۱۳۹۱ مهر ۶, پنجشنبه

اعترافاتی از دیدگاه مذهبی – برگرفته از فيلم گزارش مستند از زندگي ايليا رام الله

اعترافاتي از ديدگاه مذهبي
(منبع: فيلم گزارش مستند از زندگي ايليا)
حالا مي‌خواهم به عنوان يك مسلمان شيعه و از ديدگاه فرهنگ اسلامي ايران خودم را نقد و ارزيابي كنم.
سالها قبل براي مدتي فردي بسيار مذهبي به همان معنايي كه اكثراً مي‌دانند بودم؛ نمازها و روزه‌هاي واجب و مستحب، رعايت احكام كلي و جزئي، مداحي و شركت در مراسم محرم و كارهاي معمول ديگر. حتي گاهي دستورات احتمالاً مستحب را هم رعايت مي‌كردم. در زمان كودكي و نوجواني سالها امام جماعت و قاري قرآن بودم…
اما بعد از آشنايي با مكتبهاي باطني و مخصوصاً روشهاي روح گرايانه[1] و تكنولژي باطني، ديدم كه راههاي فوق العاده و روش‌هاي بسيار كارا و خلاقي را براي تحقق قصدها و خواسته‌ها يافته ام البته در همان زمان، كتابهاي مختلفي در دست مردم بود كه از روش‌هايي ويژه براي تحقق اهداف سخن مي‌گفت و معروف شده بود به تكنيكهاي موفقيت. روش‌هايي مانند ان ال پي. اما آنچه از علوم باطني و الاهيسم باطني استخراج كرده بودم بسيار متفاوت و قدرتمندتر و كاملتر از روش‌هاي متعارف موجود بود. اينها شامل فنون و شيوه‌هايي فوق العاده مي‌شد كه بسياري از آنها ريشه در كهن ترين مكتب‌هاي باطني داشتند و به قديمي ترين زمانها در ايران و هند باستان و نيز چين و مصر باستان برمي گشتند. مشابه اينها را از هيچ كس نشنيده و در جايي نديده بودم. هنوز هم نديده ام. كارايي اينها را با كمك تعدادي از دوستانم امتحان كرديم و نتايج آن گاهي حيرت انگيز  بود. همين حيرت زايي وتوانمندي بالايي كه از اين شيوه‌ها حاصل مي‌شد اهميت بعضي از جزئيات شرعي را در ذهنم تغيير داد.
مثلاً در گذشته عادت كرده بودم كه اگر خواسته‌اي دارم به نماز و روزه و صدقه، روي آورم. گاهي روزه‌هاي پيوسته و چند روزه مي‌گرفتم و بعد از سه چهار روز افطار مي‌كردم يا بعضي وقتها علاوه بر نماز‌هاي واجب، مثلاً صد ركعت نماز مي‌خواندم اما هميشه هم به نتيجه نمي‌رسيدم. ولي حالا مي‌ديدم كه راههاي بسيار قدرتمند و ميانبري براي تحقق روياها و خواسته‌ها پيدا كرده ام. البته جو فرهنگي غالب بر جهان چه در آن زمان و چه در اين زمان، مي‌گفت كه علوم موفقيت همين كار را انجام مي‌دهد. اما من اعتقاد زيادي به تكنيك‌هاي موفقيت نداشتم و آنها را غيرريشه‌اي و حاشيه‌اي و جزئي مي‌دانستم. اين يافته‌ها كه بارها آزمون شدند و نتايج حيرت انگيزي داشتند اين گمان را به وجود آوردند كه نكند دين و شريعت لزومي ندارد. ولي اين گمان، خيلي زود از ميان رفت چون اهداف دين بسيار بزرگتر از آن است كه بخواهد صرفاً انسان را به خواسته‌ها و اهدافش برساند.دين نقشه خداوند براي پيمودن راه توسط انسان است. برنامه زندگيست…
كمي بعد متوجه شدم كه همه آن روش‌هاي فوق العاده و خلاق در باطن كلام خدا و باطن اديان وجود دارد و اين شد يكي از چند دليل باطن گرايي در دين.
هنوز هم گمان مي‌کنم که اصل، باطن دين است و ظاهر دين، پوسته و ساختار است. به نظرم روح دين، عشق و تسليم به خداست. جان دين، توجه به خدا و فهم مفاهيم است. و آداب و ظواهر ديني، جسمي است که اين روح و جان در آن جاي مي‌گيرند. جسم بدون روح و جان، مرده است.
اصراري نداشتم که اين نظر درست است اما به هر حال نظرم اينطور بود. بنابراين به سرعت آن التزام دقيق را به جزئيات مسائل شرعي از دست دادم. اصل موضوع را در ايمان و محبت و بخشندگي، و كلاً معنويات مي‌دانستم و هنوز هم مي‌دانم. سعي داشتم اين را به كسي نگويم. در جلسات عمومي هم مراقب بودم كه اين افكار بروز نكند.
گاهي هم اگر مسئله‌اي در ارتباط با شريعت و احكام دين پيش مي‌آمد، فوراً از آن مي‌گذشتم چون نمي‌توانستم اين واقعيت را فاش كنم كه روح و جان شريعت برايم بسيار مهمتر از جسم و ظاهر آن است.
در عوض گمان مي‌كردم و متأسفانه هنوز هم گمان مي‌كنم كه بيش از هر كسي مفهوم كلام خدا را درك مي‌كنم و با آن ارتباطي زنده دارم. بارها خواستم تا در صحبت با علماي اسلامي اين انديشه‌ها و بينش‌ها را محك بزنم تا اگر به اشتباه آميخته اند، بر اشتباه آنها آگاه شوم. هنوز هم مشتاقانه آماده ام تا هر كدام از اين ديدگاهها و انديشه‌ها اشتباه است، آنها را ترك كنم و اگر كسي چنين محبتي را در حق اين بنده و خدمتگزار خداوند داشته باشد، بر دستان او بوسه مي‌زنم زيرا او را معلم و راهنماي خود مي‌دانم.
وقتي در اين سالها دربارۀ احكام شرعي از من مي‌پرسيدند جوابي نمي‌دادم چون خودم هم به طور كامل و دقيق به جزئيات احكام شرعي عمل نمي‌كردم مثلاً هيچ احساس گناهي از نگاه كردن به نامحرم نداشتم و احساسم طبيعي و عادي بود. شايد اين به آن دليل بود كه با دهها هزار زن و دختر برخورد داشتم. در اين پانزده سال شايد دهها هزار سوال از طرف مردم بيان شده است كه بخش اعظم آن مربوط به جلسات بزرگ سخنراني است. گاهي در يك جلسه ممكن بود چند صد يا چند هزار سوال كتبي داده شود كه اكثر اين‌ها موجود است اما من از پاسخ دادن به بعضي سوالات مثل آنهايي كه دربارۀ شريعت بود، طفره مي‌رفتم  و مهمترين دليل اين عدم پاسخگويي هم آن بود که نه خودم ظاهر شريعت را مبنا قرار مي‌دادم و نه چندان در عمل به اين ظواهر، سفت و سخت بودم. اصل را روح و مغز مي‌دانستم. به نظرم روح شريعت، عشق به خدا است. باطن شريعت، معرفت است. توجه به خداست. قلب دين، بخشش و محبت است. مهرباني است. «بسم الله الرحمن الرحيم» است. و ظاهر را جسمي مي‌دانستم كه اگر فاقد اين روح و باطن و قلب باشد، اگر فاقد تسليم و خدمتگزاري باشد، بي فايده است و حتي يك قدم جلوتر، احكام شرعي و فقهي را مثل لباسي بر تن كل دين مي‌دانستم. و امروز درخواستم از علماي اسلامي اين است كه اگر اينها انحراف و اشتباه است مرا راهنمايي كنند و واقعيت را نشانم دهند چون به گمانم دهها هزار نفر از کساني که مرا مي‌شناسند و چه بسا ميليونها نفر که مرا نمي شناسند، از برکات اين روشنگري برخوردار شوند.
اگر مي‌خواستم عمق اعتقاداتم و انديشه‌هاي عميقم را بگويم بحران‌هاي زيادي به وجود مي‌آمد، بنابراين در ارتباط با ديگران حد وسط مي‌گرفتم و به ذكر كليات اكتفا مي‌كردم. همان چيزهايي كه در بيانيه‌ها آمده بود. در همان حد كلي. اين هم يك مسئله بزرگ ديگر بود، يعني نداشتن اعتقاد کامل به اجراي مو به موي احکام جزئي. در كنار اتهامات كذب و تهمتهاي دروغي كه در اين سالها شنيدم گاهي بعضي چيزها هم مطرح مي‌شد كه واقعيت داشت. گويندۀ اين حرفهاي درست با آنكه اين حرفها حالت اتهام و تهديد را داشت اما غالباً افرادي هوشمند و متعادل بودند. مثلاً‌ در لابلاي آن همه تهمت دروغ و نسبتهاي كذب مثل اينكه من عامل استكبار جهاني يا شيطان هستم يا فلان كار را كرده ام، يك بار يك نفر گفت او معتقد به طريقت منهاي شريعت است. اين حرف البته كه درست نبود و چند درجه بايد خفيف‌تر مي‌شد تا واقعيت شود.
من به شريعت ايمان دارم و غالباً ايمان خود را بسيار بزرگ مي‌دانستم و مي‌دانم اما اعتقادم به جزئيات شريعت كم رنگ‌تر شده بود و معنويات را منهاي احكام ظاهري، غيرممکن نمي دانستم. بيش از نود و نه درصد تهمتها و نسبتهايي كه دربارۀ ما مطرح مي‌شد، كذب و دروغ بود و فكر مي‌كرديم اگر سكوت كنيم، رحمت و بركات اين تهمت زني‌ها آشكار مي‌شود، همينطور هم مي‌شد. مثلاً يك بار در يك رسانه‌اي گفتند كه ما شياد هستيم. اما به دليل حساس شدن مردمي که مرا مي‌شناختند استقبال و اشتياق مردم چند برابر شد. تا روزها بعد از آن هديه فرستادند، نامه‌هاي محبت آميز فرستادند، در واكنش به آن يك جمله تقريباً سه كتاب نوشته شد و پروژه‌هاي جديد تحقيقاتي راه افتاد كه اجازۀ چاپ آنها داده نشد. اين تهاجم‌ها را ما عين رحمت و بركت مي‌دانستيم. اما به نظرم شايد يك درصد از اين اتهامات واقعيت داشت…
گفته بودند بدعت گذار؛ البته من هرگز در دين بدعت گذاري نكردم اما مثلاً اين زمينه را در خودم داشتم و دارم كه بعضي از احكام مذهبي مانند سنگسار، اعدام، ارث، حق سرپرستي و ديۀ زن را ناموافق با تمدن اين عصر بدانم بنابراين موضوع معنويت آزاد و پلوراليزم معنوي خالي از واقعيت نبود. الآن هم گاهي فكر مي‌كنم چرا نبايد زن و مرد حق يكساني داشته باشند. چرا امكانات و فرصتها براي زنان و مردان يكسان نيست. چرا زنان نبايد رئيس جمهور و قاضي و فرمانده نظامي شوند. آيا واقعاً اعدام بهترين گزينه بعنوان اشد مجازات است؟ چه حكمتي در سنگسار يا قطع دست و پا هست؟ و بسياري سوالات ديگر.
بايد اعتراف كنم با وجودي كه سواد زيادي درباره مسائل مذهب ندارم اما در خودم قائل بودم كه بايد تغييراتي را در بعضي از بينش‌ها پديد آورد و بعضي انديشه‌ها و برداشتها را، در اين ارتباط دگرگون كرد. البته آنقدر حجم مسائل وكارها زياد بود كه نمي‌توانستم به اين كار يا بسياري از كارهاي ديگر بپردازم. اما اين قصد را در ذهن داشتم كه اگر فرصتي باشد بايد وارد اين مبحث شد. البته قصد نداشتم كه مستقيماً كاري كنم، مي‌خواستم ديدگاههايم را با علماء اسلامي در ميان بگذارم با اين استدلال كه اگر اين ايده‌ها را موافق شريعت و قابل انتقال به عموم بدانند، آن را طرح مي‌كنند و انتشار مي‌دهند. ولي حتي نمي‌دانستم ايده‌هايي كه دارم تكراري است يا نه، آيا قبلاً كسي در اين باره حرفي زده است يا نه، حتي در زمينۀ مسائل و پيچيدگي‌هاي اسلامي يك كتاب هم نخوانده بودم يا يك سخنراني هم نشنيده بودم. ايده‌ها را هم تابحال به كسي نگفته ام اما اكثر آنها مبتني بر نظريات بنيادي و دكترين‌هاي فراگير بودند.
بعضي از جملاتي كه در آن زمان گفتم يا نوشتم آن ديدگاهها را منعكس مي‌كند…
از نظرم اين اعتقادات مي‌بايست خود را با شرايط و تغيير و تحولات اين عصر متناسب كند و در جريان همين هماهنگ سازي ممكن است تفسير بسياري از چيزهاي آن تغيير كند. به نظرم مي‌بايست يكي از مباني اصلي، «بسم الله الرحمن الرحيم» باشد حتي معتقد هستم كه اين يكي از بهترين مدل‌ها براي پرچم ايران است و بنابراين اگر مبنا خداوندي شد كه مهربان و بخشنده است، اگر مبنا عشق باشد اين جريان در همۀ ابعاد و زمينه ها، در سياست، اقتصاد، روابط اجتماعي، محيط زيست و كل ابعاد تمدني تأثير قاطع خواهد داشت.
به نظرم دنيا چهرۀ اشداء علي الکفار را از اسلام مي‌شناسد نه رحماء بينهم. بويژه کارهاي طالبان و بنيادگرايان چهرۀ بسيار خشني از اسلام را در دنيا ترسيم کرده است و براي جهان، اسلام غالباً به عنوان يک دين خشن معرفي شده است که اين تصور اشتباه هرچه زودتر ضروري است تغيير کند.
به جنبۀ آسان گيري اسلام در همۀ شئونات مي‌بايست توجه بيشتري شود. من به اسلام ميانه و معتدل و متعادل علاقمندم. اسلام غيرافراطي؛ و گمان مي‌کنم اسلام ناب محمدي در واقع همينطور باشد. به نظرم اسلام و مسلمانها بايد بتوانند ديگران را هم ببينند و حقانيت دين ديگران را هم بپذيرند. بنابراين اسلام غيرخودبين و غيرخودخواه را (اسلام حقيقي را) مد نظر قرار داده بودم. اسلامي نرم و انعطاف پذير که قادر است خود را با شرايط مختلف وفق دهد و براي هر مسئله‌اي پاسخي دارد حتي جديدترين و پيچيده ترين مسائل.
اعتقاد داشتم كه امروز، زمان اسلام جنگجو نيست و اسلام اين عصر بايد غيرمهاجم باشد اما چهرۀ جهاني ارائه شده از اسلام دقيقاً عکس آن چيزهايي بود که دوست داشتم يا مي‌خواستم. اسلام امروز مي‌بايست صلح طلب باشد. صلح با همه. اگر نهايتاً نبايد با فلان تمدن، دين يا کشور صلح کرد حتي در اينجا هم تهاجم را راه حل نمي دانستم بلکه راه حل را در مهار و تعامل مي‌ديدم. با اسلام مدرن موافق بودم. اسلامي که نه فقط بر دانش کهن بلکه بر دانش روز استوار است. موافق اسلام سياسي نبوده و نيستم اما سياست اسلامي را توجيه پذير مي‌دانستم. اعتقاد زيادي به ضرورت اجتناب ناپذير مجازاتهاي بسيار سخت اسلامي، مثل… يا بعضي از قوانين طلاق و اينها نداشتم. مثلاً احساسم اين بود که در ازدواج، زن‌ها هم بايد حق طلاق داشته باشند، يا دربارۀ حق سرپرستي معتقد بودم که حق زن بيش از حق مرد است چون بار اصلي زحمات به دوش اوست. اين را وقتي بيشتر درك كردم كه خودم صاحب فرزند شدم. وقتي ايليا، پسرم به دنيا آمد بوضوح مي‌ديدم كه اين همسرم است كه بار اصلي او را چه در دوران بارداري و چه بعد از آن به دوش مي‌كشد. زحمات اصلي مربوط به مادر است پس گمان مي‌كردم اين مادر است كه بايد از حق بيشتري برخوردار باشد… اما سعي مي‌کردم اين اعتقادات را در جايي مطرح نکنم، ننويسم يا در پاسخ به سوالات بيان نکنم. متأسفانه هنوز هم بعضي از اين مسائل برايم حل نشده است…
دربارۀ ازدواج، به رابطۀ قبل از ازدواج تأکيد داشتم. با اين اعتقاد که پسر و دختر بايد مدتي با هم باشند و همديگر را از زواياي مختلف بشناسند و بعد از آن براي ازدواج تصميم بگيرند چون يکي از شرايط اصلي ازدواج، شناخت متقابل است…
معتقد بودم که اسلام مطلوب آن است که مسيحي و يهودي و بودايي و هندو و اديان ديگر را مادامي كه خداپرست و موحد هستند، واقعاً برادر و خواهر خود بداند و در وراي اختلاف عقيده به آنها عشق بورزد و آنها را مانند خود دوست بدارد.
آيا اسلام مطلوب اسلام نرم و انعطاف پذير و آسان گير است؟ چيزي که شايد در عمل چندان امکان پذير نباشد چون يکي از ابعاد اصلي شرع، حدود است. نمي دانم آيا ممکن است روزي کسي براي اين پيچيدگي جوابي واقعي و عملي به دست بياورد.
مسلمان متفکر و محقق برايم از مسلمان مقلد جذاب‌تر بود مگر آنكه مقلد براساس تحقيق و شناخت مقلد شده باشد. فکر مي‌کردم عمل به روح اسلام که محبت و معرفت و تسليم در برابر خداست، هزاران بار از عمل به جزئياتي كه از اصول اساسي هم مهمتر شمرده مي‌شوند، مهم‌تر و واجب‌تر است… مي‌دانم كه گفتن اين حرفها فرصتهاي بيشتري را براي تخريب‌ها و طرح اتهامات و شايعات بيشتر فراهم مي‌كند اما واقعيت همين است…
اتحاد اديان يكي از نقاط مورد نظر بود كه مي‌خواستم در آينده دنبال كنم. تلاش برای پیوند دادن ادیان، واقعیتی بود که جریان داشت. برنامه های متعددی برای این مهم داشتم و بسیاری از آنها انجام شده بود. می شد ادیان را در نقاط متعددی به همدیگر نزدیک کرد و پیوند داد و پیوند ادیان، به پیوند ملل و تمدن ها نیز منجر می شود. اگر بشود اديان را در نقاط مشترك آنها و به ويژه در نقطۀ يگانگي خداوند با همديگر متحد كرد و پيوند داد، تحولات بزرگي در جهان به وجود خواهد آمد…
… اما آيا مي‌شود اديان بزرگ اسلام، مسيحيت، يهود و هندوئيسم و… را به هم نزديك كرد؟ فكر مي‌كنم همۀ اديان جهان برخلاف آنچه گاه در اين باره مي‌گويند، يكتاپرست هستند. شايد ظاهراً از چند خدا صحبت شود اما براي كساني كه با روح و درون اين اديان آشنا هستند، روشن است كه همۀ آنها هم موحد و يكتاپرستند.[2] مسئله در سوء تفاهم‌ها و در شناخت نادرست است…[3]
من اسلامي را در نظر داشتم كه با اديان ديگر هم موافق باشد و براي آنها هم حقانيت قائل شود. به نظرم روح اسلام در تسليم است و فكر مي‌كردم بسياري از بزرگان و هدايت يافتگاني كه مورد اشارۀ خداوند هستند، پيش از پيامبر اسلام (ص) مسلمان بوده اند[4]. بنابراين نگاهم اين است كه هر كس در هر ديني باشد اگر معنا و روح دين را كه همانا عشق و تسليم و ايمان است تجربه كند، او هدايت يافته است. اعتقادي ندارم به اينكه حتماً بايد در شناسنامه او نوشته شده باشد كه مسلمان و شيعه است.[5]
دين اكثر انسانها را دين شناسنامه‌اي مي‌دانستم و فكر مي‌كردم اكثر انسانها خود را به اين واسطه فريب داده اند. خدا را بايد كشف كرد. اين را بايد به تحقيق و تفكر حاصل كرد… اگر كسي تسليم خدا نباشد، خدمتگزار خدا نباشد، به ياد خدا نباشد و او را در امور و اوضاع و حالات مختلف در نظر نداشته باشد، اگر كسي به مخلوقات خدا عشق نورزد، مهربان و بخشنده نباشد، به همنوع خود محبت و با او همدردي نكند نمي‌توان او را ديندار دانست. اين حرف اخير را احتمالاً در چند سخنراني هم مطرح كردم.
اسلام مطلوب را اسلام زنده مي‌دانستم. اسلامي كه نفس مي‌كشد، با توجه به شرايط و با حفظ مركزيت و اصول بنيادي تغيير مي‌كند، رشد مي‌كند و متحول مي‌شود، به مسائل پاسخ مي‌دهد، همۀ حرفها را مي‌شنود و براي هر وضعي، حرفي براي گفتن دارد…
وقتي بعضي از الاهيون از اين نظريات مطلع شدند گفتند كه بعضي از متفكران اسلامي هم نظرات مشابهي دارند. همين باعث شد كه در اين زمينه كار عمده‌اي صورت نگيرد چون يكي از روش‌هاي كاري ما اين بود كه بايد كاري را كرد كه ديگران نكرده‌اند، کاري حياتي و اساسي که هنوز انجام نشده است.
… و خدا هر که را بخواهد به راه راست هدایت می‌کند. ﴿ بقره: 213 ﴾

