۱۳۹۲ مهر ۱۲, جمعه

اولین گام برای رسیدن به نور


تعلیمات معلم الهی در گام اول، تنها برای بیدار شدن از خواب است. در اولین گام از  سه گام رهایی، معلم الهی سعی می كند چشمان ما را بینا و گوش های مان را شنوا كند. او ما را به سوی درك و مشاهدة كامل، هدایت می كند. در مرحلة اول او به ما می فهماند كه چیزی نمی دانیم و همة حركات، اندیشه ها، اعمال و حالات مان اشتباه و مخرب است و موجب مرگ و نابودی می شود. به این ترتیب، او ما را برای تسلیم و پذیرش كامل، آماده می كند. برای دریافت اسرار الهی كه در گام دوم است،در نخستین، هدایت كننده سعی در نابود كردن توهمات و رویاهای خوب و بد ما دارد. او در صدد است كه بناهای كفرآمیز ذهنی ما را نابود و منهدم كند. او قصد دارد كاخی عظیم بسازد، بنابراین زمین خالی لازم است. به همین دلیل او می خواهد از میان بردارد هر آنچه را كه تا كنون ساخت و پرداخته ایم. می خواهد بشكند همة بت های زندگی ما را. این اولین قسمت مأموریت اوست. پس به قدرت عشق و با شمشیر آگاهی به منیت ما، به خودخواهی ها و خود بینی های مان حمله می كند. اگر از میدان فرار نكنیم، قطعاً همة منیت ما را نابود می كند.
   در شروع روند بازگشت به خداوند، معلم الهی، با نور الهی خود ذهن ما را روشن می كند و نوری به ما می بخشد. این به خود ما بستگی دارد كه آن را حفظ كنیم و یا از دست بدهیم...
   در ابتدا استاد حق سعی در متوقف كردن فرد دارد. او می خواهد در قدم اول ما را، زندگی ما را، كلیة افعال و حركات ما را برای لحظه ای متوقف كند تا مسیر و نوع حركت مان را در قدم دوم تغییر دهد. اما هادی الهی برای ما هیچ كاری نمی كند، مگر آن كه واقعاً بخواهیم و پذیرای او باشیم. خداوند به انسان اختیار داده است. بنابراین استاد حق این اختیار را از كسی سلب نمی كند. او تنها كسانی را هدایت می كند كه خود را به او بسپارند. تسلیم او و در دسترس اش باشند. شاید به هزاران نفر تعلیم دهد اما از این هزاران نفر شاید یكی گام اول را طی كند. او هدایت می كند، اما تنها كسی هدایت می شود كه با همة وجودش گوش بسپارد. تنها كسی نجات مییابد، كه عمل كند، ندای او را پاسخ گوید و اشاره اش را دریابد.
   در مرحلة اول تعالیم حق، معلم الهی دست خود را به سوی ما دراز می كند. اگر دست  او را گرفتیم و دست در دست شدیم، گام اول را پیموده ایم.در گام دوم، او ما را در جهان های اسرار حق هدایت می كند. اما جز عاشقان و خداپیشگان، سایرین دست استاد را رها می كنند. این در تاریخ حركت ها نجات بخش معنوی به وضوح دیده می شود. اگر دست او را رها كردیم، او دیگر مجاز نیست برای ما كاری كند. این اجازه را قانون الهی از او سلب كرده است.
    در مقطع اولِ بازگشت به خداوند و ظهور الهی، معلم الهی به ما پیامی می دهد. اگر پیام او را شنیدیم و معنایش را دریافتیم، از جا بر می خیزیم و به دنبالش روان می شویم كه این دومین قدم است. مرحلة اول تعالیم هادی الهی این است كه او جهل و نادانی مان را، ضعف و محدودیت مان را، فساد و بیماری مان را، منیت و خودپرستی مان را، انحراف و گمراهی مان را، باطن این ظاهر زندگی را نشان مان می دهد. این، هدف آموش معلم در گام اول است.
    اگر وضعیت نابود كنندة كنونی را مشاهده كردیم و فهمیدیم، خود به خود تسلیم و پذیرا هستیم، زیرا نه نظری داریم و نه قضاوتی. نه چیزی می دانیم و نه چیزی می خواهیم. بنابراین هیچ مقاومتی وجود ندارد. به این ترتیب اسرار حق بر ما فاش می شود. زیرا دیگر شایسته هستیم، خطری نیست. زیرا از منیت دست كشیده ایم. محرمیم، چون حرم الهی گشته ایم، در محراب دیگر خبری از شیطان نیست...
ادامه دارد...

