كه جلوی انتشار آن گرفته شد. نیت او به وضوح خوب بود اما نتیجۀ‌ كار همیشه اینطور نبود. در نظر گرفتن ظرفیت‌ها و اختلاف ظرفیت‌ها و انتخاب نگاه میانه، مسئله مهمی است...
او مدتی بعد، به دلایل متعددی از كار نشر تعالیم خارج و رابطۀ ما به مرور ضعیف‌تر و تقریباً قطع شد. البته او كار بزرگی انجام داده بود و این كار بزرگ، برای همیشه به یاد ماندنی است اما حقوق افراد چیزی نیست كه بتوان از آن چشم پوشی كرد...
در این دو سه سال اخیر، شایعات و تهدیداتی كه به نوعی به كتاب تعالیم مربوط است بیشتر و بیشتر به گوش می‌رسد. اما این شایعات و تهدیدات سوالاتی را با خود زنده می‌كند... اگر واقعاً كتاب تعالیم كه اولین و ساده ترین اندیشه‌هاییك پسر 23 ساله بود، اینقدر پرمسئله بود، اگر پر از بدعت و شرك و كفر بود، اگر سرشار از امواج لیبرالیزم معنوی و پلورالیزم دینی بود، پس چرا وزارت ارشاد اسلامی به آن مجوز چاپ داد؟ چرا در طول یازده سال گذشته، این همه نهادهای فرهنگی و مذهبی در بارۀ آن تذكری بر مبنای امر به معروف و نهی از منكر ندادند ـ البته غیر از تهدیدها و فشارهایی كه گاهی ظاهر می‌شد. چرا این همه شخصیتهای مذهبی و فرهنگی و دیده بانان اجتماعی با وجودی كه بسیاری از آنها كتاب را در دست و در خانه داشتند، نقد نكردند، بلكه اكثر آنان كتاب را موافق و هم خوان با تعالیم ادیان آسمانییافتند...
... اگر اندیشه‌ها و تعلیماتی كه در این سالها بیان شد و اكثر دیده بانان و مسئولان فرهنگی در جریان آن بودند، اشتباه بود و اشكال داشت، چرا بنابر كلام خدا، به توصیۀ خدا و بنابر روش الهی، در اقتدا به انبیاء و اولیاء و به ویژه رسول خدا (ص) و ائمه اطهار (س) كسی نیامد كه با روش خدایی و قرآنی و اسلامییا به روش عقلانی و متمدنانه برخورد كند. اندیشه را با اندیشه‌ای نورانی‌تر جواب دهد، فكر را با فكری غنی‌تر پاسخ گوید، در برابر كلام، كلامی خوبتر و هوشمندانه‌تر بیاورد. فرعون كه ادعای خدایی داشت و خود را خدای جهان معرفی می‌كرد، خداوند عالم به موسی(ع) فرمود كه ابتدا با او به نرمی سخن بگوید و به نرمی تذكر دهد. این، روش خداوندی است كه ما می‌شناسیم. نرمی و محبت. حكمت و عقلانیت. من كه هرگز نعوذ بالله ادعای خدایییا ادعای مقدس یا شبه مقدس دیگری نكردم بلكه بارها در سخنرانی ها، نوشته‌ها و جلسات خصوصی گفتم كه بزرگترین آرزویم اینست كه تسلیم خدا باشم و بارها گفتم كه قدیس و مذهبی و این و آن نیستم. برای اعلام این حرفها تلاشهای زیادی هم صورت گرفت. دهها بیانیه منتشر شد، صدها مرتبه در سخنرانی‌ها و جلسات مختلف‌،‌ تصریح شد. پس چرا در سالهای گذشته،‌ به بدترین و خشن ترین و زورگویانه ترین شكل ممكن با ما برخورد می‌شد. همه برخوردها توام بود با تحریف و دروغ و شایعه سازی. مبنای برخوردها قضاوت محكوم كننده و پیشاپیش بود. اگر روش خدا با دشمن ترین دشمنان خدا مانند فرعون آنست كه به موسی (ع) می‌فرماید با او به زبان نرم سخن بگو، پس باید با دوست ترین دوستان خدا چگونه برخورد كرد ؟ برخورد آنها همیشه یكسان بود  فرقی نداشت كه تو كی هستی اگر می‌خواستند با كسی برخورد كنند او هر كه بود، یك روش برخورد داشتند: فحاشی و جوسازی و تهمت. دروغ و تحریف و تقبیح. شمشیر و زور و نیزه. همیشه هم برای خود توجیهاتی فرصت طلبانه داشتند مثلاً می‌گفتند اشداء علی الكفار رحماء بینهم. اما كدام كفار؟ همه زندگی، همه تعلیمات، همه حرفها، همه تحقیقات و همه كارهای ما خدا بود. كار ما بازگرداندن مردم به خدا بود و هر روز پیوسته شاهد این اتفاق بودیم. كار ما تبلیغ خدا بود و هر روز می‌دیدیم كه چگونه نام خداوند جای خود را در زندگی مستمعان باز می‌كند. روش آنها این بود كه با هر كس احساس دشمنیمی‌كردند به او یك برچسب می‌زدند و سپس بر اساس همان برچسب و با خلاص كردن واهی وجدان و خاموشی خیالی تضادها و تناقض‌ها بر او می‌تاختند . آنها حتی وقتی كه نسبت به دوستان قدیمی خود هم دچار احساس ناخوشایندی می‌شدند همین كار را می‌كردند مثلاً می‌گفتند كافر و منافق. هوس‌ها و هیجانات آنها پیوسته از ابزار و كلماتی ظاهراً مقدس، برای بیان خود استفاده می‌كرد...  
در بیست و سه سالگی با مردم آشكارا حرف زدم. در بارۀ خدا و فقط خدا. در بارۀ تسلیم الهی و خدمت به خدا. دربارۀ ایمان و عشق به خداوند... یازده سال همۀ آنها كه باید در جریان می‌بودند، بودند...
برگرفته از کتاب آمین – جلد اول