[1]  به اين روشها، فرمولهاي انرژيايي (روحي)، فنون متافيزيكي و NX گفته مي‌شود.
[2] حقيقت يكي است فقط اسامي مختلفي دارد. همه مردم در جستجوي حقيقت واحدي هستند. تفاوت ناشي از آب و هوا و طبايع و اسامي است. يك درياچه داراي رودهاي متعددي است. از يك رود هندوها در كوزه آب برمي دارند و ان را به نامي مي نامند. از رودي ديگر مسلمانان آب برمي دارند و اسمي ديگر بر آن مي نهند و از رودي ديگر مسيحيان آب بر مي دارند و آن را چيزي ديگر مي خوانند اگر شخصي با توجه به نام مورد نظر خود بگويد اين كه دست ماست فقط آب است چون چنين نامي دارد مضحك است. همين ريشة برخورد ميان فرقه ها و اديان و سوء تفاهم هاست. به اين علت است كه مردم به نام دين يكديگر را مجروح مي كنند،مي كشند و خون يكديگر را به زمين مي ريزند. اما اين كار خوب و پسنديده نيست. همه بسوي خداوند مي روند اگر خلوص داشته باشند و از ته دل در آرزوي او باشند همگي او را درك خواهند كرد. – راما کریشنا
[3] شوان در کتاب  “وحدت متعالي اديان”، با طرح جوهر مشترک معنوي اديان، وحدت حقيقي اديان را عامل تكثر اديان دانسته و كثرت و تعدد اديان را تجلياتي الهي معرفي كرده است.وي ميگويد: اگر تمامي اديان صادق هستند بدين جهت كه خداوند بوده كه هربار صحبت كرده و اگر آنها متفاوت هستند بدين سبب كه خداوند به زبانهاي متفاوت سخن گفته كه با ظرفيت تنوع و اختلاف آنها در تطابق و هماهنگي باشد و اگر آنها مطلق گرا و انحصار گرا هستند، چون خداوند در هركدام از آنها گفته است: من!
«رنه گنون» ، انديشمند ديگري كه با شوان همفكر است نيز معتقد است؛ اديان در سطح شريعت باهم نسبتي ندارند چون هريک شريعت خود را دارند، اما در مرتبه متعالي با هم وحدت دارند. گنون مي گويد: حقيقت اديان واحد است، اهميت بحث در اين است؛ آنهايي که توجه به وضعيت بحراني قرن بيستم و بحران ارزشهاي معنوي در اين قرن دارند و اينکه حقايق مذهبي زير سوال قرار گرفته است معتقد هستندکه بياييم رجوع کنيم به حقيقت مشترک اديان.
 گنون و شوان در عين حال که قايل به همزيستي اديان هستند، ملتزم به شريعت خاتم مي باشند.گنون معتقد است: در حال حاضر، نبايد بحث کنيم که در حد شريعت و سطوح ظاهري چه اختلافاتي بين اديان است. بحث اين است که خود معنويت دچار بحران شده است و اين اصل است، بدون اينکه منکر خاتميت و شريعت اسلام شويم.
[4] عين همين اشاره در قرآن و روايات هم وجود دارد كه مثلاً حضرت ابراهيم (ع) و نوح (ع) و آدم (ع) همگي مسلمان بوده اند.
[5] «با قلب‌هايي عاشق و صادق گام برداريد و پيش برويد تا به آب حيات برسيد. اما نگوئيد كه راه شما از راههاي ديگر بهتر است». راما کریشنا
«شما فكر مي‌كنيد كه تنها يك گروه از مردم، كليد ورود به قلمرو سعادت و خوشبختي ابدي را دارند. اما اين حقيقت ندارد. تمام انسانها از چنين كليدي برخوردارند». کریشنا مورتی
«من از همه راهها مي توانم بروم زيرا آنها يكديگر را نفي نمي كنند.البته درك نظرات ديگران در مورد حقيقت و ارزشمند دانستن آن ديدگاهها همواره درست و پسنديده خواهد بود اما در عصر حاضر كه مردم جهان مجهز به سلاحهاي مخوف، در مكاني محدود در برابر يكديگر قرار گرفته اند اين امر از اهميت ويژه اي برخوردار است. امروزه داشتن ذهني طردكننده و متعصبانه بيش از هر زمان ديگري خطرناك است.» راما کریشنا
« دين خدا نامش اسلام است پيش از آن كه شما به وجود آييد، هر جا كه بوده ايد و پس از پديد آمدن شما، اسلام دين خدا بوده وهست پس هر كه به دين خدا اقرار و اعتراف كند مسلمان است و هر كه به دستورهاى خداى عزوجل عمل كند مؤمن است.» امـام صـادق (ع)
کلیدواژه ها: ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا راماللله
.