برگرفته از کتاب تعالیم حق (جلد اول)

اگر نور برود





برای درك هر چه بیشتر لزوم و ضرورت جریان هدایت الهی و روح خدا، نقش نور را در زندگی و تمدن انسانی در نظر بگیرید. اگر نور برود چه اتفاقی می افتد؟ اگر نور برود، مرگ و وحشت بر همه چیز حكمفرما می شود. همه كور و نابینا و در گمراهی و اشتباه خواهند بود. شادی و آرامش دست نیافتنی خواهد شد.
    بیماری و مرگ همه جا را در بر خواهد گرفت. دیگر تولدی رخ   نمی دهد و هلاكت و نابودی، لحظه به لحظه چهره خود را آشكارتر می نماید. همه چیز متوقف خواهد شد،
 راكد و مرده. دیگر حیات و زندگی ممكن نیست. وجود انسان به لاشه ای گندیده "به لجنزاری مرده بدل می شود... اگر به خوبی نگاه كنید، می بینید كه در زندگی كسانی كه روح خدا و جریان حق در آن ناپیدا و نایاب شده همین علائم و نشانه ها وجود دارد. نشانه های تاریكی و ظلمت...بكوشید عاشقانه بكوشید و همت كنید تا مبادا نور الهی، روح خدا و جریان رب زندگی تان را ترك گوید و شما را تنها و سرگردان بگذارد... از دوری و خشم خداوند بترسید كه این ترس، شما را ایمنی می بخشد و خود به پناهگاهی امن مبدل می گردد.

برگرفته از کتاب تعالیم حق (جلد اول)

۱۳۹۲ شهریور ۲۵, دوشنبه

باغبان الهی- تمثیلی از ایلیا میم




باغبان
خداوند در وجود انسان دانه‌ای کاشت. دانه‌ای که همه  اسرار خلقت در آن نهفته شده و قدرت و نور خداوند در آن پنهان است. خداوند متعال، روح پاک خود را در وجود انسان نهاد. روح خداوند همان دانه است. روح خدا از او جدا نیست. مانند نور خورشیدکه از خورشید جدا نیست... امانتی بود که خداوند به کوه و جنگل و دریا، بر زمین و آسمان عرضه داشت و آنها از عظمت این امانت الهی به لرزه و وحشت افتادند و توان پذیرش آن را در خود ندیدید و لاجرم آن را نپذیرفتند. این انسان بود که امانت بزرگ خداوند را پذیرفت و خوا هان دریافت آن شد... خداوند روح خود را در انسان دمید و قلب خود را در انسان نهاد. وجود انسان مانند زمینی است که خداوند، روح و نور خود را در آن کاشته. اما این زمین، این ذهن و دل، این جان، حاصلخیزی خود را از دست داده، دانه‌ای در آن نمی‌روید. زمین وجود، پر از علف‌های هرز ترس‌ها و تردیدهاست. پر از سنگ‌های مقاومت و شرطی شدگی است. این زمین، نامساعد است، دیگر دانه‌ای در آن نمی‌روید. آنقدر آب به آن نرسیده که مرده یا حداقل نیمه جان است. به کویری مبدل شده، دانه‌ای که در این زمین است، دارد می‌میرد (هر چند روح خداوند جاودانه است و مرگ در آن راهی ندارد) یا حداقل برای ما مرده محسوب می‌شود... دانه باید شکوفا شود تا ماموریت الهی انسان به انجام برسد، اگر دانه شکوفا شود او در انسان ظهور کرده و وصل به خداوند تحقق یافته است. اما بدا به حال ما اگر نگذاریم که دانه شکوفا شود. در این صورت، عذاب الهی و لعنت خداوند، زندگی ما را برای همیشه احاطه خواهد کرد. وای بر حال ما اگر این امانت بزرگ را قلب خداوند را به او بازنگردا نیم و یا در حالی که بیمار یا مرده است آن را بازپس دهیم. این عزیزترین نزد خداوند قادر و قهار است. اگر این امانت عزیز و دوست داشتنی خداوند را شکوفا شده به او بازگردانیم، او را بسیار شاد کرده‌ایم، او نیز شادی و سرور بی حد خود را به ما هدیه می‌دهد، و اگر در نگهداری این امانت بزرگ نکوشیم، عذاب و سختی از زمین و آسمان‌ها ما را احاطه خوا هند کرد تا نتیجه  پیمان شکنی و خیانت در مانت الهی را به ما نشان دهند... اینجا چه خبر است؟ ساده است، د انه‌هایی در زمینی  نامساعد کاشته شده، زمینی فاسد و خراب (جسم، ذهن و قلب ما) نه آبی، نه نور و گرمایی، نه تغذیه‌ای... اما باغبانی مهربان، معلم الهی، از راه می‌رسد، باغبان، علف‌های هرز، سنگ‌ها، حشرات و کرم‌های مضر را از زمین جدا می‌کند، به زمین آب می‌دهد، نور می رساند، خاک آن را تقویت می‌کند و به این ترتیب دانه شکوفا می‌شود، بعد از جوانه زدن، باغبان باز هم این نهال را پرورش می‌دهد و نگهداری می‌کند تا روزی که نهال کاملاً بارور شود و به ثمر برسد... باغبان همان استاد است که بوسیله  تعالیم الهی، زمین نامساعد وجود ما را حاصلخیز و مستعد می‌کند، بوسیله  انتقال جریان آگاهی و بیداری، این زمین را زنده می‌کند، او طبیعت الهی را در وجود ما شکوفا کرده و موانع ظهور عشق و خداوند را در ما از میان بر می‌دارد... رستگاری و خوشبختی، تنها زمانی حاصل می‌شود که این دانه شکوفا شود. خداوند در این دانه پنهان است، دنیایی بی حدو مرز در این دانه پنهان است، بهشت حقیقی در دل این دانه نهفته شده، پس در شکوفایی آن بکوشید. بسیار بکشید...