۱۳۹۱ مهر ۱, شنبه

کتاب تعالیم در یک نگاه – به روایت شاگردان ایلیا رام الله

کتاب تعاليم در يک نگاه
به روايت ال ياسين
ایلیا رام الله, ضد فرقه رام الله, ایلیا,ایلیا میم,ایلیا رام الله,ایلیا میم رام الله,الیاس رام الله,پیمان فتاحی, جمعیت ال یاسین,ضدفرقه ایلیا رام الله,ال ياسين, معدن الماس,چاه نفت، ایلیا رامالله, ضد فرقه ایلیا راماللهكتاب تعاليم حق که عمدتاً شامل بازنويسي بخشي از سخنراني‌هاي ايليا «ميم» در سن 23 سالگي مي‏باشد، قسمتي از تعاليم عمومي و آشكار ايشان محسوب مي‏شود.
مهم‏ترين و كليدي‏ترين مفاهيمي كه در كتاب تعاليم حق بيان شده است عبارت است از تسليم الهي و خدمت به خداوند به عنوان عامل اصلي رستگاري و خوشبختي انسان؛ آمدن روح خدا به زندگي انسان بعنوان عامل اصلي هدايت و تعليم و رهايي؛ زنده پرستي و ترك مرده پرستي، عشق الهي و عاشقانه زيستن در حضور خداوند بعنوان طبيعي‏ترين و متعالي‏ترين شيوة زندگي انسان؛ مكر‌هاي شيطاني، فريب‌هاي نفساني و موانع هدايت الهي بعنوان عوامل محروميت انسان از نور و روح و حضور خداوند و مانع تحقق زندگي حقيقي انسان؛ توهم زدايي و ذكر نام خداوند بعنوان ريسمان و كليد ارتباط الهي.
با اينحال جوهر اصلي تعاليم حق (و تعاليم عمومي ايليا «ميم») رامي‏توان در مفهوم «تسليم الهي» بيان كرد. در فرمايشات ايليا «ميم» اين مطلب به شكل‌هاي مختلفي بيان شده است.
«تسليم باشيد تا رستگار شويد.. تسليم خداوند باشيد تا از روح خداوند برخوردار شويد…
(در جاي ديگر) تسليم خداي زنده باشيد تا زنده شويد و زندگي حقيقي را بيابيد…
الهي ‏‌اي كه با مني تسليم و خدمتگزارم و در روز و شب تو را مي‏خوانم…»
تمثيل‏هايي كه در كتاب تعاليم حق بيان شده است ترسيم كنندة واقعيات وضعيت انسان، تداوم وضعيت مرگبار كنوني و راه حل‌هاي اصلي انسان براي خروج از وضعيت ويرانگر موجود مي‏باشد. همچنين در اين تمثيل‏ها تصويري زنده و گويا از ارتباط انسان با خدا و رابطة خدا با انسان ارائه شده است. اين تمثيل‏ها به شيوه‏اي ساده و مؤثر توانسته‏اند مفاهيم مذكور را به شنونده منتقل كرده و لااقل چشم شنونده را بر وضعيت موجود و مطلوب خود باز كنند.
كتاب تعاليم حق را مي‏توان بستر و زمينة اصلي درك و ورود به ديگر تعاليم ايليا «ميم» دانست. بنابراين مي‏توان آن را به عنوان مبنا و پاية تعليمات ايليا به حساب آورد. خواندن تدريجي كتاب تعاليم حق يكي از تأكيدات استاد براي فهم تعليمات باطني بوده است. گزارش‌هاي متعددي از خوانندگان مختلف اين كتاب نقل شده است كه همة آنها حاكي از تأثير گذاري مطالب كتاب در تغيير فهم و آگاهي و نيز دگرگوني در بينش‏ها و انديشه‏ها و تغيير در حوزة ارتباط الهي افراد مي‏باشد. اغلب خوانندگان اين كتاب عنوان داشته‏اند كه با هر بار خواندن كتاب به درك مفاهيم تازه‏اي دست يافته‏اند و حضوري زنده و جاري را در آن تجربه كرده اند. [1]
«تسليم باشيد و خود را براي برخورداري از روح خدا و تجربه حضور خدا آماده سازيد. خداي زنده را بپرستيد تا زنده شويد و خداي زنده را بيابيد و زندگي يابيد.»
« تنها، خداي يگانه و زنده و حاضر را بپرستيد و براساس حضور يگانه او زندگي كنيد. به عهد الهي وفادار بمانيد و در روز و شب خدا را بخوانيد و عهد خود را با خداوند تجديد نماييد. با تمام وجود خود اعتراف كنيد الهي تسليم‏ام و تسليم الهي را تحقق بخشيد.»
« تسليم خلاصه عهد ياران خداست و خود، عصاره تعاليم حق است … تسليم، عهد بالاروندگان و اصحاب حق است و هدايت‏يافتگي و روشن‏شدگي، و برخورداري از روح الهي جز به آن ميسر نمي‏گردد.»
« تسليم راز يگانگي و اتصال با هستي لايتناهي الهيست و شناخت خداوند از طريق آن حاصل مي‏شود. تسليم شدگان به اتصال و اتحاد الهي نايل مي‏شوند و آنان در حضور الهي ذوب مي‏شوند، فنا مي‏گردند و تا ابد بقا مي‏يابند.»
لینک دانلود کتاب تعالیم حق

[1] فرستاده خدا (ص): آيا شما را از بخشنده ترين بخشنده خبر ندهم ؟خداوند بخشنده ترين بخشنده است . و من بخشنده ترين فرزند آدم هستم و بعد از منبخشنده ترين شما ، مردى است كه دانش را آموزش دهد و از اين راه دانش او پخش شود . او در روز قيامت به تنهايى همچون يك امّت برانگيخته مى گردد و نيز مردى كه در راهخداوند عزوجل جانبازى كند تا كشته شود.
کلیدواژه ها: ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله
.

۱۳۹۱ شهریور ۲۹, چهارشنبه

دروغ های شاخ دار و شاخه های بی بار – درباره استاد ایلیا رام الله

دروغ‌هاي شاخ دار و شاخه‌هاي بي بار
در اين سالها گاهي دشمنان و بدبينان دروغ‌ها و جعلياتي را به ما نسبت مي‌دادند که آنقدر در آن تناقض و ضد و نقيض بود که همان کافي بود تا جوابي به آنها داده نشود. بعضي از اين تهمت‌هاي دروغ به قدري مسخره و نامعقول بودند که گاهي دوستاني از ال ياسين آنها را جمع مي‌کردند و بعد از يک کار بسيار فشرده و متراکم، براي تغيير روحيه آنها را مي‌خواندند. مثلاً اينها خطاهايي بود که ما مرتکب شده بوديم. اين دروغ‌هاي واضح و سندهاي جعلي به قدري متزلزل بودند که گمان عاقلانه‌تر اين بود که آن را از جانب افرادي تصور کني که يا هرگز تفکر نکرده‌اند و با اين حيطه آشنايي ندارند يا آشنايي دارند و به عمد و به انگيزه‌هاي ديگر دارند اينطور ناهنجار و نامعقول و مضحک عمل مي‌کنند. مثلاً مي‌گفتند من چند هزار زن دارم، هزاران جن و روح را به درون مردم مي‌فرستم و آنها را تسخير مي‌كنم، آزمايشگاههاي پيشرفته ژنتيكي براي شبيه سازي انساني دارم، تعداد زيادي چاه نفت در كشورهاي عربي و چند معدن الماس در آفريقاي جنوبي و معدن طلا در آمريكا دارم… اينها را در سايتها و حتي بعضي از روزنامه‌ها مي‌نوشتند و حتي بعداً بعضي از اينها را در مصاحبه‌هاي رسمي و حتي در مراكز قانوني مطرح كردند. يک مدتي به ما مي‌گفتند که اينها اسلام آمريکايي را انتشار مي‌دهند؛ بعد در همان جا يا چند روز بعد مي‌گفتند اسلام وهابي‌ها را نشر مي‌دهند بعد مي‌گفتند شيعه‌هاي افراطي و چند روز كه مي‌گذشت مي‌گفتند نه شيعه هستند و نه مسلمان. اينها همه در تضاد کامل بودند. مهم نيست كه كدام نظر درست است. مسئله اين است؛ اين‌ها را يك نفر يا يك عده، به فاصلۀ چند روز بيان مي‌كردند و از اين دست تناقض‌ها و ضد و نقيض‌ها فراوان بود.
به تحقيق بپذير نه به تبليغ.
آيا شما را خبر دهم كه شياطين بر چه كسى فرود مى‏آيند؟ بر هر دروغـزن گناهـكارى فــرود مى‏آيند. (شعراء : 221 و 222)
بعضي از اين نسبتهاي دروغين و اتهامات خيالي آنقدر نامعقول و مجعول بود مثل اينكه بگويند فلان پادشاه شبها مي‌رود و شيشه مغازه‌ها را مي‌شكند و از داخل مغازه‌ها نان و شكلات مي‌دزدد. شبها مي‌رود و سر گردنه‌ها را مي‌گيرد و بعد از توقف ماشين‌ها سرنشينان آنها را غارت مي‌كند. آنجا من پادشاه نبودم اما از هر نظر توانگر بودم. يك بار از يك نفر كه تا حدي عقب مانده ذهني بود پرسيدم اگر پادشاه بشوي اولين كاري كه مي‌كني چيست؟ گفت فوراً يك باند درست مي‌كنم و بانكها را خالي مي‌كنم. گفتم دومين كار. گفت يك ماشين بزرگ مي‌خرم و با آن از مرز مواد مخدر مي‌آورم و در شهر پخش مي‌كنم.
در حوزه بعضي از فعاليتها، اختيار و اقتدار به حدي بود كه هر كاري كه مي‌خواستم مي‌توانستم انجام دهم. نيازي به دستور و فرمان نبود، حتي يك اشاره هم كافي بود. نيازي نبوده و نيست كه از كسي پولي بگيرم اما اگر در پانزده سال گذشته اشاره‌اي مي‌شد يا همين امروز اشاره‌اي شود، پول‌ها مثل سيل سرازير مي‌شود. هرگز احتياجي نبوده كه بنده دختري را فريب بدهم. هر روز، نامه‌هاي زيادي مي‌رسيد كه بخشي از آنها در موضوع ازدواج بود… دهها هزار نفر مي‌توانستند شهادت دهند كه اين اتهامات تا چه حد نامعقول و جنون آميز است و اين يكي از دلايلي بود كه ما سكوت مي‌كرديم.
ما دهها ميليارد تومان هديه نقدي و غيرنقدي را به صاحبانشان پس مي‌داديم و از آنها نمي پذيرفتيم. هزاران قطعه طلاي هديه شده را به صاحبانش بازمي گردانديم و دشمنان جاهلانه مي‌نوشتند که فلاني به زور گردنبند يک نفر را از گردنش پاره کرده. يک روز ما را حامي سه آتشۀ نظام اسلامي مي‌دانستند و فردا به عنوان توطئه‌اي بر عليه نظام و اسلام، و عامل و اميد غربي‌ها معرفي مي‌کردند. همين تناقض‌ها براي نقش بر آب شدن نقشه‌ها کافي بود. البته احتمال داشت که بعضي‌ها با اين حرفها تحت تاثير قرار بگيرند که اين هم گذرا بود؛ آنها بعد از مدتي برمي گشتند. خانم مسني بود که از نظر سني جاي مادربزرگ مرا داشت و ارتباط دوستانه‌اي با هم داشتيم و گاهي همديگر را مي‌ديديم. او يک رويابين قوي بود. همين مي‌توانست مصالح يک داستان جديد را به وجود آورد…
و او بهترين داوران است. (انعام: 57)
دشمنان از سر کينه و نفرت و بدخواهي مي‌خواستند ما را تقبيح و تخريب کنند. اما همان نيات آلوده و غيرخدايي، آنها را به سمت اشتباهي بزرگتر هدايت مي‌کرد و آنها در همۀ اين سالها در دام خود گرفتار مي‌شدند. شايد مدتي به نظر مي‌رسيد در کار خود موفق شده‌اند ولي در پايان هر بازي و هر داستان، نفاق منافقان باطل مي‌شد و خداوند مکر آنان را به خودشان باز مي‌گرداند.
اما اشتباهات آنها و تهمتهاي دروغ و نسبتهاي ناهنجاري که مي‌دادند به اين معنا نبود که ما اشتباهي نداريم. آنها در تاريکي و با عصبانيت و نفرت زدگي سنگ اندازي مي‌کردند، آب دهان مي‌ريختند و فحاشي مي‌کردند اما اينها به سمت سايه‌ها و اشباحي پرت مي‌شد که آنها در غلظت ظلمت آن را تماشا مي‌کردند. وقتي که نور نباشد، در تاريکي غليظ، اگر فرد در جستجو و منتظر اشباح و سايه‌هاي وهم انگيز باشد، حتماً آنها را خواهد ديد. اين چهره‌هاي توهمي و اشباح خيالي تنها انعکاس انديشه‌ها و تصورات آن بينندگان است. ممکن است درون آن تاريکي پر از واقعيت باشد ولي آنچه آنها مي‌بينند هيچ يک از آن واقعيات نيست بلکه تصورات موهومي است که از واقعيت دارند. در تاريکي نفرت و بدبيني، ممکن است درخت پرميوه و پرمحصول، ديوي با صد شاخ به نظر آيد. در تاريکي نفرت و بدبيني، ريسمان بيرون رفتن از چاه ممکن است با ماري زهر آلود اشتباه گرفته شود. دريا را صحراي برهوت ببينند که اژدهايي بزرگ در آن خفته و صداي نفس هايش به گوش مي‌رسد. و گاهي آنها رودخانه را مانند ماري بزرگ مي‌ديدند كه به سوي همان چيزي که آنها به آن صحراي برهوت مي‌گفتند و ما آن را دريا مي‌ناميم در حركت است… افراد کينه جو و مغرض و نفرت زده به دنبال کشف حقيقت نيستند بنابراين از نور حقيقت محرومند پس در تاريکي مي‌بينند و زندگي مي‌کنند.
تصورات، نظرات و واقعيات آنها هم غالباً تنها توهم است و بس. آنها کاملاً با روشنايي، با به نور ديدن و به نور شنيدن بيگانه‌اند و با هر چه بيگانه‌اند آن را با حرص و ولع انکار مي‌کنند و بر آن مي‌تازند. يافته‌هاي آنها بافته‌هاي آنهاست. بافته‌هايي که در تاريکي به وجود آمده و اين بافته‌ها هميشه زشت و ناهنجارند…
برگرفته از کتاب آمین 1
کلیدواژه ها: ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله
.