برگرفته از کتاب تعالیم حق – جلد اول

کشتی نجات- تمثیلی ربانی از ایلیا رام الله



كشتي نجات

انسان در دریای پر از امواج این دنیا رها شده. قایق کوچکش شکسته. این قایقران نابلد، دیر یا زود، بالاخره غرق شده و نابودمی گردد. در دریائی رها شده که پر از خطرات هلاک کننده است. کوسه‌ها و صخره‌ها، آبی شور و کشنده (و...) حتی اگر به فرض از یکی از این خطرات هم جان سالم به در برد، با خطر بعدی هلاک می‌شود. لحظه به لحظه نیروی او کمتر شده و به مرگ نزدیک تر می‌شود. با هرموجی بالا می‌رود و پائین می‌آید. بی اختیار و بی اراده. بازیچة امواج دریا گشته،     گرسنه و تشنه در حال نابودی در وسط دریا...
اما وقتی خوب توجه کنید، کشتی بزرگی ا در نزدیکی خود می‌بینید. از کشتی ریسمانی آویزان است که به درون آب افتاده، کشتی به سرعت در حال حرکت است. لکن به آرامی از کنار او می‌گذرد. او دو راه در پیش دارد. یا به "ریسمان لهی" چنگ زند و به کشتی نجات وارد شود، یا این که این امکان را به گمان‌های مختلف نادیده می‌گیرد...   متأسفانه زمان زیادی برای تصمیم گیری وجود ندارد، زیرا کشتی به سرعت از کنار او می‌گذرد. تنها این کشتی عظیم است که به ساحل، به آنجا که زندگی شاد و آرام و خانة اصلی در آن است می‌رود. باد و طوفان و موج‌ها هیچ اثری بر پیکراین کشتی عظیم ندارند. پس در دریا و در این طوفان هلاک کننده، تنها همین یک کشتی، راه نجات است. اگر لحظه‌ای دیر بجنبد، امکان نجات یافتن، امکان بازگشت به ساحل شاد و آرام را از دست می‌دهد. برای نجات یافتن باید ریسمان را محکم، بسیار محکم بچسبد و به هیچ قیمتی آن را رها نکند. به هیچ قیمتی. زیرا " این ریسمان" تنها راه یافتن زندگی است. لیکن بسیاری از رها شدگان در طوفان، راه دوم را بر می‌گزینند. کشتی در کنارشان است و در حال گذر، اما نسبت به آن  بی توجه‌اند. طوفان مرگبار دریا را به چشم بازی تماشا می‌کنند. ولی لحظه‌ای که به خود می‌آیند و می‌بینند، این طوفان، این امواج خروشان، نابود می‌کند و بازی نمی‌دهد، تازه به فکر کشتی نجات دهنده می‌افتند. اما افسوس که دیگر دیر است. زیرا کشتی بسیار دور شده، سرانجام این گروه نابودی، هلاک و غرق شدن است. به زندگی خود توجه کنید، این کشتی از زندگی طوفانی همه عبور خواهد کرد. این کشتی، تعالیم الهی، فرامین و قوانین الهی است. ریسمان، دست هدایت کننده و بیدار کننده است. ناخدای آن روح خداوند متعال است. در ساحل، خالق مهربان، او که زیبائی‌اش روح را به پرواز در می‌آورد، او که سرچشمة ارامش، لذت و شادی است، در انتظارشماست. خانة او در ساحل برای تک تک شما مهیاست. خانة او رستگاری و خوشبختی است.    آزادی و رهائی جز در حضور او و با اتصال به او میسر نمی‌شود. مراقب باشید، زیرا کشتی نجات از کنار شما نیز در حال گذر است. به اطرافیان نگاه  کنید، به شما نزدیک است. اگر تأخیر کنید به سرعت راه خود را می‌پیماید و دست‌نیافتنی می‌شود. شاید هم از کنارتان عبور کرده و دیگر دستیابی به آن میسر نیست. اما بدانید که راه خداوند برای عاشقان و مشتاقان او همیشه باز است.

برگرفته از کتاب تعالیم حق (جلد اول)



اژدهای هزار سر- تمثیلی از ایلیا رام الله


اژدهاي هزار سر

منیت پلید، دارای ابعاد مختلفی است. مانند اژدهایی که هزار سر دارد. از هر طرف به آن حمله کنی، از جوانب دیگری تو را در بر می‌گیرد. بازی‌های بسیاری و مکرهای مخوف و پیچیده‌ای دارد. منیت تاریک و پلید، از روح شیطانی که مکارترین و    فریبنده ترین موجودات عالم است، تعلیم می‌گیرد. و در راستای القائات آن عمل می‌کند. بنابراین به این سادگی‌ها و با این روش‌های معمول از میان نمی‌رود. نفس شیطانی گاه تا اعماق ذهن انسان ریشه دوانده است. بنابراین حتی اگر هم ظاهراً فردی موفق به‌زدودن آن در سطح ظاهری شود،  نباید از فعالیت فاسد کنندة آن در درون غفلت کند.  چطور می‌توان این اژدهای هزار سر را نابود کرد تا آن مرغ الهی، آشکار و متجلی گردد. آیا صرفاً با سعی‌وتلاش شخصی می‌توان به از میان برداشتن‌اش پرداخت؟ خیر، این امکانپذیر نیست. منیت شیطانی به قدری قدرتمند، مکار، خطرناک، مخوف و پیچیده است که در طول زندگی می‌تواند انسان تنها را بارها و بارها مجروح کرده و به دام اندازد و هلاک کند. اما خود آسیبی نبیند.    ریاضت، عبادت، سعی و تلاش و تمرین همة این‌ها بدون وجود عشق الهی و حضور خداوند بی فایده و حتی خطرناک است. برای نابودی منیت شیطانی این عصارة مکر و فریب و این معجون دروغ و نیرنگ، یگانه راه، پیروی از جریان هدایت الهی و تسلیم در برابر روح خداست. قدرت و شعور بی کران و عظمت الهی روح خداست که قادر به از میان برداشتن این اژدهای هزار سر است. تغذیه از جریان حقیقت و از نور خداوند برای منیت پلید شیطانی مانند سم و زهر است. بدون شک آن را از پا در می‌آورد.