۱۳۹۱ شهریور ۲۴, جمعه

ایلیا رام الله؛ معلم بزرگ تفکر

معلم بزرگ
به روايت ال ياسين
ايليا «ميم» رام الله ,ايليا «ميم» ,مذهبي و متشرع , اساتيد بزرگ معنوي و معلمان بزرگ باطني ,دانست, تعليمات استاد ,الاهيسم ,باطني و غيرعمومي , شاخه هاي علوم باطني ,بنيانگذار الاهيسم ,ماهاآواتار, , اسم استاد روح الله , معلمان باطني , آموزش‏هاي ايليا,آموزش‏هاي عمومي ايليا «ميم» درباره حضور الهي، تجربه عشق الهي، احياء روح، انقلاب دروني، نور زنده، هدايت الهي و زندگي متعالي مي‌باشد. همچنين آموزش روش‌هاي تفکر و تحقيقات براي طيفهايي از مخاطبان عمومي بارها برگزار شده است. در مقاطعي و براي تعداد کمتري از شاگردان، طي دوره‌هاي عمومي، علاوه بر تعليمات معنوي و معرفتي، گاهي نيز مباحثي مانند علم موفقيت، ازدواج هماهنگ، تغذيه نوراني، کلام خلاق، روش‌ها و سبک‌هاي مبارزه باطني، روشهاي سخنراني و نويسندگي و تحقيق، نشانه شناسي در طبيعت، روشهاي درمان ديناميکي، تفسير و تحليل متن و روشهاي انسانشناسي مطرح شده اما عمده سخنراني‌هاي عمومي به مبحث معنويت الهي و معرفت باطني اختصاص داشته است.
ايليا براي سواد ظاهري اهميت زيادي قائل نشده است و براي مطالعه، جريان زندگي، زمين و آسمان، نشانه‌ها و تغييرات را بعنوان بهترين کتاب توصيه مي‌کند. هماهنگ عمل کردن با روح و حرکت کائنات يکي از مهمترين توصيه‌هاي اوست که علت اصلي توفيق‌ها و پيروزي‌ها شمرده شده است. او بارها اشاره کرده است که «مسيح و مسح شدگان ديگر زنده‌اند و تعليم مي‌دهند» اما درباره اين مطلب توضيح بيشتري نداده است.
 امروزه تعداد شاگردان و پيروان استاد ايليا «ميم» به دهها هزار تن مي‌رسد با اين وجود او تعداد شاگردان واقعي خود را اندک مي‌داند. او به افرادي که ندانسته در گمراهي گرفتار هستند، بي‏توجه نبوده است و افراد غيرمذهبي را طرد نکرده است. درواقع اکثريت پيروان او کساني هستند که رابطه خوبي با دين و مذهب نداشته‏اند و غالباً از تحصيل‏کردگان و اهل علم هستند. بيشتر هواداران او را اشخاصي غيرمذهبي تشکيل مي‏دهند که با وجود عدم رعايت دقيق احکام ديني، براي معنويت و حقايق دروني اهميت قائل‏اند. رابطه او با چنين اقشاري از جامعه عميق بوده است. ولي ارتباط او با افراد متکبر، متعصب، بدبين و مدعي که اکثراً هم اهل بدبيني و انکار و بي‏حرمتي هستند، بسيار سرد است و اغلب بدون توجه از کنار آنان مي‏گذرد.
در بين پيروان و شاگردان ايليا از همه اقشار مردم ديده مي‏شود. کودکان خردسال، پيران هشتاد ساله و نود ساله، جوان، ثروتمند، فقير و حتي معدود اشخاصي که احتمال تأثيرپذيري آنها خيلي کم است مانند افرادي که قبل از اين به فساد و اعتياد مشغول بوده‏اند يا تا ديروز خود را استاد يا افرادي فوق العاده مي‏ناميدند و شاگرداني داشتند. او اکثر حلقه‏هاي خود را کساني مي‏داند که در گمنامي و ناشناختگي زندگي مي‏کنند. از بعضي از شاگردان ايليا نيز توانايي‌هاي فوق العاده‌اي گزارش شده است.
ايليا با هر دسته از مردم با روش متناسبي ارتباط برقرار مي‏کند و هماهنگ عمل کردن يکي از ويژگي‏هاي شاخص اوست. با شخص روشنفکر به يک روشنفکر تمام عيار مبدل مي‏شود و با يک شخص عامي و ساده آن چنان ساده برخورد مي‏کند که انگار خودش هم از همان جماعت است. در اينطور مواردي دو آتشه مي‏شود يعني از مخاطب خود خيلي شديدتر مي‏شود. او با اينکار، مخاطبان خود را به فرا رفتن از قالبي که در آن گرفتار شده‏اند فرا مي‏خواند.
از جمله تأکيداتي که ايليا عملاً و به دفعات به همراهان خود داشته است مسئوليت‏پذيري و کار را تمام و کامل انجام دادن، انکار محدوديت‏هاي دروغين، پرهيز از دروغ، تمرين مبارزه، حذف امور غيرضروري، کنترل نفس، آمادگي براي از خودگذشتگي کامل، حفظ اسرار، وفاداري محض، و هماهنگ با روح عمل کردن است.
در دوره غير عمومي تعاليم (zx، دوره نجومي يا روح زايي: فن آوري‌هاي متافيزيکي…) مباحثي مانند هنر رويا بيني خلاق، ارتباط روحي، جابجايي روحي، صيد انرژي (صاد ميم)، تجربه‌هاي موازي و غيره از جمله خطوط تعليمي محسوب مي‌شود.
اين آموزش‌ها تنها براي معدودي از معرفت جويان برقرار است و به نظر مي‌رسد که ورود به اين دوره آموزشي طي سلسله آزمون‌هايي دقيق و تحت شرايطي خاص صورت گرفته و احتمالاً به همين دليل، تابحال عده کمي از اشخاص موفق شده‌اند به آن راه پيدا کنند. او خود ورود به اين دوره‌ها را براي همه شاگردان لازم ندانسته است و آنرا تنها براي معدودي از افراد توصيه کرده است. کارورزان باطني پيش از ورود به اين نوع از آموزش‌ها عهدي را مي‌بندند که در آن بر حفظ اسرار، عدم استفاده شخصي از آموخته‌ها و توانايي‌هاي کسب شده و اجراي وظيفه باطني و رعايت بعضي از شرايط نامتعارف تأکيد شده است.
آموزش‌هاي ايليا «ميم» ابعاد متعددي دارد بطوري که در زمينه‌هاي مختلف زندگي انسان قابل تعميم است و از تفسير آنها در شرايط مختلف مي‌توان به راه حل‌هاي بديع و فوق العاده‌اي دست يافت. آموزش‌هاي او داراي سه جنبه ذهني، قلبي و روحي است و تماميت انسان را خطاب قرار مي‌دهد. يگانگي با يکي، روح يافتگي، بيداري باطني، انقلاب در روح، نجات روح، نوريافتگي، تجربه حضور الهي و عشق الهي، برقراري ارتباط زنده با خداوند، بيانهاي مختلفي است که او در اشاره کردن به هدف عنوان کرده است. جواب او به مسائل مختلف زندگي کامل و دقيق است. بعضي از افراد مطلع از مکتبهاي باطني، عمق و کيفيت آموزش‌ها و حرکات او را در مقايسه با جريانهاي مختلف معنوي و باطني به مقايسه جويبار با رودخانه بزرگ يا برکه و دريا تشبيه کرده اند. بيدار شدن از خواب و هوشيارانه زيستن يکي از جنبه‌هاي آموزش او مي‌باشد که مورد تأکيد قرار گرفته است.
او به بعضي از شاگردان جملات کوتاهي را واگذار مي‏کند که به هسته‏هاي تعليمي مشهورند و آنها براساس اين جملات کوتاه به نوشتن داستان يا شرح و تفسير تعاليم باطني مي‏پردازند. وقتي اين جملات باز شده‏اند نشان داده‏اند که معني‏ها و ابعاد زيادي را در خود به صورت نهفته داشته‏اند. استفاده از تمثيل و داستان و استعاره‌ها يکي از روشهاي خاص آموزش اوست.
تمثيل‌ها و استعاره‌هايي که او در آموزش هايش بيان مي‌کند داراي معاني عميق و ابعاد گوناگوني است که مي‌توانند اوضاع را به تصوير بکشند و راه حل‌ها را نشان دهند. او کلماتي کليدي و خلاق را به بعضي از شاگردان خود براي حل مسائل و مشکلات داده است که بسيار کارساز بوده اند.
روش‌هايي که او براي انديشيدن توصيه مي‌کند گوناگون و استثنايي است و غالباً با آن چيزي که در روش‌هاي معمول هست تفاوتهاي زيادي دارد. نگاه کردن از بالا به مسائل و مشاهده موضوعات از زواياي سي و شش گانه يکي از روش‌هاي عملي اوست که تحت عنوان آموزه نگاه 360 درجه شناخته مي‌شود. اين آموزه بطور عملي نشان مي‌دهد که چگونه مي‌توانيم از همه زواياي ممکن به مسائل نگاه کنيم.
ايليا تغييرات و نشانه‌ها را به شکلي تفسير مي‌کند که انگار در حال خواندن متن يک کتاب است و به صداها طوري گوش مي‌دهد که انگار معني‌هاي پنهان در آنها را مي‌شنود. در اين زمينه دو کتاب نوشته شده که حاوي تجارب افراد از توانايي خارق العاده او در معني کردن نشانه‌ها و تغييرات است. نگاهش به چيزها طوري است که به نظر مي‌رسد متوجه درون چيزهاست. او به شدت هوشمند است و هوشياري خارق العاده اش به گونه‌اي است که انگار در يک لحظه در جاهاي مختلف و در زمانهاي مختلفي حضور دارد. هوشمندي عجيبي که در واکنش‌هاي او وجود دارد با گذشت زمان واضح‌تر مي‌شود. گاهي رفتار او براي بينندگان نوعي ديوانگي ساختگي يا تجاهل به حساب مي‌آيد که اين موضوع نيز روشي است براي سنجش و آزمون. از طرفي او به نحو اعجاب برانگيزي خلاق است. انگار همه حرفها و حرکاتش از اعماق يک مرکز خلاقيت مي‌جوشد. طراحي بيش از دويست پروژه تحقيقاتي، طرح سي و هفت داستان تعليمي، ابداع دهها روش NX (روش‌هاي فعال سازي مغزي ـ ذهني)، ابداع دهها فرمول تفکري بديع و طرح انواع نظريات بنيادي، بروزاتي از اين خلاقيت عظيم است.
ديدگاه‌هاي او در موضوعات معمول زندگي مانند ازدواج، خانواده، حکومت، شغل مناسب، تغذيه، دين و غيره تفاوت زيادي با ديدگاههاي معمول دارد. وقتي نظرش را در باره موضوعات مختلف مي‌گويد يا ايده اش را در مورد خاصي مطرح مي‌کند غالباً نظرات و نقشه‌هاي ديگر کم رنگ مي‌شوند. با اين حال نظرات و مواضع اصلي اش را در باره خيلي از چيزها واضح نمي گويد و آنها را اغلب به صورت سربسته مي‌گويد.
او خود را بعنوان معلم زندگي و تعليم دهنده حقيقت معرفي کرده است و به «زندگي حقيقي و پرداختن به حقيقت زندگي و دوري از زندگي موهوم و دروغين» کراراً توصيه کرده است. درباره بسياري از حرفهايي که در باره اش گفته شده است سکوت مي‌کند يا پاسخ صريحي نمي دهد و کشف حقايق را به سوال کننده واگذار مي‌کند.
معني اين واگذاري ممکن است اين باشد که تا چيزي را دروناً نيافته‏ايد و متوجه نشده‏ايد، قبول نکنيد.[1] از نظر او انسانها به گروه‏هاي مردگان، خفتگان، اوهام‏زدگان… و بيداران تقسيم مي‏شوند که بيداران خودشان هفت دسته‏اند و تنها اين هفت گروه به نجات و بزرگي رسيده‏اند و به تجربه زندگي حقيقي نائل شده‏اند.
ايليا «ميم» از اينکه در ميان دوستداران خود به يک بت مبدل شود دائماً گريخته است و بعضي اوقات صرفاً به دليل شکستن اين بت ساخته شده در اذهان برخي از دوستداران، به اعمال ظاهراً شکننده‏اي دست زده است. او دائماً پيروي و وفاداري ياران خود را آزموده و آنان را اصطلاحاً غربال کرده است و از اين رهگذر بعضي وقتها بجاي جذب افراد آنان را دفع کرده است. به نظر مي‏رسد، در موقعيت‏هايي خود را به عمد در معرض محکوم شدن قرار داده است و همراهان خود را به قضاوت شتابزده تحريک کرده است بلکه شايد او را محکوم کنند…
اينکه انسان به حرف و ادعا و عنوان نيست و به شعور و انديشه‌ها و نشانه هاست يکي از تأکيدات اوست. تفاوتي نمي کند که انساني بگويد من آدم خوبي هستم يا بدي، چون همۀ مردم جهان ادعاهاي زيبا و مقبولي دارند، پس اگر کسي بگويد راستگو هستم به همان اندازه مهم نيست که بگويد دروغگو هستم چون اين هردو، ادعاست. چيزي که واقعيت فرد را نشان مي‌دهد، محصولات اوست، نشانه‌هاي اوست. اعمال و انديشه‌هاي اوست، جز اين همۀ انسانها تمايل دارند که ادعا کنند و بگويند خوب و بسيار خوب هستند…
او گاهي در برابر تحريکات مختلف با سکوت و بي‏واکنشي مواجه شده است و همين موضوع موجب ترديد يا ابهام بعضي از اطرافيان وي شده است. در بعضي از گزارشاتي که در اينباره وجود دارد وقايع چندي مورد اشاره قرار گرفته که حاکي از همين مطلب است. مثلاً در خاطره‏اي نقل شده که او در برابر درخواست و اصرار بعضي از افراد که از او خواسته بودند تا عمل خارق العاده‏اي انجام دهد و حتي در ادامه، به تمسخر و توهين دست زده بودند، با بي‏تفاوتي و خاموشي برخورد کرده بود که همين موجب ترديد بعضي از شاگردان شده بود يا اينکه در جايي مورد تهمتهايي شديد قرار گرفته که به آن جوابي نداده است. در مواردي به سؤالاتي که گاه خيلي ساده هم بوده‏اند، جوابي نداده است و از طرف سؤال‏کننده به ندانستن متهم شده است. در موارد متعددي او جملاتي را در محکوميت خود گفته است. البته اينها جملاتي چند پهلو بوده‌اند که مي‌توان معناي محکوميت را نيز از آن استخراج کرد. «اگر انسان هست چه نيازي به دفاع از خود دارد و اگر نيست چرا بايد تلاش کند خود را اثبات نمايد…».
ايليا «ميم» علاقه‏اي به آشکار شدن در بين جمع از خود نشان نداده است و شهرت و معروفيت را نوعي اسارت مي‏داند و به آن پشت کرده است. با تقليد کورکورانه مخالف است و حتي تقليد (کورکورانه) از خود را براي يارانش مجاز ندانسته است. با مطلق‏گرايي شاگرداني که به بهانه همانندي با او به آن دست مي‏زنند مخالف است و ايده‏آل افراد را در هر زمان، آن چيزي مي‏داند که به تناسب شايستگي و آمادگي به آنها مي‏رسد.
در مقابل نظريات تصديقي و تأييد کننده‌اي که پيرامون ايليا «ميم» رام الله وجود دارد اظهار نظرهايي منفي هم به چشم مي‌خورد. اظهاراتي که از طرف منتقدان مختلف و غالباً با حالتي بدبينانه يا متعصبانه نسبت به او ابراز شده است. خلاصه بعضي از انتقادات مطرح شده اين است که او فردي کافر، مرتد و بدعت گذار است يا ساحر و جادوگر است. بعضي هم معتقدند که او شخصي ديوانه است و عده‌اي ابله و ديوانه را به دور خود جمع کرده است. جالب اينکه بعضي از طرفداران انقلاب، او را عامل استکبار جهاني براي کوچ دادن جوانان به سمت غرب دانسته اند. عصبيتها و تناقض‌هاي شديدي که در بعضي از اين انتقادات به چشم مي‌خورد مي‌تواند بيانگر واقعيت‌هاي ناگفته‌اي باشد که در دل انتقادات وجود دارد.
چکيده بعضي از نسبتها و انتقادات ديگر را مي‌توان اينطور بيان کرد: روح مسيح، شيطان، ساحر و جادوگر، روح خدا، ساي باباي سوم، بنيادگراي مدرن، پسر خدا، معلم جهاني، مروج خرافات و تحجرگرايي، پسرخوانده آمريکا، گاندي ثاني، مفسد في الارض، کافر و ضد خدا، معجزه گر، مدعي قرآن، شياد، پسر شيطان، ليدر فرهنگي غرب درخاورميانه، مدعي الوهيت و حلاج جديد. او بر ضرورت تحولي جهاني به صورت بديهي اشاره کرده است و آنرا حتمي و نزديک مي‏داند و تأکيد کرده است که بايد خود را آماده و مهيا کنيم.
طيفهايي از پيروان او بويژه نزديکان و آشنايان قديمي‌تر به تأکيد شهادت مي‌دهند که او داراي نيروهاي خارق العاده و قدرت عظيم روحي و شعور استثنايي است. آنان براي مدعاي خود به صدها تجربه و مشاهده حضوري خود و ديگران استناد مي‌کنند. آنها شديداً به اين موضوع اعتقاد دارند که کلام او داراي قدرت تغيير دهنده و بسيار اثرگذار است و اينکه کلمات او بسيار کارسازند و چيزهايي که مي‌گويد واقع مي‌شود. بعضي از گزارشها و تجربيات مذکور، تاکنون در چندين کتاب و در نشريات مختلف، بيان شده است. چندين کتاب در باره اعمال خارق العاده و توانايي‌هاي او نوشته شده است و فيلم‌هاي مستندي از شاهدان بسيارِ اين وقايع تهيه شده است. بخشي از اين فيلم‌ها و کتابها در باره استاد روح الله و اعمال او مي‌باشد…
او به تعدادي از پيروان خود عهدي را داده است که محتواي اصلي آن با اين عبارت بيان مي‏شود «الهي تسليم و خدمتگزارم». اين عهد با عبارتهاي مشابهي نيز بيان شده است اما در همه شکل‏ها بر مفهوم تسليم استوار است. اصل عبارت: «الهي ‌اي که با مني تسليم و خدمتگزارم و روز و شب تو را مي‏خوانم».