برگرفته از کتاب تعالیم حق – جلد اول




خدا را بخوانید - تعلیمی از ایلیا میم


"بخوانید"

 خدا را بخوانید. بخوانید با زبان، با ذهن و قلب تان و آنگاه بشنوید آن را از زبان روح تان. به هنگام خواندن آگاه باشید که چه کسی را می‌خوانید؟ به یاد داشته باشید که در حضور که هستید؟  خدا را حداقل آن گونه بخوانید که انسانی بیدار، باعظمت، بینا، شنوا، و ناطق را می‌خوانید. بسیاری از مردم به گونه‌ای خدا را می‌خوانند که انگار مرده‌ای را می‌خوانند. به گونه‌ای با خداوند سخن می‌گویند که انگار فردی که وجودش خیالی است، یا در دوردست‌ها سکونت دارد. در حالی که خداوند زنده و حاضر ز خودت به تو نزدیک تر است. او هستی توست... خدا را طوری بخوانید که انتظار پاسخ اش را داشته باشید و خداوند، خوانندة خود را حتی پیش از خوانده شدن پاسخ می‌دهد. اما از راههای خودش و با روش‌های خودش، نه صرفاً آن طور که شما تصور می‌کنید. او با علائم و تغییرات، با القائات، با احساسات و اندیشه‌ها، بخشش‌ها و گرفتن‌ها (و...) پاسخ می‌دهد...  به هنگام خواندن پروردگار، آگاه باشید که خداوند از شما جدا نیست. و برای یگانگی و اتصال ذاتی عمیقاً مراقبه کنید که راه گشاست. با خنده و گریه، در خواب و بیداری، در سختی و راحتی (...) و حتی با آهنگ و آواز خدا را بخوانید. بگذارید خداوند زمزمه و زمینة کلام و نگاه شما باشد. با وجد و سرور و شور و شوق او را بخوانید. که خداوند سرور و شادی را دوست می‌دارد. در امورات و فعالیت‌ها، در مسائل و مشکلات و در فشارها و گرفتاری‌ها، او را بخوانید.  با ایمان و اعتماد او را بخوانید و همه چیز را به او بسپارید. بدانید که بدون شک پاسخ تان را می‌دهد. لیلکن آن طور که خود می داند و به شکلی که شعور بی کران و قدرت نامحدودش ایجاب می‌کند اگر تشخیص ندادید، اگر ندیدید، و اگر نشنیدید، نگوئید که نیست. زیرا این شمائید که نمی‌بینید و نمی‌شنوید. بسیاری دیده و می‌بینند. شنیده و می‌شنوند. پس عجولانه قضاوت نکنید. اکنون نیز صداها و موجودات بی شماری وجود دارند که ظاهراً نه دیده می‌شوند و نه شنیده، اما آیا این دلیل بر آن است که نیستند؟... خداوند را به گونه‌ای بخوانید که فرزندی پدر و مادر خود را، عاشقی معشوق و محبوب خود را، و بنده‌ای خالق و پروردگار خویش را می‌خواند. خدا را با عشق و حرارت بخوانید. با امید و انتظار.  خدا را در وجود خود، و در وجود دیگران، در طبیعت، در آسمان و در زمین بخوانید و صدایش بزنید. در وجود هر آنچه می‌بینید و نمی‌بینید خدا را صدا بزنید و او را بخوانید. تا در وجود همه چیز و همه کس خود را آن طور که خود می داند، آشکار سازد.  خدا را آن گونه بخوانید که روح خود را با هر دم و بازدمی و با هر نفسی خدا را بخوانید، که نفس خود نام خداوند است...