[1] این جمله، نقل به مضمون است.
کلید واژه ها:ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله
.

۱۳۹۱ شهریور ۲۱, سه‌شنبه

توطئه هاي دو زمانه بر علیه ایلیا رام الله

توطئه هاي دو زمانه
به روايت ال ياسين
همان سال اولي كه آموزش هاي عمومي استاد در تهران شروع شد يعني حدوداً سال 1375، مدت كوتاهي بعد از آغاز دوره ها، چند نفري كه انگشت شمار هم بودند در جلسات حاضر مي شدند كه براي ما خيلي مشكوك به نظر مي رسيدند. نوع سؤالاتي كه آنها از استاد مي پرسيدند، شك برانگيز بود. انگار مي خواستند ايشان را وادار كنند كه حساسيتهاي ديني و اجتماعي را ناديده بگيرند و مثلاً بعضي از مسلمات ديني را انكار كنند. سؤالات نسبتاً ماهرانه و در شرايط حساسيت برانگيز و به صورتي تنش زا پرسيده مي شد و زمينه اي از فشار را براي پاسخ دهنده به همراه داشت. درخواستهايي كه گاه و بيگاه اين چند نفر مطرح مي كردند، مشكوك بود. مثلاً درخواست مي كردند با حكومت برخورد كنيم. اما اين درخواست ارتباطي با تعليمات استاد نداشت. تعليمات در بارۀ عشق الهي، ايمان به خدا، حضور خدا، تسليم الهي، نور خدا و نجات و هدايت بود اما مثلاً بعد از پايان جلسه، يكدفعه يكي از آنها مي گفت كه ما براي رودررويي با حكومت آمادگي كامل داريم و ما اين را به نمايندگي از دوستانمان مي گوييم. اما آنها جمع خاصي نبودند. كمتر از بيست نفر بودند كه حضور خود را در جلسات مختلف تقسيم كرده بودند.
يكي از آنها يك بار جدولي رمزي را بعنوان وسيله اي براي تماس مخفيانه افراد با همديگر پيشنهاد داد. طراحي اين وسيلۀ پيچيده كار يك متخصص در امور امنيتي مي توانست باشد. يكي از اينها يك بار در بارۀ اين سوال كرد كه آيا مسيح (ع) پشت سر امام زمان (ع) نماز مي خواند؟ آنهم در فضايي تحريك آميز و در حضور چند نفر مسيحي و براي محكوميت آنها.
ما مدتي اين افراد را بطور نامحسوس زير نظر داشتيم و متوجه شديم كه برنامۀ منظم و ويژگي هاي رفتاري مشخصي دارند. آنها يك برنامۀ تخريب غيرآشكار را داشتند. ما بعد از مطالعۀ دقيق و كامل و چند ماهۀ اين افراد و با توجه به شواهدي كه جمع كرديم مطمئن شديم كه آنها برنامه هاي زيركانه و موذيانه اي را براي تخريب عملي و اجرايي استاد و جمعيت، دنبال مي كنند. موضوع را همراه با شواهد آن به ايليا اطلاع داديم. ايشان گفتند فرصت خوبي است، بگذاريد كارشان را بكنند و شما هم كارتان را بكنيد.[1] [2]
ما كار خود را در اين مي دانستيم كه بر برنامه هاي آنها اشراف داشته باشيم و شواهد را جمع آوري كنيم. حتي فيلم هاي اين افراد را از بقيه جدا كرديم. نامه هايشان را از آرشيو نامه ها خارج كرديم…
اينها در نامه هاي خود، استاد را با عبارات مشابهي خطاب قرار مي دادند كه در بين ال ياسين معمول نبود. خطابهاي آنها به شخص استاد، كلمات حساسيت برانگيز ديني و اسلامي بود. مثلاً مي نوشتند حضرت ولي الله الاعظم، بقيه الله، آيت الله العظمي، مجاهد بزرگ، قطب الاقطاب، فرزند رسول الله (ص)، ولي امر… در حالي كه استاد علناً گفته بود كه او به معناي مصطلح مذهبي نيست، پيشواي مذهبي نيست، به مسائل شرعي و مذهبي وارد نمي شود، قطب هيچ فرقه اي نيست و هكذا، و اين نوع تأكيدات را ايشان بارها از طريق بيانيه ها و در جلسات مختلف و بويژه از طريق جلسات عمومي اعلام مي كردند.
گزارش هاي مستند مردمي هر روز ارسال مي شد كه در آنها اخباري مبني بر مشاهدات افراد از پديده هاي فوق العاده و عجيب بود. همچنين گزارش هايي در بارۀ رؤياهايي كه مردم از اقشار مختلف، در ارتباط با استاد ديده بودند. ما گزارش هاي ارسالي اين افراد را هم جدا كرديم و وقتي با مرجع مربوطه كه مراحل متعدد، پيچيده و نسبتاً دشواري را براي تأييد يا عدم تأييد اين گزارشات طي مي كرد، هماهنگ كرديم، ديديم كه گزارش هاي ارسالي اين افراد، كاملاً ساختگي و غيرواقعي است. مثلاً آنها نوشته بودند كه ما هفتۀ قبل با استاد در يكي از كوههاي شمال بوديم و از ايشان كارهاي خارق العاده اي ديديم و شرح آن كارها را نوشته بودند. اما ما خبر داشتيم كه اينها هرگز هيچ ارتباط نزديكي با ايشان نداشتند و استاد با آنها همراه نمي شدند. خوابهايي كه نوشته بودند دربارۀ استاد ديده اند از نظر واحد بررسي رؤياها، غيرواقعي و ساختگي بود چون با مؤلفه هاي آنها كه گمان مي كنم چهل و هشت مؤلفۀ ارزيابي بود، نمي خواند. احتمال داديم كه نقشۀ آنها در اين زاويه آن باشد كه اينها مي خواهند بروند و برعليه استاد شهادت دهند يا به تخريب ايشان بپردازند و مثلاً با اين نامه نگاري ها بگويند كه خود ما هم گزارش نوشته ايم و اينها دروغ يا تحت شرايط خاصي بوده است. به همين دليل از آن زمان، ضد اين توطئه را تدبير كرديم و آماده نگه داشتيم تا در زمان لازم استفاده شود. گزارش هاي اين چند نفر شايد (به نقل از مسئول امور مستندسازي) حدود يك دويست و شصتم گزارش هاي ارسالي بود.
براي ما محرز شده بود كه ا ز هر 260 گزارش مربوط به اخبار مكتوم و رؤياها، حداقل يك مورد آن غيرواقعي است. اما دوستان ما در بخش مستندسازي و ثبت وقايع و رؤياها ارقام ديگري داشتند. آنها اعتقاد داشتند در هر سي گزارش اخبار مكتوم، يك گزارش اشتباه يا ساختگي وجود دارد. آنها راه حل نسبتاً سخت و بسيار مفصلي را براي تأييد يا عدم تأييد يك گزارش طي مي كردند و گاهي براي تأييد يك گزارش، يكي دو سال وقت لازم مي شد.
در همان زمان يكي از دوستان به ما هشدار داد كه مراقب «توهم توطئه» باشيد و به دليل جايگاهي كه ما براي ايشان قائل بوديم اين تذكر را جدي گرفتيم و دوباره و با خوش بيني بيشتري همه چيز را مرور كرديم اما دوباره به همان نتيجۀ قطعي رسيديم: اينها دائماً و بصورت برنامه ريزي شده و منسجم قصد داشتند ضرباتي سنگين و تخريب كننده را به استاد، تعليمات ايشان و كل جمعيت وارد كنند. از راههاي مختلفي وارد مي شدند. در ماجراي كوي دانشگاه مي خواستند ال ياسين را وارد معركه كنند اما موفق نشدند. اولين باري كه با استاد برخورد شد يكي از آنها پيشنهاد خودكشي براي رفع تهديد از استاد را مطرح كرد كه خيلي زود مردود شد.
«اگر شنيديد كه منافقي در حال دفاع از حق است باور نكنيد زيرا هيچ حقي موافق منافقان نيست و هيچ منافقي به واقع حامي حق نيست. اگر منافق را در راستي و درستي ديديد بدانيد كه حقه‏اي در كار است و بزودي بازي وارونه خواهد شد.»                                                       ایلیا «میم»
ما متوجه شديم كه دو نفر از اين افراد، مراكزي را به نام استاد راه اندازي كرده اند و در آن آموزش هاي بدعت آميز و ناهماهنگي را كه اختلافات زيادي با تعليمات استاد داشت ارائه مي دهند. آنها به چند نفر از خانم ها پيشنهاد ارتباط جنسي داده بودند و دو نفر از آنها كه زن بودند، يكي شان همين مسئله را با سه نفر از آقايان مطرح كرده بود. بهترين كاري كه ما مي توانستيم بكنيم مستندسازي و جمع آوري شواهد و مدارك كارهايي بود كه آنها در حال انجامش بودند. آمادگي ما و قدرت مقابلۀ ما با جريانهاي موذيانۀ تفرقه و توطئه كاملاً از گذشته بيشتر شده بود.
مهمترين روشي كه اينها مي خواستند براي تخريب و ضربه زدن بكار ببرند تحريف و جعل واقعيت بود. بيشتر كارهايي كه مي كردند، به شكلي بر پايۀ تحريف بود و به تحريف و جعل ختم مي شد.
بعد از چند سال متوجه شديم كه بيشتر اين افراد با يكي از دستگاههاي … در ارتباط مستقيم هستند و برنامه هاي آنها، طراحي شخصي شان نبوده بلكه برنامه هايي با سابقۀ طولاني بوده است. آنها آمدند تا ضربات سنگين خود را وارد و كل اين جنبش خلاق را مضمحل كنند. مي خواستند در قالب شاگردان و نزديكان استاد ظاهر شوند و با تكيه بر جعل و تحريف، همه چيز را زير سؤال ببرند. مي خواستند جمعيت را به آشوبگر تبديل و از اين طريق آن را نابود كنند اما موفق نشدند. خواستند همه چيز را در زماني كه دستگاه… به آنها اشاره مي دهد با شهادت دروغ و تحريف ها بي اعتبار كنند و ما هم كه بر اين توطئه دوزمانه و چندزمانه آگاه بوديم تلاش كرديم تا با جمع آوري مستندات و شواهدي كه بتواند به يك روشنگري جهاني در بارۀ تحريف و دروغ و جعل بينجامد، خود را آماده نگه داريم. در سالهاي اخير ما متوجه شديم كه اين افراد در بعضي از جريانات بزرگ معنوي حضور مشكوكي دارند و لازم ديديم كه دوستان خود را باخبر كنيم.

[2]  دانا از دشمنانش بيشتر استفاده مي‌كند تا نادان از دوستانش. مثل اسپانیولی
کلید واژه ها: ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله
.

۱۳۹۱ شهریور ۱۷, جمعه

نامه سرگشاده جمعیت ال یاسین به رهبران دنیا بعد از سومین دستگیری استاد ایلیا رام الله - پیمان فتاحی

به نام آزادی
با سلام و درود فراوان
جمعيت اِل ياسين[1] و رهبر و معلم ما استاد الياس[2]، بيش از سه سال است كه تحت فشارهاي روزافزون، تخريب هاي همه جانبه و تهاجمات شبانه روزي قرار دارد. طي سه سال گذشته تعدادي از اعضاء ال ياسين زنداني شدند و تحت فشارهاي خرد كننده از آنها خواسته شد كه بيايند در راديو، تلويزيون و ديگر رسانه ها بر ضد معلم و رهبر ما اعتراف كنند كه به خواست خداوند تا حدود زيادي در اين كار ناموفق بودند. ساخت ده ها برنامۀ رسانه اي، ساخت سريال هاي راديويي و تلويزيوني، درج مقالات تهاجمي و تخريب در روزنامه هايي كه ارگانهاي اصلي و سخنگويان شناخته شدۀ حكومت اسلامي محسوب مي شوند (كيهان، جمهوري اسلامي، رسالت و …) درج صدها مقاله اينترنتي در سايت هاي مختلف امنيتي- خبري تنها بخشي از تهاجم متمركز جمهوري اسلامي بر عليه جمعيت ال ياسين و رهبر و معلم ماست. در اين سه سال، معلم ما يك سال را در انفرادي گذراند كه به دليل شدت خونريزي ها (از گوش و بيني) و افشا شدن گستردۀ شكنجه ها (از طريق رسانه هاي آزاد مانند VOA) از زندان انفرادي آزاد و مدت ها در حصر خانگي قرار داشت اما جلسات احضار به بخش امنيتي اديان و مذاهب در اين زمان هم، بصورت هفته اي دو مرتبه ادامه پيدا كرد.
اتهام اعضاي زنداني شدۀ ال ياسين يك چيز بود: ارتباط با استاد الياس. اما اتهاماتي كه دايره مذاهب اطلاعات براي معلم ما مطرح كرد عبارت بودند از: بوجود آوردن جمعيت ال ياسين [كه در رسانه ها بصورت فرقه سازي مطرح مي شد و توسط شكنجه گران بعنوان ابَرفرقه عنوان مي گرديد.] اشاعۀ اسلام غيرشيعي [كه منظور همان اسلام رحماني، ميانه رو، نرم و صلح جو است]. گسترش پلوراليزم معنوي و ليبراليزم ديني در جامعه. توهين به مقدسات [در واقع توهين به روحانيت ارشد حكومتي]. تبليغ عليه نظام اسلامي. تلاش براي التقاط اسلام با مسيحيت [كه واقعيت آن نزديكي و پيوند اديان است] نوشتن كتب ضد مذهبي [بيش از 43 تأليف استاد الياس كه هيچ ارتباطي با تبليغات ضد مذهبي نداشته و در زمينه هاي متنوع و مختلف است، آثار شيطاني و انحرافي و گمراه كننده ناميده شد] ايجاد تشكيلات گستردۀ ضد حكومتي [كه اين شبكه ها چيزي نيست جز مجموعه اي از NGO ها در زمينه هاي تحقيقي، تفكري، مديريت، آموزش معلمان تفكر، محيط زيست، تربيت مدير و مدرس، معنويت مدرن ... و بيش از ده نشريۀ تفكري و تحقيقي در زمينه هاي مختلف]
بعد از ناكام ماندن اين اتهامات (به دليل حمايت مردمي و رسانه اي) دايره مذاهب اطلاعات رويكرد ديگري را براي محكوميت استاد الياس اتخاذ كرد: مقايسۀ معلم ما با افرادي كه سابقه اي سياه و منفي در اذهان عمومي و در ذهنيت قضات و مقامات ديگر دارند. ويژه نامۀ سراب [در كنار ساير شماره هاي خود مانند ايالات شكست خورده[آمريكا]، لابي اسرائيل، بهائيت، حزب الله الگوي مقاومت و انقلاب ونزوئلا و جهاني سازي] ضمن اختصاص دادن دو ويژه نامۀ كشوري خود به اين مبحث استاد را با صدام و (در عين تناقض) با منصور حلاج (كه در نزد فقهاي شيعه منحرف و گمراه بوده) مقايسه مي كند. صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران در ويژه نامۀ پرتيراژ خود او را در كنار لي هنگ جي [با اين تيتر: خدايي كه به آمريكا فرار كرد] رهبر اپوزيسيون معنوي چين قرار مي دهد. روزنامۀ جمهوري اسلامي (ارگان حكومت اسلامي) تيتر مي زند «خدايي كه فرزند سيزدهم است» و رسانه هاي آزاد خبري را به دليل انتشار اخبار مربوط به شكنجه ها و خونريزي هاي الياس، به آتش افروزي و توطئه متهم مي كند. اين ارگان حكومتي خونريزي هاي تحت شكنجۀ استاد (از بيني و گوش) را خونريزي معده!! عنوان مي كند. كيهان (معروف ترين سخنگوي حكومت اسلامي) با استناد به مطالبي از اولين كتاب الياس كه در سن 23 سالگي ايشان منتشر شده است، او را در كنار دالايي لاما، سايي بابا (رهبر معنوي هندي)، اشو راجنيش (معلم بزرگ هندي كه به قول حكومت اسلامي، غرب را به فساد كشيده است)، پال توئيچل (بنيانگذار مكتب اكنكار) و كريشنا مورتي، بعنوان سرچشمۀ تهديدات جديد فكري و معنوي براي ايران و اسلام معرفي مي كند. تعداد زيادي از نشريات و سايت ها و نويسندگان روحاني به تبعيت از دو ارگان اصلي رسانه اي حكومت اسلامي (كيهان و جمهوري اسلامي) عيناً همان حملات را با شدت هاي مختلف تكرار مي كنند: مهر نو، رسالت، جوان، زن روز، روزهاي زندگي و … خبرگزاري فارس، جهان نيوز، اديان نيوز و … سپس، طبق برنامه ريزي دايره مذاهب براي تحريك بيشتر مراكز مسئول، رهبر ما با مارتين لوتر (بنيانگذار مذهب پروتستان)، ماركس و گاندي مقايسه و خطر او با تصوير سازي هاي جديد به ديگر نهادهاي حكومتي يادآوري مي شود. دايره مذاهب در مهر نو، او را جنجالي ترين و در عين حال پرطرفدارترين فرقه اي مي داند كه طي دو دهۀ گذشته در ايران ظهور كرده است.
حوزۀ علميۀ‌ قم و سازمان تبليغات اسلامي كه پايگاه مركزي روحانيت شيعه محسوب مي شود در بولتن هاي رسمي و پرتيراژ و نيز در سخنراني هاي تحريك كننده در محافل مذهبي و امنيتي او را ساحر و جادوگر و ديوانه مي خواند و سپس تأكيد مي كند كه حكم ساحر در اسلام و قوانين ايران اسلامي مرگ است و اجراي احكام اسلامي بر همۀ مسلمين واجب است. همين نهاد مركزي روحانيت شيعه، علاوه بر توليد فيلم هاي تحريك كننده دربارۀ استاد الياس و جمعيت اِل ياسين در نمايشگاه های بين المللي قرآن در تهران (1389 و 1390) نرم افزار هاي ويژۀ‌ استاد الياس (ايليائيزم) را در كنار نرم افزار تخريبي وهابيت، صوفيه، راجنيشيزم و بهائيت بطور گسترده روانۀ بازار كرد. نهاد ارشد مذهبي – امنيتي ايران موسوم به دايره مذاهب اطلاعات صرفاً به عمليات رواني، تبليغاتي يا زندان و شكنجۀ استاد و پيروان او بسنده نكرد بلكه براي فشار بيشتر به استاد براي توبه رسمي در تلويزيون جمهوري اسلامي و اعلام رسمي انحلال جمعيت و آموزش ها، دست به بازداشت و آزار و اذيت خانوادۀ استاد زد.
دو تن از برادران ايشان دستگير شدند كه يكي از آنها به دليل شدت شكنجه ها فوت كرد و نفر دوم بعد از شش ماه آزار و فشار، به دليل عدم اثبات اتهامات آزاد شد. همسر استاد، دوبار، كه يك بار آن در زمان بارداري ايشان بود دستگير و روانۀ انفرادي شد… كتاب هاي استاد در كنار كتب مرتبط با دالايي لاما و جريانهاي بزرگ معنوي و مذهبي از بازار كتاب ايران جمع آوري شد. نصب تصاوير استاد در بزرگراه هاي تهران يا شعارنويسي در حمايت از ايشان در تهران و شهرستان ها عملاً مساوي شد با زنداني شدن اعضايي از ال ياسين. حتي حكومت اسلامي استفاده از اسم ايليا را طبق بخشنامه اي براي ثبت احوال ممنوع اعلام كرد. البته در مقابل اين فشارها جمعيت ال ياسين ساكت نماند. توليد بيش از چهارصد فيلم واكنشي كوتاه، تهيۀ بيش از نود و سه كتاب در ارتباط با استاد و تعاليم او، خروج بعضي از مسئولين ال ياسين از ايران و شروع به فعاليت آنها در اكثر مناطق جهان از جمله اين تلاش ها بود اما اين فعاليت ها در مقابل حجم عظيم امكانات و تهاجمات نهادهاي مذهبي امنيتي ايران بسيار اندك بوده و هست. براي همين منظور ما به شما نامه نوشتيم تا ضمن اشاره اي گذرا به گوشه اي از وقايع رخ داده، از شما بخواهيم از جمعيت ال ياسين و از معلم و رهبر ما هر طور كه مناسب مي دانيد حمايت كنيد. آنچه در اين نامه بيان شد گوشه اي است از كل وقايع و مستندات و شواهد آن، جزء به جزء موجود است.
جمعی از اعضای مرکزی انجمن متفکران محققان – شاخه برون مرزی
سلام و درود خداوند بر بندگان صالح و صلح جوي الاهي
[1] – جمعيت ال ياسين، بزرگترين جمعيت تفكري و تحقيقي ايران بوده كه گاهي با عنوان انجمن متفكران و محققان شناخته مي شود. دانشجويان ، فارغ التحصيلان دانشگاهها، هنرمندان و فرهنگيان عمده ترين قشر تشكيل دهندۀ جمعيت ال ياسين مي باشند
2- پیمان فتاحی که در بین شاگردان و طرفدارانش به الیاس، ایلیا میم و ایلیا رام الله معروف است.
کلیدواژه :ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ضد فرقه رام الله,ضد فرقه رام الله,ضد فرقه رام الله,ضد فرقه رام الله,ضد فرقه رام الله,ضد فرقه رام الله,ضد فرقه رام الله,ضد فرقه رام الله,ضد فرقه رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله
.