برگرفته از کتاب تعالیم حق – جلد اول


۱۳۹۲ شهریور ۶, چهارشنبه

با الهام از آیه «بسم الله الرّحمن الرّحیم» -قسمت اول-

با الهام از آیه «بسم الله الرّحمن الرّحیم»
(قسمت اول)
اسلام دین محبت است. دین صلح و بخشش و پیوند است... این را جزء به جزء شریعت اسلام می‌گوید و بلكه فریاد می‌زند. «بسم‌‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم» یكی از اجزاء بنیادی اسلام و قرآن است. اگر به همین یك جزء توجه كنید، همه اسلام را در آن خواهید یافت و تمام پیام قرآن را درك خواهید كرد. كتابی كه تقریباً همه سوره‌هایش با «بسم‌‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم» شروع می‌شود، خود به وضوح این پیام را می‌رساند و محتوا و جهت اصلی آن محبت و بخشندگی است. در یك مورد هم كه با «بسم‌‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم» شروع نشده، در جای دیگر آن را دو بار آورده است... چرا سوره‌های قرآن اینطور شروع می‌شود؟ چرا با كلام دیگری آغاز نمی‌شود؟ دلیل تكرار پی در پی این آیه عاشقانه چیست؟ همین نشان می‌دهد كه خدایی كه اسلام از آن می‌گوید، پیش از هر چیز و بیش از هر چیز دیگر، مهربان و بخشنده است و چنین خدایی، از مؤمنان به خود، انتظار مهربانی و بخشودن دارد. تأكید قرآن و اسلام بیش از هر چیز، آن است كه‌ ای مردم محبت را دریابید و مهربانی كنید و الاّ چرا همه پیام‌های خود را با عبارت به نام خداوند بخشنده و مهربان آغاز می‌كند. چرا جمله دیگری، آغازكننده نیست. قرآن با جمله به نام خداوند انتقام‌گیرنده، به نام خداوند متكبر و به نام خداوند عادل شروع نشده، پس خدایی كه در دل آیات قرآن نهفته است، در اول و آخر مهربان و بخشنده است. اگر هم صفت دیگری دارد، این ویژگی او حالتی است از محبت بی‌پایانش.
خداوند عادل است، اما بخشش خود را بر عدالت خویش برتری می‌دهد. حساب‌گر است، اما داوری و حساب‌گری او تحت‌الشعاع بخشش لایزال اوست...
اما رحمن و رحیم به این معنا نیست كه خداوند مجازات نمی‌كند. وقتی پدر و مادری فرزند خود را دوست دارند، این محبت را همیشه به یك شیوه به او نشان نمی‌دهند. گاهی به او مستقیم محبت می‌كنند، مستقیماً به او هدیه می‌دهند. اما گاهی لازم است این مهربانی، شكل دیگری به خود بگیرد. وقتی والدین می‌بینند كه فرزندشان در معرض خطر قرار دارد، اگر این فرزند با نرمی و مهربانی متوجه شد، كه تبعیت می‌كند و از خطر خلاصی می‌یابد، اما اگر گوش نكرد، به خاطر خودش، به خاطر محبتی كه والدین به او دارند، با سیاست و اگر نشد، با قدرت با او رفتار می‌كنند. اما این قدرت خشونت نیست، این عین محبت است. این اجبار ظاهری، باطنی جز توجه و دلسوزی والدین ندارد. خشم و مجازات خدا هم شبیه همین است. عذابی كه خداوند متوجه بنده خود می‌كند، تماماً محبت و رحمت است. مثل طبیب بسیار مهربانی كه می‌خواهد غدّه‌‌ای كشنده را از بدن بیمار خود بیرون بیاورد. او به جراحی متوسل