۱۳۹۱ شهریور ۱۵, چهارشنبه

خورشید دیگری نشان دهید تا ما هم بپذیریم – خطاب به دشمنان ایلیا رام الله


لا اله الاهوالحيّ القیوم
منصورون-فرزندان ایلیا
فرض را بر اين مي گيريم كه ما ياران وفادار ايليا نيستيم. ما دوستداران او نیستیم. ما با او پیوند و ارتباطی نداریم. بلکه ارتباط ما یک رابطۀ ریاضی وار و مکانیکی است. فرض را بر این می گیریم که ما نه اهل عشق و دوستی هستیم، نه اهل قدرشناسی و ارتباط معنوی. فرض را بر این می گیریم که ما دلّال هستیم. شاگردانی که هویت اولیۀ آنها معامله گری و دلالی است و نه خدمتگزار و وفادار به خداوند و آنکه با اوست.
سالهاست که طالبان مذهبی و القاعدۀ فرهنگی به ما شاگردان و پیروان ایلیا «میم» می گویند از او جدا شوید، دست بکشید و دوری کنید. و هر زمان به بهانه ای این را می گویند: ایلیا شما را سحر و افسون می کند. ایلیا موجود بسیار خطرناکی است. ایلیا شما را کافر!!! و بی خدا!!!!! می کند. ایلیا سنت ها را از یاد شما می برد. ایلیا جادوگر است. شیطان است. خدا با ایلیا نیست بلکه با ماست! ما که شبانه روز کارمان دروغ گفتن، توطئه کردن، تهمت زدن، فحاشی و بدگویی کردن است.
حالا که فرض را گرفتیم که ما دلال و اهل معامله هستیم و همین هم هویت ماست، چرا شما بجای این همه فحش دادن به ایلیا، این همه بدگویی و توطئه و تخریب، این همه پرونده سازی و سایت و روزنامه و ویژه نامه و سریال و میزگرد تلویزیونی، چرا بجای این هزینه های افسانه ای و غیرقابل باور، برای اینکه رابطۀ این (به فرض) دلالان و معامله گران را با ایلیا قطع کنید، به یک کار کلیدی دست نمی زنید تا همه چیز تمام شود؟
ما ادعا می کنیم و ادعای خود را سالهاست از زوایای مختلف تجربه کرده ایم، که ایلیا بزرگترین معلم باطنی است. در طول این سالها، همۀ ایران که هیچ، حضوراً و نیز از طریق اینترنت همۀ دنیا را گشته ایم و کسی را حتی شبیه به او هم ندیدیم. این گوی و این میدان، چرا برای در هم شکستن این اعتقاد ما کسی را به میدان نمی آورید که علوم باطنی و دانش تفكر را بیشتر از ایلیا یا مانند ایلیا بداند؟
چرا بجای این همه سر و صدا و فحاشی و توهین، بجای این همه دروغ و جعل، بجای این همه گاف و بلوف، بجای این همه چنگ و دندان نشان دادن و خط و نشان کشیدن، یک مناظره با موضوعیت علوم باطنی (کهن و مدرن) نمی گذارید، تا هم ایلیا در هم شکسته شود و آرزوی بزرگ شما القاعدۀ فرهنگی به تحقق برسد، و هم اعتقاد ما فرو ریزد. اگر ایلیا بزرگترین معلم تفکر نیست چرا این را سالهاست نمی توانید ثابت کنید. چرا یک مناظرۀ تلویزیونی راه نمی اندازید تا هم برای شما و هم برای ما و هم برای خود ایلیا واقعیت آنچه می گویید روشن شود. اگر کسی هست که در مسائل جهان امروز و عصر حاضر، مسائلی که همۀ زندگی ما به آن وابسته است، نسبت به ایلیا داناتر یا حتی شبیه به اوست چرا او به میدان نمی آید تا دهها هزار نفر از پیروان ایلیا که به قول طالبان مذهبی همه در ضلالت و گمراهی اند، نجات پیدا کنند. بقیۀ مردمی هم که با ایلیا آشنا نیستند لااقل یک نجات بزرگ را تجربه خواهند کرد. اگر کسی علم زندگی را، زندگی در هزارۀ سوم را و زندگی باطنی را بیش از ایلیا یا مانند او مي داند و می تواند، چرا نمی آید و ما را با خود نمی برد. چرا بجای نشان دادن قمه و تفنگ، اِبا (ادارۀ برخورد با ادیان)، فردی داناتر و تواناتر از ایلیا را به مردم نشان نمی دهد، تا همه چیز به یکباره و در یک ساعت حل شود. در این ماهها و سالها قیل و قال و فحاشی زیاد شنیدیم. وبلاگ ایلیا 74 که یادمان نرفته. تجسم و تحقق شخصیت ادارۀ برخورد با ادیان. سرشار از زشت ترین توهین ها و فحاشی ها و پلیدترین نفرت ها. آقایان اِبا، مسئله خیلی ساده است اما چرا شما از حل آن عاجز هستید؟ ایلیا، باغبان ماست. بدترین فرض را هم بگیرید به اینکه ما درختانی دلال و فرصت طلب باشیم، چرا شما باغبانی خوبتر از آن، یا مانند آن یا حتی کمتر از آن ولی شبیه به آن، باغبانی دانا و توانا را به ما معرفی نمی کنید، تا مسئله حل شود. داناتر از ایلیا نمی توانید؟ تواناتر و قوی تر از او در مسائل باطنی و علم زندگی و دانش تفکر نمی توانید؟ پس کار دیگری بکنید. کسی را به ما نشان بدهید که خوبتر و عمیق تر و زنده تر از او (یا حتی مانند او یا شبیه او) بتواند با مردم و جوانان رابطه برقرار کند. این را هم نمی توانید؟ پس جذابتر از او را به ما نشان بدهید.
لااقل کسی را نشان بدهید که بتواند بهتر از او یا مانند او به مسائل مردم و جوانان پاسخ دهد. کسی را بیاورید که بتواند لااقل مانند او ذهن ها را فعال و قلب ها را احیاء و روح ها را فروزان کند. چرا نمی توانید؟ چرا علی رغم سالها درخواست ما نتوانستید؟ ما را بارها به قم سفارش کردید. بارها به قم رفتیم. اما با هزار تردید و بدبینی جدید برگشتیم. به هر کس که ما را تا امروز معرفی کردید، ما بیشتر و بیشتر یقین کردیم و بر ما مسلم شد که ایلیا بی نظیر، استثنایی و بسیار بسیار بزرگ تر از تصور شماست.
اگر این الماس، همان الماس کوه نور نیست، چرا درخشنده تر از آن را ارائه نمی دهید تا داستان به پایان خود برسد. اگر درختی پربرکت تر، پرمحصول تر، خلاق تر و موثرتر از این هست چرا نشان نمی دهید تا ما هم مجذوب و شیفتۀ آن شویم.
آقایان اِبا! آقایان ادارۀ القاعده! یک دلیل دارد: چنین کسی (در حيطه علوم باطني و تفكر) وجود خارجی ندارد. اگر داشت در این همه سال اگر هم کشف نمی شد لااقل نشانه هایی از او بدست می آمد. هر ستاره ای حتی اگر هم بسیار دور از زمین باشد اما تأثیرش به زمین می رسد. آقایان ادارۀ طالبان! برای اینکه این روح بزرگ را زنده بگور کنید، بیایید از قیل و قال و فحاشی دست بکشید و کار کوچکی بکنید: یکی بزرگتر از او را یا مانند او را به میدان بیاورید. با شعار و روش های تخریب و شیوه های دروغ سازی و جعل و شایعه نمی توانید به ما بقبولانید که ایلیا نیست، به جهان هم نمی توانید بقبولانید چون به زودی جهان هم ایلیا را خواهد شناخت.
آقایان القاعده. آقایان طالبان. آقایان ادارۀ برخورد با ادیان. آقایان اِبا!
تبلیغات در دست شماست. روزنامه ها و رسانه ها در اختیار شما هستند، صدا و سیما درخدمت شماست، دادگاه و قانون هم به ارادۀ شماست، شما همۀ ابزارهای زور و تزویر را در اختیار دارید، می توانید مثل القاعدۀ عراق ما را بگیرید و با صدها ابزاری که در دست دارید، ما را وادار کنید تا چند روزی تقیه کنیم و اعتقادات خود را پنهان نماییم. حتی اگر لازم شود طبق روش قدیمی شما فیلم ضبط کنیم و شما هم از این فیلم ها برعلیه ما استفاده کنید. همان روش زورگیرها و اراذل و اوباش معروف که از قربانیان خود فیلم می گیرند و مونتاژ مي كنند تا هر وقت خواستند از آن استفاده کنند. اما با این کارها و صد بار بدتر از اینها هم نمی توانید تجربه های ما را، دریافت های ما را، کشفیات ما را و رویاهای تحقق یافتۀ ما را تغییر دهید. ما در سرزمین یخ و انجماد سالهاست کنار آتشی نشسته ایم که زندگی ما را نجات داده. نه اینکه رستگار شده ایم بلکه او ما را از مرگ رهانیده. ما سالهاست که این آتش زنده را تجربه کرده ایم، نور و گرمای زندگی بخش آن را، ذوب شدن یخهای وجودمان را که هنوز هم در حال ذوب شدن است. حالا شما برای خاموش کردن این آتش همۀ روشهای حقه بازان، جعالان و دروغگویان را به اجرا گذاشته اید. حرف ما این است. آتشی حقیقی تر از این، آتشی خلاق تر از این، آتشی روشن کننده تر از این به ما و به همۀ مردم نشان دهید تا مسئله حل شود. شجاعت داشته باشید. اگر می بینید که نیست، مرد و مردانه بگویید نیست چون حتی اگر هم شما نگویید مردم به کشف و یافته های خود اعتماد دارند و گفتن یا نگفتن شما تأثیری در حال آنان ندارد.
آقایان القاعده، آقایان اِبا. اگر شما بگویید «ماست سفید است» مطمئن باشید دیگر مردم باور نخواهند کرد. سالهاست که مردم به این نتیجه رسیده اند. می دانند در پشت هر حرف شما حقه ای، تزویری و سوء استفاده ای نهفته است. از ما می خواهید که شما سرور ما باشید، شما خط دهنده و راه برندۀ ما باشید. مسئله ای نیست اگر چنین آمادگی و شایستگی را در خود سراغ دارید، بسم الله، به میدان بیایید و نشان دهید که شعور شما، دانایی شما، توانایی شعورمند شما و بزرگی شما بیش از ایلیا، یا مانند او یا حتی نزدیک به اوست. اما مطمئن هستیم که شما کسی را به میدان نخواهید فرستاد، چون اگر بود، دوازده سال فرصت داشتید تا بجای هزاران خرابکاری، او را به میدان بفرستید. پس اگر انصاف ندارید لااقل با ابتدایی ترین اصول منطق به ما حق بدهید که چرا خود را یاران وفادار ایلیا و پیروان جدانشدنی او می دانیم. تازه کل این نگاه دربارۀ فرضی بسیار بدبینانه بود که ما هویتی دلال و معامله گر داشته باشیم اما هویت راستین ما همان است که ایلیا سالها در تفهیم و تثبیت آن تلاش داشت: تسلیم و خدمتگزار خداوند… متفکر و محقق… مبارز حق.
منصورون – فرزندان ايليا
www.ostad-iliya.org
کلیدواژه :ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ضد فرقه رام الله,ضد فرقه رام الله,ضد فرقه رام الله,ضد فرقه رام الله,ضد فرقه رام الله,ضد فرقه رام الله,ضد فرقه رام الله,ضد فرقه رام الله,ضد فرقه رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله
.