می‌شود، اما این جراحی، این عذاب كشیدن و رنج بردن، چیزی جز محبت نیست. پس خدای قهار، همان خدای رحمان است. قهر او همان مهر اوست. سیلی او، نوازش‌های عاشقانه اوست. تلاش عاشق است برای نجات معشوق. برای بیدار كردن او و بیرون آوردنش از خواب مرگ و غفلت. عدالت خدا هم عین مهر و رحمت اوست. پدر و مادری كه فرزندان زیادی دارند، وقتی بخواهند همه فرزندان خود را محبت كنند، یكی از وجوه این محبت آن است كه اجازه ندهند آن‌ها به یكدیگر آسیب برسانند، همدیگر را در خطر بیندازند و به حقوق همدیگر تجاوز كنند. اینجاست كه محبت، به شكل عدالت خود را آشكار می‌كند. خداوند عاشق، خداوند عادل می‌شود. این عدل عاملی است برای تحقق عشق و محبت خداوند، به همه مخلوقات خود...
پس عدلی كه اساس آن محبت نباشد، از سنخ عدل الهی نیست. خشم و قهری كه باطن آن رحمت و محبت نباشد، نه خدایی است و نه برای خدا. خداخواهانه نیست، نفسانی و خودخواهانه است...
«لااله‌الاّهو»، یگانگی خداوند، پیامی است كه همه ادیان آسمانی بر آن تأكید داشته‌اند. لكن هر دینی پیام‌های اختصاصی خود را دارد. درست است كه اولین فریاد قرآن، «لااله‌الاّالله» است، اما این فریادی است كه در ادیان و كتب نورانی دیگر هم، اگر تحریفات آن‌ها را در نظر نگیریم وضوح دارد. پیام منحصر به فرد و اختصاصی اسلام بعد از «لااله‌الاالله» كه پیام مشترك ادیان است، «بسم‌‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم» است و این به بشر می‌گوید اسلام دین رحمت است، نه خشونت. اسلام آیین محبت است، نه نفرت. خدایی كه اسلام وصفش می‌كند عاشق است. عاشق مخلوق خود است و او عاشق‌ترین است، «ارحم‌الراحمین» است و هم‌جنس، هم‌جنس می‌طلبد. كسی كه عاشق نیست، این خدا را نمی‌فهمد و بلكه از فهم و تجربه‌اش (كه خود الله اكبر فهم‌ناپذیر است) بسیار دور است. كسی كه عاشق نیست قرآن را نمی‌فهمد. منظور آیات را در نمی‌یابد. چون نخست می‌گوید: «بسم‌‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم»، وقتی می‌گویی به نام خداوند بخشنده مهربان نمی‌توانی با نفرت و بدی عمل كنی. اگر تو خدای مهربان را بپرستی، پس تو هم مهربانی. اگر الآن بگویی به نام خداوند بخشنده، اگر به راستی بگویی، پس تو هم اكنون بخشنده‌ای. چون انسان شبیه همانی می‌شود كه آن را می‌پرستد و تسلیم اوست. اگر خدای تو رحمن و رحیم است و اگر تو واقعاً چنین خدایی را می‌پرستی، پس تو هم باید رحمان و رحیم باشی. مشت، نمونه خروار است و قطره می‌تواند از دریا خبر دهد. اگر تو مهربانی، پس معلوم است كه خدایی هم كه تو می‌پرستی مهربان است و اگر عدالت داری، پس خدایی كه تسلیم او هستی عادل است و اگر صفت خداوند تو، در تو نیست، پس به واقع «او» خداوند تو نیست و تو خود را در اختیار جز «او» قرار داده‌ای و جز «او» را شنیده‌ای...

برگرفته از کتاب تعالیم حق (الاهیسم) ـ اثر ایلیا «میم»
انتشار اول در نشریه تفكر متعالی - شماره 4